در طول سده ی گذشته،برخی از سیاستمداران و رهبران بیگانه، به دلیل اقدامات و توطئه هایی که بر ضد منافع ملت ما انجام داده اند مورد نفرت و نفرین ایرانیان واقع گشته و چهره هایشان در حافظه ی تاریخی ما همچون اهریمنانی بدکردار و دژخو نقش بسته است:
-کلنل لیاخوف روسی: عامل به توپ بستن مجلس دموکراتیک ملت ایران
-وینستون چرچیل انگلیسی: مسبب اصلی اشغال نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰ و همچنین کودتای استعماری مرداد ۱۳۳۲
-ژرژ استالین گرجی-روسی: عامل کشتار و تبعید دهها هزار ایرانی ساکن قفقاز،از رهبران کشورهای اشغالگر ایران در شهریور ۱۳۲۰ و سیاه تر از همه،مسبب اصلی قائله ی منحوس فرقه ی دموکرات آذربایجان در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵
-جمال عبدالناصر مصری: رهبر و تئورسیون جنبش ضدایرانی پان عربیسم و مخترع واژه ی جعلی "خلیج عربی"
-ژنرال هایزر آمریکایی: مامور اجرای پروژه ی استعماری تسلیم ارتش ایران به کارگزاران جمهوری اسلامی
-صدام حسین عراقی: عامل کشتار و تبعید صدها هزار ایرانی شیعه و کرد ساکن عراق و آغازگر و تحمیل کننده ی جنگ ویرانگر هشت ساله بر ملت ما
هر یک از این تبهکاران به سهم خود، کم یا بیش در ناکامی ها و ناخوشی هایی که ملت ما در قرن اخیر داشته است،نقش ایفا نموده اند.اما در این میان،نام یک اهریمن دیگر که می بایست دقیقا در کنار این نامهای نفرت انگیز قرار بگیرد،سخت خالی به نظر می رسد:
"ابوالفضل ایلچی بیگ"!

ایلچی بیگ،در ۷ ژوئن سال ۱۹۳۷ در روستای "کلکی" نخجوان زاده شد.وی در کودکی پدرش را که سرباز ارتش شوروی در جنگ با آلمان نازی بود،از دست داد.نام اصلی خانوادگی او "قادوروقلو اوغلو علی اف" بود که بعدها این نام را به دلیل تمایلات شووینیستی اش به "ایلچی بیگ" تغییر داد.استدلال وی برای این تغییر نام این بوده که بدلیل عربی بودن واژه ی ملت،،بر آن شده تا از واژه ی ترکی-مغولی "ایل" بهره ببرد تا بتواند به جای "ملیتچی" (ملی گرا/ناسیونالیست)،"ایلچی" خوانده شود! از آنجایی که در روستای وی،مدرسه ای نبوده است،ایلچی بیگ کلاس های اول تا هفتم را در روستای مجاور "اونوس" گذراند.به گفته ی خود ایلچی بیگ،وی وقتی هشت ساله بوده است،شاهد "فاجعه" ی آذربایجان جنوبی (؟!) بوده.وی در این باره با لحنی حزن آلود،ماجرای گریز بزدلانه ی چند صد هوادار خودفروخته ی دارودسته ی پیشه وری - همانهایی که شعار "مرگ هست و بازگشت نیست" شان،گوش فلک را کرده بود!- به اران را چنین روایت می کند:
" من نمی دانستم که این فاجعه در چه سالی روی داد.بعدها فهمیدم که در سال ۱۹۴۶ روی داده است.مردان،زنان و دختران،با شیرجه زدن به درون رود ارس در نیمه شب،خودشان را به شمال رسانده و به روستای ما می آمدند.آنها شبانه بر در خانه هایمان می کوبیدند و ما هم عادت کرده بودیم که در را به رویشان بگشاییم...مردمی که همه ی انواع درد و رنج را تحمل کردند."
پس از ورود به دانشگاه باکو در سال ۱۹۵۷،به دلیل گرایشهای متعصبانه ی مذهبی،به تحصیل در رشته ی عربی شناسی دانشکده ی مطالعات شرقی این دانشگاه مشغول شد و در سال ۱۹۶۲ فارغ التحصیل شد و پس از آن به عنوان کارمند سفارت جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی به مصر اعزام شد.در بازگشت،ایلچی بیگ به عنوان استاد در دانشگاه دولتی باکو مشغول به کار شد.او که ناسیونالیستی متعصب محسوب می شد، حتی در اوج دوران قدرت کمونیست ها به سخنرانی های ضدروسی-ضدکمونیستی در دانشگاه مبادرت می کرد و به همین دلیل در 15 ژانویه ی 1975 به زندان افتاد و یکسال و نیم را در حبس کمونیستها به سر برد..وی پس از آزادی از زندان،رهبری یک سازمان زیرزمینی به نام "وارلیق" را در دهه ی ۱۹۸۰ بر عهده گرفت.ایلچی بیگ، رهبری "جنبش آزادی ملی" را در سال ۱۹۸۸ و "جبهه ی خلق" را در ۱۹۸۹ به عهده گرفت و سرانجام با کوشش های همین جبهه،اران (آذربایجان شمالی) را به یک واحد سیاسی مستقل تبدیل کرد.در نخستین انتخابات پس از استقلال،ایلچی بیگ با کسب حدود ۶۰ درصد آرا به عنوان رئیس جمهور آذربایجان انتخاب شد.
با به قدرت رسیدن ایلچی بیگ،پان ترکیست های افراطی محور باکو-آنکارا عملا قدرت را در جمهوری آذربایجان به دست گرفتند.برای مثال،"اسکندر حمیداف"،رهبر شاخه ی آذربایجانی جنبش فاشیستی "گرگهای خاکستری" (بوزقوردلار)،توسط ایلچی بیگ به منصب مهم و حساس وزارت امور داخله ی این کشور گماشته شد و به زودی سیل شبه نظامیان تبهکار ترکیه روانه ی اران شدند.گرگهای خاکستری با استفاده از موقعیت بدست آمده به درون تشکیلات امنیتی جمهوری آذربایجان رخنه کرده و کنترل بخشهای حساس و کلیدی آن را در دست گرفتند.از این پس آنها می توانستند در اجرای آدمکشیهای وحشیانه شان،از آزادی عمل کامل برخوردار باشند.آنها همچنین با همکاری سرویسهای اطلاعاتی ترکیه،شبکه ی تروریستی بنیادگرایان افغانی و شبه نظامیان تروریست چچنی،اقدام به سازماندهی یک شبکه ی بزرگ آدمکشی در منطقه نمودند که در جریان جنگ چچن،نقشی بسیار مخرب در ایجاد تنش و کشتارهای خونین در چچنستان و سپس در خود آذربایجان و بر ضد اقلیتهای مسیحی این کشورو بویژه ارمنی هاایفا نمود.در واقع،کشتارهای خونینی که در سال ۱۹۹۲ بر ضد ارامنه صورت گرفت و منجر به بسیج عمومی ارمنی های درون و بیرون قراباغ،برای جلوگیری از وقوع یک ژنوساید دیگر شد،دقیقا بدست همین فاشیستهای عمدتا ترک تبار گرگ های خاکستری و همپالکی های عرب-افغانشان صورت گرفت.
برای نمونه،در تاریخ ۱۰ آوریل ۱۹۹۲،شبه نظامیان گرگ های خاکستری همراه با یگان هایی از ارتش آذربایجان،روستای ارمنی نشین "ماراغار" را در شمال شرقی قراباغ مورد یورش قرار دادند.آنها با اره سر ۴۵ روستایی را از بدن جدا ساخته و پس از به اسارت گرفتن ۱۰۰ زن و کودک بیگناه و غارت و تاراج دارایی های اهالی ده،همه ی خانه های آن را به آتش کشیدند.و البته این تنها مشتی از خروار بود و دهها مورد این چنینی در دیگر مناطق ارمنی نشین جمهوری آذربایجان،به ویژه در "سومقیت" به دست نژادپرستهای خونخوار ترک صورت گرفت.برای آنکه تصویر بهتری از ژرفای دیدگاههای شووینیستی ایلچی بیگ به دست آوریم،بهترین سند،یعنی سخنرانی شخص وی را در سال ۱۹۹۲ درباره ی مسئله ی ارامنه با هم مرور می کنیم:
"اگر یک ارمنی تا اکتبر امسال در باکو باشد،آذریها {منظور دارودسته ی فاشیست گرگهای خاکستری است!} او را در میدان مرکزی باکو حلق آویز خواهند نمود."
در جریان جنگ قراباغ/ارتساخ،ایلچی بیگ ضمن عقد قراردادهای نظامی با ترکیه و دریافت تسلیحات و افسران آموزش دهنده از این کشور،از همه روشهای غیرانسانی برای شکست دشمن بهره برد.بمباران روستاهای بی دفاع،موشکباران شهرها،کشتار کودکان،منفجر کردن لوله های گاز،....اما هیچ یک از این روشها سودی نبخشید و ارتش آذربایجان که دارای شمار معتنابهی سربازان کرد،تالش و لزگی تبار-که قطعا خواستار شکست شووینیستهای ترک بودند- بود،به دلیل تفرقه ی حاکم و مدیریت بسیار ضعیف دولت ایلچی بیگ،دچار شکستهای سنگین شد و کل منطقه ی قراباغ کوهستانی،به همراه بخشهای وسیعی از سرزمینهای اطراف آن به تصرف نیروهای ارمنی درآمد.

وی حتی با مردم هم تبار خویش نیز رفتاری مستبدانه و ستمگرانه داشت و صدها تن از مخالفان سیاسی اش را به زندان ها و سیاهچاله های مخوف افکند،به طوری که در زمان زمامداری اش،دولت آذربایجان هدف دهها مورد اتهام درباره ی نقض حقوق بشر از سوی سازمانهای بین المللی فعال در این زمینه قرار گرفت.
در زمینه ی مسائل اقتصادی نیز،دولت ایلچی بیگ،چنان کشورش را به مهلکه ی افلاس و ورشکستگی انداخته بود که پدر را وادار به فروش دخترش در قبال یک بسته ماکارونی می کرد! همین فقر و تنگدستی شدید بود که منجر به ایجاد یکی دیگر از موارد سیاه کارنامه ی دولت مستعجل ایلچی بیگ،یعنی گسترش فاجعه آمیز فحشا و تجارت سکس در جمهوری آذربایجان شد که عمدتا به دست بنگاه های ترک صورت می گرفت. فیروز هاشم اوف روزنامه نگار و تاریخ شناس برجسته جمهوری آذربایجان پیرامون این مسئله چنین می گوید:
"دار و دسته ابوالفضل ایلچی بیگ آذربایجان را مرکز فاحشه، به دنیا معرفی کردند و نه تنها وطن، بلکه ناموس آذربایجان را نیز فروختند."
سیاستهای ضدایرانی ایلچی بیگ
به عنوان یک پان ترکیست دوآتشه،ایلچی بیگ همواره نسبت به مناطق آذری نشین ایران که از پگاه تاریخ،جزئی جدایی ناپذیر از این خاک مقدس بوده اند،چشمداشتهای توسطه طلبانه و تجاوزکارانه داشت.وی در دوره ی پیش از استقلال اران،با جدایی خواهان خودفروش آذری نما،رابطه ی سیاسی محکمی داشت و بویژه در مقطع فروپاشی حکومت شاهنشاهی،مشوق بازگشت فرقه چی ها و دیگر پان ترکیستها به ایران و تبلیغ برای "وحدت" (بیرلیک) دو آذربایجان،یا به عبارت بهتر آذربایجان و اران،بود.در مقطع پس از استقلال،وی به عنوان رئیس جمهور آذربایجان،علنا و رسما،سخن از "آزادسازی آذربایجان جنوبی" زده و لاف و گزافهای معمول پان ترکیست ها را در مصاحبه های متعددی مطرح می نمود.وی در حالی که نیروهای تحت فرمانش در ارتش آذربایجان،یا در حال فرار بزدلانه از برابر ارمنی های چندین بار ضعیفتر بودند و یا همچون برگ خزان بر زمین می ریختند،سخن از "خواب" هایی که شبها از تبریز می بیند،می کرد و مبتکر بازیهای ضدایرانی ای همچون کنگره ی آذربایجانی های جهان و یا مطرح کردن آذریها به عنوان ملتی تقسیم شده و معرفی دولت ایران به عنوان "اشغالگر"! آذربایجان جنوبی شد.در دوران ریاست جمهوری وی،دهها کتاب و صدها مقاله به دستور مقامات پان ترکیست دولت تحت فرمانش،به منظور تحریف هدفمند تاریخ آذربایجان و نیز سرقت مفاخر علمی،ادبی و فرهنگی و حتی تمدن ها و اقوام ایرانی چاپ شدند و رسانه های گروهی این کشور نیز به طور سازماندهی شده،به سمت ارائه ی اخبار،گزارشها و تحلیلهای غیرواقعی و نادرست از وضعیت آذریهای جنوب ارس،به منظور تحریک حس کینه توزی ارانیها بر ضد ایران و ایرانی هدایت شدند.همچنین فشارها،سرکوبها و تضییقات بر ضد اقلیتهای ایرانی و انیرانی جمهوری آذربایجان همچون تالشها،کردها،تاتها و لزگی ها شدت گرفت که در نهایت منجر به شورش این اقوام و تشکیل حکومتهای خودمختار تالشها در جنوب و لزگیها در شمال این کشور شد.
ایلچی بیگ که در نتیجه ی شورشهای قومی داخلی و شکستهای نظامی خارجی،مجبور به کناره گیری از قدرت و فرار به زادگاهش در نخجوان شد،حتی در تبعید هم دست از سیاستهای ابلهانه ی ضدایرانی اش نکشید.وی در نخستین سفرش به ترکیه پس از برکناری از قدرت،خواستار ایجاد کنفدراسیونی با ۱۱۰ میلیون جمعیت توسط ترکیه و آذربایجان شد.او در جریان یک کنفرانس خبری در آنکارا چنین گفت:
"۴۰ میلیون ترک آذری و ۷۰ میلیون ترک آناتولیایی می بایست به یکدیگر پیوسته و یک کشور ۱۱۰ میلیونی ایجاد کنند.پس از ایجاد چنین کشوری،ما بایست به جهان اعلام کنیم که هیچ امری در این منطقه بدون موافقت این کشور غول آسا نمی تواند انجام شود."
ایلچی بیگ که در سال ۱۹۹۷ به باکو بازگشت،دوباره رهبری سازمان افراطی "جبهه خلق" را به عهده گرفته و این بار با تاکید بیشتر بر ماهیت الحاق گرایانه و پان ترکیستی آن،توطئه های ضدایرانی خود را از سر گرفت.ایلچی بیگ،صریح ترین،گستاخانه ترین و بی شرمانه ترین سخنان ضدایرانی اش را در سخنرانی اش در جریان برگزاری "قورولتای" جبهه ی خلق در روز ۱۱ مارس سال ۱۹۹۸ ابراز داشت:
"ایجاد جمهوری دموکراتیک آذربایجان در آذربایجان شمالی در بخشی از سرزمین های سرزمینهای آذربایجانی در سال های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۱ و استقرار مجدد آن به عنوان جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۱ به این معنی نیست که جنبش آزادی ملی آذربایجان به پایان رسیده است...مرحله ی جدید با ایجاد و یا استقرار مجدد دولت یک آذربایجان متحد پایان خواهد یافت...
...اگر به نقشه نگاه کنیم،آشکارا پیوندهایی را که راه حل مشکل قراباغ را به مسئله ی جنوب و با مسئله ی نخجوان،و به طور کلی به تهاجم ارمنی ها مربوط می کند،مشاهده خواهیم نمود.اگر بخواهیم دقیقتر صحبت کنیم،این غیرممکن است که بتوانیم یک راه حل جامع را برای این مسائل،به ویژه مشائل منتج از تهاجم ارمنیها،بدون حل مسئله ی جنوب بیابیم.شکستهایی که ما در نبردمان با ارمنی ها در دهه های ۸۰ و ۹۰ متحمل شدیم،به دلیل تقسیم شدن آذربایجان بوده است.
البته مسلما مسئله ی جنوب،تنها مسئله ی {چگونگی مواجهه با} ارمنی ها نیست.این مسئله ی سرنوشت ما به عنوان یک ملت است. متحدشدن و یگانه شدن،حق طبیعی ملت ماست.این حقی است که خدا آن را اعطا نموده است.این یک رویا،یک آرزو و یک آرمان است که از هستی ملی مان ناشی می شود.با همه ی وجودمان آرزو می کنیم که این مسئله تحقق یابد.
...این پاسخ ماست به کسانی که می گویند:" ما نتوانستیم قراباغ را باز پس بگیریم اما شما سخن از برافراشتن پرچممان بر فراز تبریز می زنید؟.":
ما اگر می خواهیم قراباغ را آزاد کنیم،بایست تبریز را آزاد کنیم.برای نجات قراباغ،نخجوان،زنگیلان،کلباجار ،قبادلی،آغدام،فیضولی و جبرالی،ما می بایست تبریز را نجات دهیم.شما بایستی این پیوستگی ها را ببینید.جبهه ی خلق نمی تواند موضوع آزادی را فراموش نکند و هیچگاه فراموش نخواهد کرد....در حال حاضر سازمان هایی {در ایران} وجود دارند که یگانه هدفشان استقلال ترک های آذری است."
وقتی گزافه گویی های ایلچی بیگ را درباره ی پیوستگی مسئله ی "جنوب" با مسئله ی قرباغ،کنار سخنان دقیقا مشابه "محمودعلی چهرگانی"،رهبر گروهک پان ترکیستی "گاموح" قرار می دهیم،ارتباط فعال و ارگانیک دارودسته ی ایلچی بیگ با جدایی خواهان آذری نمای ایرانی بیشتر و بیشتر روشن می شود.در واقع به جرئت می توانیم ادعا کنیم که حتی در حال حاضر،"میراث ایلچی بیگ"،یک عنصر اساسی در جنبش منحوس "بیرلیک" پان ترکیستها بوده و با تکیه بر این میراث شوم است که گروههای تجزیه طلب فعال در ایران،مناسباتشان را با اربابان و آموزگارانشان در آنسوی ارس تنظیم می کنند.
ایلچی بیگ که در سالهای پس از بازگشت به باکو،رهبری به اصطلاح اپوزیسیون ناسیونالیست رژیم علی اف ها را به دست گرفته بود،دچار بیماری صعب العلاجی شد و در جولای ۲۰۰۰ برای درمان،به "وطن دوم" اش یعنی ترکیه رفت و این آغازی بود بر پایان سریع عمر یک سیاست پیشه ی رومانتیک و نابخرد! سه شنبه ۲۲ آگوست سال ۲۰۰۰،سال صفر،ابوالفضل ایلچی بیگ،در حالی که همچنان خواب تبریز و زنجان و قراباغ و خوجالی و ... را می دید و در حالی که نفرت و نفرین سرد ملیونها ایرانی و آذری را برای سفر به دیار عدم توشه ی خود ساخته بود،چشم از جهان فرو بست و راهی همان جایی شد که پیش از او،انور پاشا،گوک آلپ،تکین آلپ،پیشه وری، و تورکش بدان سفر کرده بودند! ...
...و اما "میراث شوم ایلچی بیگ" هنوز وجود دارد و البته این وظیفه ی ماست که روح پلید ایلچی بیگ را نیز همچون جسمش،با درهم شکستن توطئه های پان ترکیست های میهن فروش،به جهنم واصل کنیم!
برخی منابع:
http://www.network54.com/Forum/message?forumid=13181&messageid=956002918
http://www.hrw.org/reports/1994/WR94/Helsinki-02.htm
http://www.ozturkler.com/data_english/0004/0004_37.htm
http://www.persianblog.com/?date=13821006#1225119
ریشه های ترک ستیزی از دید یک پان ترکیست!
اقوام ترک تبار،به همراه عموزادگان مغولشان،در زمره ی منفورترین گروه های قومی جهان به شمار می آیند.شاید به جرئت بتوان ادعا کرد که پس از یهودیان که به دلیل موفقیت های عظیم اقتصادی-علمی،در طول تاریخ از سوی میزبانانشان مورد بی مهری و دشمنی قرار می گرفته اند،ترک ها در رده ی دوم منفورترین و دوست نداشتنی ترین مردم جهان قرار دارند.برای اثبات این امر،تنها نگاهی گذرا به آنچه در فرهنگ عامه ی اقوام مختلفی که هر یک در درازای تاریخشان به نوعی با ترکان تماس داشته اند،کافی و بیشتر از کافی است."وحشی"،"ظالم"،"ابله"،"خرابکار"،"غارتگر"....اینها مودبانه ترین صفاتی است که به ترک ها از سوی دیگر گروه های قومی اطلاق شده و می شود.
اما براستی علل و ریشه های نفرت جهانیان از ترک ها در چیست؟
شک نکنید که "ترک ستیزی" دارای ریشه های تاریخی-فرهنگی است:
-به تاریخ ترک ها نگاه کنید! آیا موردی را سراغ دارید که اقوام ترک در فرآیند تکوین و تکامل یک تمدن و فرهنگ حتی نیمه-درخشان مشارکت جسته باشند؟ آیا یک شاعر ترک،نه در حد حافظ و سعدی و نظامی،که در حد جامی و نیما و شاملو،یک دانشمند،یک فیلسوف،یک معمار،یک مهندس شهیر ترک داشته ایم؟! آیا ساختمانی،بیمارستانی،دانشگاهی،مسجدی را می شناسید که به دست ترکان-نه به فرمانشان و بدست اقوام هنرمند زیرسلطه-ساخته شده باشد؟!...در برابر،چند هزار شهر و روستا،از شمال چین تا قلب اروپا،بدست ترکان نابود و با خاک یکسان شده است؟ چند میلیون انسان در درازای تاریخ،قربانی جنایات خونین ترکان شده اند؟!...و چند تمدن و فرهنگ،از ایرانی و بیزانسی و ارمنی و اسلاوی و چینی و هندی،در اثر یورش ها و چپاول ها و کشتارهای ترکان از میان رفته اند؟!
-فرهنگ و اخلاقیات قومی ترکان را بنگرید! جز ستمکاری،آز و حرص،شهوترانی،دزدی و غارتگری،بی وفایی و نامهربانی،میهمان ستیزی و خصومت با بیگانگان،چیز دیگری در آن یافت می کنید؟! هنوز که هنوز است،رسم نفرت انگیز "دزدیدن دختران" در میان اقوام ترک تبار آسیای میانه وجود دارد! هنوز دزدی و غارتگری نزد بسیاری از ترکان،یک "ارزش اجتماعی" و نشانگر مردانگی و شجاعت قلمداد می شود و هنوز تعصب و تصلب احمقانه ی مذهبی در همه ی جوامع ترکی برجا و برپاست.
مسلما با در نظر گرفتن چنین مسائلی،طبیعی است که "ترک ستیزی" در بسیاری از جوامع انسانی،یک پدیده ی فراگیر بوده و نفرت قومی از ترکان وجود داشته باشد و البته بر هیچ کس پوشیده نیست که تا زمانی که اقوام ترک تبار،در صدد اصلاح و پیرایش فرهنگ قومی و رفتار اجتماعی شان از پدیده های مذمومی که گویا در وجودشان نهادینه و درونی شده بر نیایند،این ترک ستیزی شدید در میان همسایگانشان به طور خاص و کل مردم جهان به طور عام تداوم خواهد داشت.در این راه و برای اصلاح چهره ی نفرت انگیز اقوام ترک در نزد جهانیان،بی شک نخبگان و روشنفکران ترک نقشی بسیار اساسی و بنیادین بر دوش دارند.این دقیقا وظیفه ی اینان است تا با در پیش گرفتن یک مشی اجتماعی-فرهنگی خردورزانه و متمدنانه،مردمانشان را به سمت توسعه ی فرهنگی در جهت نهادینه ساختن ارزشهای انسانی و دور شدن از فرهنگ و اخلاقیات منحطی که اکنون بدان دچارند هدایت کرده و به وظیفه ی تاریخی خویش در برابر مردمان عقب مانده و کم شعورشان قیام کنند.در این مسیر نیز نخستین گام،بدون شک،اعتراف به عقب ماندگی فرهنگی-اجتماعی از یکسو و از آن مهمتر،تبری جستن از جنایات و خونریزیها و ویرانگری ها و چپاولگری های نیاکان ترکشان از سوی دیگر می باشد.ترکان امروزین می بایست به جهانیان ثابت کنند که از درنده خویی و وحشی گری اجدادشان دور شده و نه تنها به چهره های خونریز و آدمکش تاریخشان،همچون آتیلا و تیمور و ایلدرم بایزید و محمود غزنوی،"افتخار" نمی کنند که شرمسار و خجلت زده اند که چنین جانیانی از میانشان برخاسته اند! و البته این انتظار بزرگی از ترکان نیست،چرا که ژرمنی های امروز هم نسبت به جنایات ضدبشری ای که "هیتلر" و دارودسته ی حرامی اش بر ضد اقوام یهودی و اسلاو و کولی در جریان جنگ جهانی دوم مرتکب شدند،شرمسار بوده و اصولا از اعمال ننگین آن انسان نمایان تبری می جویند!
اما آیا براستی نخبگان ترک تبار در چنین مسیری گام بر می دارند؟!
هر چند من اطلاع دقیقی از وضعیت فکری-فرهنگی جوامع ترکی ندارم،اما تا جایی که از دور می توان دید،به جرئت می توانم ادعا کنم که نوری در جبین نخبگانشان نمی بینم! برای نمونه،من تحلیل "صابر زیان بدرالدین"،از نخبگان رسما "پان ترکیست" ترکیه از علل "ترک ستیزی" را در اینجا مورد بررسی انتقادی قرار می دهم تا شما خوانندگان گرامی دریابید که چگونه تعصب کور ناسیونالیستی می تواند به منحرف شدن مسیر ریشه یابی یک پدیده ی اجتماعی-فرهنگی شود.
"بدرالدین" که او را با مقاله ی معروفش،"پان ترکیسم:گذشته،حال و آینده" می شناسیم و از او به عنوان رهبر و تئوری پرداز کنونی جریان پان ترکیسم یاد می شود،در مقاله ای که با عنوان "ترک ستیزی: ریشه های اجتماعی و تاریخی" در یک در یک مجله ی اینترنتی تاتاری به چاپ رسیده،از دید خود به تحلیل و ریشه یابی پدیده ی ترک ستیزی می پردازد.
وی در ابتدا چنین می گوید که " هیچ قومی در جهان نیست که بتواند مدعی شود که هیچ گاه مورد تبعیض ها و ناداوری های قومی و مذهبی قرار نگرفته است و ترکان هم از این امر مستثنی نیستند." و دقیقا از همین جاست که مشکلات و نارسایی های تحلیل ایشان آغاز می شود! ایشان بایستی بداند که هر چند بیشتر گروه های قومی جهان تا حدی مزه ی تلخ تبعیض های و ناداوری های قومی-مذهبی را چشیده اند و می چشند،اما هیچگاه پایه و درجه ی نفرت از هیچ گروه قومی ای،به جز یهودیان که ذکر شد،به پایه و درجه ی نفرت از ترکان و مغولان نرسیده و نمی رسد ،و چنان که پیداست،نخواهد رسید!
ایشان سپس به این مطلب اشاره می کند که برخی از ریشه های پدیده ی ترک ستیزی،به رویدادهای تاریخی ای همچون جنگ های روسیه-عثمانی،تهاجم تاتاری-مغولی به امیرنشین های روسی (سده ی ۱۳ میلادی)،جنگ های روسیه و خان نشین کریمه و ... باز می گردد که خاطره شان در خودآگاه جمعی مردمانی که رقبای تاریخی اقوام ترک تبار بوده اند،باقی مانده است.این ادعا به باور من دچار کاستی هایی است:
-نخست اینکه ترک ستیزی تنها به ملت روس،و به طور کلی اقوام اسلاو،محدود نمی شود.در واقع به جرئت می توان ادعا نمود که میان کلیه ی اقوامی که در طول تاریخشان به نحوی با ترکان در تماس بوده اند،کم یا بیش،ترک ستیزی وجود دارد.اگر آقای بدرالدین،ریشه ی ترک ستیزی روسها را به تهاجم مغولان و درگیری های طولانی تزارهای روس با سلاطین عثمانی و کریمه و به طور کلی رقابت و عداوت تاریخی روس-ترک پیوند می زند،چگونه نفرت گسترده و نهادینه ی اقوام ایرانی،ارمنی،عرب،یونانی،بلغار،صرب،... را از مردمان ترک توجیه می کند؟! آیا این اقوام نیز "رقبای تاریخی" اقوام ترک بوده اند؟! یا اینکه ریشه ی کینه های ضدترکی شان به واقعیات حیات ویرانگر ترکان در همسایگی شان بازمی گردد؟!...؟
-دوم اینکه،اصولا پیش کشیدن بحث رقابت و دشمنی تاریخی،نمی تواند توجیه کننده ی خوبی برای نفرت ترک ستیزانه ی ملل جهان باشد.بسیاری از ملل کنونی جهان دارای رقابت ها و دشمنی ها و حتی جنگ های خونینی میان یکدیگر بوده اند،اما امروزه دارای روابطی حسنه و دستکم غیرتنش آمیز بوده و به کلی گذشته ی مناسباتشان را با همه ی رویدادهای تلخ و گزنده اش به دست فراموشی سپرده اند.ایرانیان و ارمنیان،آلمانی ها و فرانسوی ها،یونانی ها و ایتالیایی ها،اسپانیایی ها و انگلیسی ها،...همه ی این ملت ها در طول تاریخشان،دو به دو،دارای مناسبات و روابط پرتنشی بوده اند،اما هم اکنون در صلح و دوستی کامل به سر برده و از هر گونه نفرت و کینه ای - دستکم به اندازه ی نفرتشان از ترک ها-میان خویش به دور اند.
-و سوم اینکه،به فرض که بتوان برای علت یابی ترک ستیزی به سراغ رویدادهای تاریخی رفت،آیا همچنان این پرسش باقی نمی ماند که چرا و به چه دلیل این "رویدادهای تاریخی" به گونه ای و به کیفیتی بوده است که این نفرت عمیق را در میان اقوام همسایه ی ترکان ریشه دوانیده و دامن زده است؟! آیا جناب بدرالدین از خود نپرسیده چرا آن جوان ارمنی که به قول خودشان،حتی در زمان وقوع نسل کشی ارامنه به دنیا هم نیامده بوده است،تصمیم می گیرد تا اسلحه به دست گرفته و دیپلمات ترک را - که او نیز بی گناهی اش روشن است- به دیار نیستی بفرستد؟! و آیا اصولا می توان آن نسل کشی برنامه ریزی شده و روشمند (=سیستماتیک) را که از سوی یک امپراتوری بزرگ بر ملتی بی دفاع و مظلوم تحمیل شد نیز جزو "رقابت های تاریخی" به شمار آورد؟!...؟
ایشان سپس به سراغ دومین دلیلی که در ذهن خود برای توجیه ترک ستیزی تراشیده می رود و چنین عنوان می کند که تعصبات مذهبی به ترک ستیزی دامن می زند و چنین ادامه می دهد که گویا اثر منفی اعمال جنایت کارانه ی گروه های تروریست بنیادگرای اسلامی به حساب ترکان - که البته از دید ایشان بیشترشان سکولار و دارای برداشت های مداراگرایانه ی مذهبی از اسلام هستند! - ریخته شده و از این روی به نفرت ضدترکی دامن زده می شود! در پاسخ بایستی گفت که بر خلاف تصور ایشان،نفرتی که از اعمال تروریستی اسلام گرایان تندرو در افکار عمومی جهان بوجود می آید،یکسره به حساب عاملان اصلی اش،یعنی عرب ها در درجه ی نخست و پاکستانی ها در درجه ی دوم ریخته شده و از سمت گیری به سوی اقوام ترک منحرف می شود.وانگهی! اگر حمایت از بنیادگرایی دلیل موجهی برای ایجاد نفرتی به اندازه ی نفرت جهانیان از ترکان می باشد،چرا ایرانیان که دولتشان بیش از ربع قرن است که رسما سیاست حمایت و پشتیبانی از جنبش های تندروی بنیادگرا را در سراسر جهان دنبال می کند،هدف چنین نفرت و کینه ای قرار نگرفته اند؟! البته پاسخ این پرسش بر هر انسان آگاهی روشن است و آن اینکه جهانیان به طور "تاریخی" دریافته اند که انتظار مدارای مذهبی از سوی ترکان بیهوده و بی فرجام است.تنها نگاهی کوتاه به جنایاتی که ترکان تحت عنوان "جهاد" و "غزا" با کفار در طول تاریخ مرتکب شده اند،کافی ست تا نشان دهد که تا چه حد ادعای "سکولار" و "تساهل گر" بودن اینان درست و مبتنی بر واقعیات است! از خونریزی ها و غارت های محمود غزنوی در شمال هند گرفته تا جنایات ترکمانان سلجوقی در کشتار شیعیان و ارمنیان،و از آدمکشی های سبعانه ی تیمور لنگ در هند و روسیه و قفقاز تا قصابی های عثمانیان در بالکان،همه و همه دال بر تعصب بیمارگونه ی مذهبی است که ترکان در طول تاریخ خود بدان دچار بوده و هنوز هم بدان دچارند و چه بسا که اگر مشت آهنین ژنرال های کمالیست در همین ترکیه که گل سرسبد کشورهای ترکی است نمی بود،هم اکنون شاهد حکمرانی آسوده و بی چالش و تنش مفتی های ترک در سرزمین آناتولی می بودیم!
و اما سومین دلیل ترک ستیزی از نظر نخبه ی پان ترکیست ما،جز آنکه باعث خنده و تفرح خاطر خواننده می شود،سندیست بر عمق کوته فکری و کژاندیشی جناب بدرالدین! از نظر ایشان یکی از دلایل اصلی نفرت جهانیان از ترکان این است که اقوام ترک از نظر جغرافیایی در خطوط مرزی تمدن های هفت گانه ی هانتینگتونی قرار گرفته و لذا مورد نفرت و کینه ورزی دیگران قرار می گیرند! جل الخالق! آخر به نظر شما آقای بدرالدین،آن جوان ارمنی که سلاح بدست گرفته و دیپلمات شما را به قتل رسانده است،کتاب هانتینگتون را خوانده بوده و برای "تمدن مسیحی غرب" دست به ترور زده بوده است؟! آیا آشوریانی که شما آنها را از سرزمین ۴۰۰۰ ساله شان بیرون رانده و بیرحمانه قتل عامشان ساختید،به نیت یاری رسانی به فرهنگ مسیحی است که از شما متنفر بوده و به نفرت از شما دامن می زنند؟! آیا یونانیانی که شما ۵۰۰ سال به بردگی شان کشیدید،پسرانشان را به زور ختنه کردید،دخترانشان را به کنیزی گرفتید و شهرهای باستانی شان (اسمیرنا،ترابزون،کنستانتینوپل،...) را اشغال کرده و سپس در جریان جنگ های نفرت انگیز "استقلال" تان! کرور کرور قتل عامشان ساختید،به دلیل صرف تعلقشان به تمدن "ارتدوکسی" است که سرتاپایشان انباشته از نفرت بی حد و حصر نسبت به هر آنچه ترک و ترکی است می باشد؟! وانگهی،ترک ستیزی "کردان" را چگونه توجیه می کنید؟ لابد آنها هم مسیحی هستند و ضداسلام و از اینروی ضدترک؟!
دلیل چهارمی که جناب صابرزیان بدرالدین برای توجیه ترک ستیزی تراشیده،وجود تبلیغات و پروپاگاند ضدترکی دولت هایی است که یا دارای مرز با ترکان هستند و یا اقلیت های ترک تبار در کشورشان می زیند و برای مثال تبلیغات ضدترکی دولت قبرس (بخش یونانی نشین جنوب قبرس) را شاهد می آورند! این هم دلیل خوبی برای توجیه عمق نفرت ترک ستیزانه ی ملل جهان نمی باشد! بسیاری از دول جهان با همسایگانشان دارای مشکلات مرزی-سیاسی هستند،اما کمتر به تبلیغات برای ایجاد و دامن زدن به نفرت از "مردم" رقبایشان متوسل می شوند.برای مثال،یونانیان با بلغارها،مقدونی ها و آلبانیایی ها،صرب ها با آلبانیایی ها، فرانسوی ها با انگلیسی ها،مجارها با رومانیایی ها و ارمنی ها نیز با گرجی ها دارای رقابت های سیاسی-ژئوپلتیک هستند،اما هیچگاه نفرتشان از یکدیگر به پایه و مایه ی نفرت بیشتر ملل جهان از اقوام ترک نمی رسد.در حقیقت اینجا بایستی از آقای بدرالدین پرسید که دولت های ترک،چگونه مناسباتی را در رابطه با همسایگانشان و یا دولت هایی که دارای اقلیت های ترک تبار در چارچوب واحد سیاسی-جغرافیایی شان هستند دنبال می کنند که آنان را به اتخاذ سیاست های اصطلاحا "چرک" برای مقابله وا می دارد؟! برای مثال دولت ترکیه چه بر سر قبرسی ها آورده که آنان را چنین به سازماندهی و پشتیبانی از تبلیغات ترک ستیزانه واداشته است؟!(۱) و در رابطه با اقلیت های ترک تبار،دولت های ترک - به ویژه ترکیه و اران - چه سیاست پلید الحاق گرانه ای را دنبال می کنند که خشم و نفرت همسایگانشان را برانگیخته است؟! و به طور مشخص شخص شخیص خود ایشان،هنگامی که برای تجزیه و واپاشی همسایه ی شرقی شان،ایران،خواب و خیال در سر پرورانده و آنها را با کمال وقاحت در کنار همین مقاله ی به اصطلاح انسان گرایانه شان قرار می دهند (+)،چگونه انتظار دارند که خشم دولت و ملت بزرگ ایران برانگیخته نشود و ترک ستیزی در این کشور به طور خاص دامن زده نشود؟!
ایشان سپس به مسئله ای اشاره می کنند که خود گویای این واقعیت است که چرا دولت هایی که دارای اقلیت های ترکی هستند،به طور طبیعی به سمت ترک ستیزی کشیده می شوند! قضیه این است که در سال های جنگ جهانی دوم و هنگامی که قوای آلمان هیتلری،وحشیانه سرزمین روسیه را مورد هجوم ویرانگر خود قرار دادند،تاتارهای کریمه که بازمانده ی قبایل تشکیل دهنده ی حکومت مغول "اردوی زرین" (آلتون اوردو) می باشند،به تحریک رهبران پان ترکیستشان دست به خیانتی نابخشودنی زده و همگام با ارتش نازی اقدام به قتل عام وحشیانه ی ساکنان اوکراین امروزی نموده و ضربه ای بزرگ به مقاومت ملت روس و متحدانش وارد آوردند.از قضا و از آنجا که "هر جنایتی را مکافاتی است"،پس از شکست خفت بار نازی ها،روس ها که به شدت خشمگین از خیانت تاتارها بودند،تصمیم گرفتند تا به گونه ای اصولی و ضمن رعایت مسائل انسانی و به منظور جلوگیری از خیانت های بعدی تاتارهای دزد جانی،آنها را به همان دشت های ددخیز آسیای میانه بازگردانده و مردمان ستمدیده و دوست داشتنی اوکراین را از شر این قوم شرور خلاص کنند!
حالا ببینید وقاحت بدرالدین را که ضمن تقبیح این پاسخ منطقی روسها،به آنها انگ و برچسب ترک ستیزی هم می زند و طلبکارانه استالین را به خاطر این کار تقبیح می کند! از این جالب تر اینجاست که با چنان لحن معصومانه ای برای تاتارهای تبعیدشده روضه می خواند که گویا ما بایستی باور کنیم که هیچ ارتباطی میان اینان و نازی ها در جنگ جهانی دوم نبوده است! در حالی که خود بدرالدین که یک تاتار اهل "قازان" است،بهتر می داند که خیانت جمعی تاتارهای کریمه،در واقع حاصل برنامه ریزی و هماهنگی قبلی پان ترکیست های مقیم ترکیه (از جمله آلپ ارسلان تورکش،رهبر مدفون حزب جنبش ناسیونالیست ترکیه یا MHP )با مقامات آلمان نازی بوده و به هیچ روی روس ها در اخراج و تبعید تاتارها اسیر وهم و یا تعصبات کور ناسیونالیستی ضدترکی نشده بوده اند.در واقع،سفیر وقت آلمان نازی در آنکارا،"فرانتز فون پاپن" و حتی مقامات بلندپایه ی وزارت خارجه ی نازی ها،در همین رابطه جلسات و نشست های متعددی را با رهبران جنبش های پان ترکیستی ترکیه و حتی با ژنرال های ترک من جمله ژنرال "ارکلیت" (تاتارتبار)،ژنرال "علی فواد اردم" و حتی با ژنرال "فوزی چخماق"،رئیس وقت ستاد ارتش ترکیه و نیز با "نوری پاشا"، برادر "انور پاشا" ،رهبر معروف پان ترکیست ها و قاتل ارامنه،برگزار کرده و مبالغ هنگفتی را نیز در همین رابطه به خرج رسانده بوده اند.(برای اطلاع بیشتر،نگاه کنید به کتاب "پان ترکیسم،یک قرن در جستجوی الحاق گری،نوشته ی جیکوب لاندو،ترجمه ی دکتر حمید احمدی،فصل "خیزش دوباره"،صص ۱۸۸ تا ۱۹۲)
و مسلما جناب بدرالدین که چنین خود را به "کوچه ی علی چپ" زده می تواند تصور کند که پاسخ روس ها به همکاری شهروندانشان با اهریمنانی که بیش از بیست میلیون تن از هم میهنانشان را به قتل رسانده چه می توانسته بوده باشد،اگر روس ها نیز همچون ترکان انسانیت را نادیده می گرفتند و به وجدان خویش پشت می کردند! در واقع اگر قرار بود روس ها نیز همان معامله ای را با ترک تباران تحت سطله شان،تاتارها،قزاق ها،ازبک ها،ترکمن ها،یاقوت ها و باشقیرها می کردند که ترک ها با ارمنی ها به دلیل مشابه (خیانت به عثمانی ها در جنگ جهانی یکم) کردند،هم اکنون یک ترک هم نبایستی در خارج از ترکیه می زیست،چه رسد به اعطای استقلال به ۵ قوم ترک و اعطای خودمختاری به چند قوم ترک دیگر!
و اما ششمین و واپسین دلیلی که پان ترکیست علیل ما برای ریشه یابی ترک ستیزی آورده،به راستی تامل برانگیز است.ایشان گلایه می کند که چرا در "فرهنگ عامه" ی برخی ملت ها،یک نوع ترک ستیزی نهادینه وجود دارد و مثال می آورد که در فرهنگ روس ها زبانزدی وجود دارد که می گوید: "مهمان ناخوانده از تاتار هم بدتر است"! بگذریم از اینکه ایشان مدعی ست که روس ها اخیرا این زبانزد را به این گونه تغییر داده اند که "مهمان ناخوانده هم از تاتار بهتر است"! و گویا از نظر ایشان این دومی خیلی بدتر از اولی و یا اولی خیلی بهتر از دومی است!! جالب اینکه ایشان گلایه می کند که گویا این زبانزد تاتار-مغول های سده های میانه را هدف گرفته اما امروز برای طعنه و دست انداختن تاتارهای مدرن به کار می رود! گویا از نظر ایشان این زبانزد هم اکنون بایستی برای سوئدیهای مدرن به کار برود!!
در پاسخ بایستی گفت،فرهنگ عامه ی یک ملت،جزئی از میراث فرهنگی آن ملت است و به هیچ روی نمی توان بر ملتی خرده گرفت که چرا در ادبیات محلی اش،از فلان قوم به بدی یاد شده و یا زبانزدها و متل های تمسخرآمیز برای فلان قوم وجود دارد و غیره و ذالک! خب لابد سازندگان این زبانزدها،زشتی ها و پلیدهایی از آن قوم دیده اند که چنین کینه یشان را در قالب کلمات ریخته و نثارش کرده اند! و این البته وظیفه ی جامعه شناسان فرهنگی، و نه سیاسی نویسان کوته فکر!،است که به بررسی و ریشه یابی وجود ده ها هزار متل و لطیفه و زبانزد تحقیرآمیز و نکوهش گرانه درباره ی اقوام ترک در میان اقوام همسایه یشان پرداخته و دریابند که این چه صفات زشت و نفرت انگیزی است که در میان ترک ها وجود دارد و چنین نفرت و دشمنی ای را در پی آورده است!
در پایان،جناب بدرالدین ضمن تقاضای آموزش عمومی درباره ی تاریخ و گذشته ی مردمان ترک و وضعیت زندگی فرهنگی-فکری امروز!،مبارزه با تبعیض ها و ناداوری های قومی بر ضد ترکان را در چارچوبی اندیشمندانه،منطقی و روشمندانه را نویدبخش ترین راهبرد در نبرد با نامداراگری معرفی می کند!
بر خلاف آنچه بدرالدین می اندیشد،به باور من،آنچه می تواند رهایی از نفرت قومی را برای جهان ترک به ارمغان آورد،اجرای این پیشنهادهاست:
۱-باز پس دادن سرزمین هایی که از سوی ترکان اشغال شده به صاحبان اصلی شان.(آناتولی غربی به یونان،آناتولی شرقی به کردها و ارمنی ها،مرو و خوارزم و سمرقند و بخارا به ایرانیان )
۲-تبری جستن از گذشته ی تاریک و سیاه ترکی-مغولی.ترکان امروز اگر احترام می خواهند بایستی افتخار کردن به چنگیز و آتیلا و تیمور را متوقف کنند.
۳-ترک آداب و رسوم جاهلی و منحط فرهنگ ترکی-مغولی،مانند رسم دختر دزدیدن و اصولا دزدی به طور کلی،اسب پرستی،خنجربازی،...
۴-توقف سرقت ها و مصادره های فرهنگی از ملل متمدن.ترک ها بایستی از ادعاهای ابلهانه یشان نسبت به اقوام و تمدن های مادی،اشکانی،اورارتویی ،سومری،ایلامی ،آلبانی ،سکایی، کیمری، ماساژتی، و نسبت به مفاخر علمی،فرهنگی،هنری ملل دیگر مانند ابن سینا،خوارزمی،نظامی ،مولوی، هومر،... دست کشیده و ضمن اکتفا به همان میراث -هر چند ناچیز- ترکی-مغولی خود،در صدد اصلاح و تکامل آن و تطبیقش با مقتضیات زندگی فرهنگی انسان های تکامل یافته برآیند.
تنها گذر زمان است که عزم و اراده ی ملل ترک را برای به فراموشی سپردن گذشته ی سیاهشان و گام زدن در مسیر انسانیت و تمدن به نمایش خواهد گذارد!
(۱): دولت ترکیه در سال ۱۹۷۴ میلادی،به بهانه ی حفاظت از اقلیت ۱۸٪ ترک تباران قبرس به این جزیره ی کوچک حمله برد و با اشغال ۴۰٪ خاک این کشور،دولت دست نشانده ای را تحت نام "جمهوری ترک قبرس شمالی" در مناطق اشغالی به وجود آورد.تا امروز تنها یک کشور این موجودیت نامشروع سیاسی را به رسمیت شناخته که آن هم خود ترکیه است!
*آقایان!...مگر ما کردها از سرزمین دیگری آمده ایم؟!
*در اعتراض به رفتار سبعانه ی دولت جمهوری اسلامی با هم میهنان کرد،روز ۱۶ مرداد،یکصدا فریاد خواهیم زد:
زنده باد کردستان ایران!
*پی نوشت:
افتضاح جدید سازمان پان ترکیستی "جبهه ی خلق"!
سازمان پان ترکیستی "جبهه ی خلق" در اوایل دهه ی ۱۹۹۰،به رهبری "ایلچی بیگ" مدفون،قدرت سیاسی را در جمهوری موسوم به آذربایجان در دست داشت و در پی شکست های خفت بار ارتش این کشور در جنگ با ارمنیان مجبور به کناره گیری از قدرت و واگذاری آن به دودمان علی اف ها شد.این جبهه که از ترکیب چندین گروه و حزب سیاسی ترکیست بوجود آمده است،در طول سال های گذشته،همواره مواضعی ضدایرانی-ضدارمنی-ضدروسی اتخاذ نموده و ضمن حمایت و پشتیبانی از عناصر جدایی خواه آذری نما در ایران،خواهان اتحاد کامل سیاسی جمهوری آذربایجان با ترکیه بوده است.همچنانکه میان احزاب پان ترکیستی ترکیه-آذربایجان رایج است،این تشکل نیز همواره از سوی روشنفکران و نخبگان مدرنیست و ترقی خواه جمهوری آذربایجان،به دست داشتن در انواع و اقسام مفسدات و افتضاحات اخلاقی،از جمله مشارکت در قاچاق دارو،تجارت فحشا،اختلاس های مالی و یک دوجین موارد دیگر از این نوع متهم شده است.
اما بشنوید از واپسین افتضاح ننگینی که این دارودسته ی شارلاتان مرتکب شده اند.به گزارش تارنمای ""شبکه ی پان ارمنی" "،"روسلان بشیرلی" رهبر "جنبش اندیشه ی نو (Yeni Fikir ) جوانان" که بنا بر اخبار موجود،یکی از سازمان های وابسته به جبهه ی خلق می باشد،به دلیل فروختن خود و کشورش به سرویس جاسوسی ارمنستان،یعنی بدترین دشمن ملت خویش،از سوی مقامات آذری دستگیر شده است.بر اساس گفته های "عثمان علی مراداف"،دیگر عضو این جنبش،این دو در روزهای ۲۸ و ۲۹ جولای در شهر "تفلیس"،پایتخت گرجستان،با دو افسر سرویس های جاسوسی ارمنستان به نام های "ایسپیریان" و "واردان" دیدار نموده و در طی نشستی،ایسپیریان ضمن تقدیم مبلغ ۲۰۰۰ دلار پول به بشیرلی،به وی وعده می دهد تا با در اختیار قرار دادن اطلاعاتی محرمانه درباره ی مقامات آذربایجان،اپوزیسیون رژیم علی اف ها و بویژه "علی کریملی"،رهبر جبهه ی خلق را در رسیدن به قدرت از راه به راه انداختن یک "انقلاب رنگین" یاری برساند. (بازتاب این رویداد در بی بی سی)

این افتضاح ننگین سیاسی از سوی کارگزاران جبهه ی خلق در حالی صورت می گیرد که دولت جمهوری آذربایجان پس از توفیق در ایجاد یک ثبات نسبی سیاسی از یکسو و راه اندازی خط لوله ی راهبردی "باکو-تفلیس-جیحان" از سوی دیگر،پس از مدت ها در موقعیت بهتری نسبت به ارمنستان قرار گرفته و اخیرا خبرهایی شنیده می شد که حکایت از موفقیت سیاست خارجی آذربایجان در اعمال فشار بر ارمنستان جهت تخلیه ی دستکم اراضی اشغالی این کشور در پیرامون منطقه ی قراباغ می کرد.در چنین شرایطی،هر گونه کوشش جهت بی ثبات ساختن اوضاع سیاسی در جمهوری آذربایجان،تنها و تنها به نفع ارمنی ها و دیگر دشمنان داخلی و خارجی این کشور بوده و دقیقا از همین روست که سرویس های جاسوسی ایروان به تکاپو برای حمایت از اپوزیسیون دولت علی اف مشغول شده اند.در واقع،با وقوع احتمالی شورش ها و ناآرامی های سیاسی داخلی،موضوع قراباغ و دیگر سرزمین هایی که جمهوری آذربایجان به ارمنی ها باخته است،برای مدت نامعلومی به دست فراموشی سپرده خواهد شد و فرصتی دیگر برای دولت ایروان به منظور توجیه سیاسی الحاق و یا دستکم استقلال قراباغ ایجاد خواهد گشت.
آینده نشان خواهد داد که آنچه پان ترکیست های باکو برای مردمشان به ارمغان خواهند آورد،چیزی جز فقر،انزوای سیاسی،تحقیر ملی و تجزیه ی سرزمینی نخواهد بود!
گمانه زنی درباره ی سیاست دولت آینده در برابر جمهوری آذربایجان
سیاست خارجی حکومت جمهوری اسلامی،از همان ابتدای تاسیسش تا به امروز،مورد انتقاد ناسیونالیست های ایران قرار داشته است.به باور ما،دستگاه دیپلوماتیک کشورمان در تامین منافع ملی ملت ایران در بسیاری از زمینه ها،اگر نگوییم در همه شان،شکست خورده و ضمن از دست دادن و بر باد دادن فرصت ها،در موارد متعددی حتی آنها را به "تهدید" بدل کرده است!
یکی از نمودهای بارز پدیده ی تبدیل "فرصت به تهدید" در سیاست خارجی جمهوری اسلامی،نحوه ی برخورد و تعامل آن با استقلال جمهوری های آسیای میانه و قفقاز به طور عام و با جمهوری "اران" (موسوم به آذربایجان) به طور خاص بوده است.بی کفایتی دستگاه عریض و طویل دیپلوماتیک ایران در این مورد خاص تا بدانجا مخرب و منفی بوده که هم اکنون این کشور به کانونی برای توطئه های ضدایرانی تبدیل شده و روزی نیست که به شب برسد و ما اخباری از فعالیت های عناصر ایران ستیز در این جمهوری نوپا نشنویم،و این همه در حالیست که نیرومندترین پیوندهای تاریخی،فرهنگی و قومی میان مردمان این سامان و ملت ایران وجود دارد!
آری! کارگزاران سیاست خارجی ایران که ربع قرن است کباده ی "رهبری جهان اسلام در مبارزه با جهان کفر" را بر دوش می کشند،از پس ایجاد مناسباتی صحیح با کشوری ۸ میلیونی در بیخ گوششان برنیامده و در یافتن راه حلی مناسب برای رفع تهدیداتی که از این مسیر،منافع ملت ایران را هدف گرفته عاجز و ناتوان مانده اند!
اما آیا امکان اصلاح و بهبود این وضعیت در کوتاه مدت وجود دارد؟!
این پرسشی است که پاسخ آن را می بایست در ترکیب کابینه ی جناب "احمدی نژاد" و بویژه وزارتخانه های امورخارجه،اطلاعات،کشور و دفاع آن جست.آن طور که از بررسی اخبار و شواهد و قرائن به نظر می رسد،می توان چنین به گمانه زنی پرداخت که دولت آینده ی ایران بنا دارد تا دستکم سیاستی قاطع و فعال را در این باره پیش گرفته و از بلاتکلیفی،بی برنامگی و عدم قاطعیت دولت های آقایان هاشمی و خاتمی فاصله بگیرد.
برای اثبات ادعایم،توجه شما را به مقاله ای که در سایتی تحلیلی درباره ی مسائل ژئوپلتیکی-استراتژیکی در همین باره قرار داده شده است،جلب می کنم.
در این مقاله که روابط ناپایدار و بسیار پرتنش ایران-اران مورد بررسی قرار گرفته است،نخست از مصاحبه ی "جلال محمدی"،که از نزدیکان محمود احمدی نژاد معرفی شده،با روزنامه ی "آینه" ی باکو سخن رفته که گویا طی آن،ایشان دولت اران را به علت اجازه دادن به آمریکاییها برای ساخت پایگاه های نظامی در داخل خاکش،به حمله ی نظامی تهدید کرده است.آنگونه که نویسنده ی مقاله مدعی شده،ایشان به احتمال زیاد در دولت آقای احمدی نژاد،نقشی کلیدی در طراحی سیاست خارجی ایران درباره ی جمهوری آذربایجان ایفا خواهد کرد.
اما براستی "جلال محمدی" کیست؟!
آنچه در خود مقاله در این باره آورده شده این است که ایشان خود آذری تبار بوده و از دوران استانداری آقای احمدی نژاد در اردبیل در دهه ی ۱۹۹۰ با ایشان روابط صمیمی داشته و در طول دوران تبلیغات انتخاباتی هم در حمایت از رئیس جمهور جدید اسلامی بسیار فعال بوده است.دیگر مسئله ای که می توان فهمید این است که ایشان سرمقاله نویس نشریه ی "میثاق" است که در تبریز منتشر می شود و همچنین اینکه روابط نزدیکی نیز با قشر روشنفکر آذری های دور از میهن (در اران) و بویژه مطبوعاتی های آن سامان برقرار کرده است.
برای درک بهتر مواضع سیاسی ایشان می توان از تارنماهای نزدیک به طیف نشریه ی "میثاق" که گهگاه اصل مقالات این نشریه را نیز در صفحات خود قرار می دهند،استفاده کرد.این تارنماها تا جایی من می دانم،اینها هستند:
آنچه که من از مطالعه ی چند مقاله ی این تارنما درباره ی مواضع طیف نشریه ی "میثاق" برداشت کردم،این است:
۱-دست اندرکاران،گردانندگان و خوانندگان این نشریه،همگی خواهان بازگرداندن اران (آذربایجان شمالی) به مام میهن می باشند.
۲-"اسلام گرایی"،یک پایه ی اصلی باورهای طیف میثاق است.
۳-کارگزاران این نشریه دارای روابطی بسیار نزدیک با سران جمهوری اسلامی به طور عام و ارگان های اطلاعاتی-امنیتی آن به طور خاص می باشند.
۴-بیشینه ی دست اندرکاران میثاق،آذری تبار بوده و دارای مواضع خصمانه ای نسبت به دولت و مردم ارمنی هستند.
برای اینکه بتوانید چکیده ای از باورهای میثاقی ها به طور عام و آقای محمدی به طور خاص را در اختیار داشته باشید، این مقاله را به قلم شخص ایشان بخوانید.
با این داده ها،دوباره باز می گردیم به مقاله ی مورد بحثمان.
آقای محمدی به نشریه ی "آینه" گفته است که ممکن است در آیندهی نزدیک،روابط ایران و جمهوری آذربایجان به دو دلیل رو به تیرگی بگراید: اجازه ی دولت آذربایجان به آمریکاییها برای ساخت پایگاه در داخل خاک این کشور و حمایت باکو از جدایی خواهان آذربایجان ایران
ایشان همچنین تاکید کرده است که در هر دو مورد،تهران نه تنها قادر به انجام واکنش های انتقام جویانه است،بلکه می تواند به اقدامات "پیشگیرانه" متوسل شود.
تا اینجای کار،راست بخواهید ایشان "حرف دل" همه ی میهن پرستان ایرانی را زده است،چراکه همه ی ما ایرانیان هم با جدایی خواهان پان ترکیست انیرانی دشمنیم و هم مخالف باز شدن پای بیگانگان به منطقه ی قفقاز هستیم.
اما انتقادی که بر جناب محمدی وارد است،مربوط به روش مورد نظر ایشان برای برخورد با این پدیده است.ایشان رسما و علنا جمهوری آذربایجان را تهدید به "موشکباران" کرده و پیشاپیش تضمین هم کرده که موشک های ارسالی شان به اهدف مورد نظر اصابت خواهند کرد!
این درست که نیروهای نظامی آذربایجان به هیچ روی توان مقابله با تهاجم احتمالی ایران را ندارند،توان موشکی و هوایی ایران بالا و توان پدافندی آذربایجان پایین است و شمار نیروهای مسلح ایرانی بیش از ۱۲ برابر نیروهای آذری (۹۰۰ هزار در برابر ۷۲ هزار) است،اما جناب محمدی بایستی آگاه باشد که :
اولا عصر چنین تهدیدها و قلدرمآبی های زمختی سپری شده است و کوچکترین تجاوز نظامی در دنیای امروز با محکومیت شدید افکار عمومی جهان و سازمان های بین المللی روبرو می شود.
ثانیا همانگونه که در مقاله آورده شده،کوچکترین تهاجم نظامی به آذربایجان با واکنش شدید آمریکا،ترکیه و حتی روسیه مواجه می شود.آقای محمدی حتما می دانند که در سال ۲۰۰۱،در پی بی لیاقتی دستگاه وزارت خارجه که منجر به حراج سهم ایران در دریای کاسپین شده بود،دولت جمهوری اسلامی در صدد برآمد تا با استفاده از نیروی نظامی جمهوری آذربایجان را بر سر راه بیاورد،اما به طرز مفتضحانه ای ناکام شده و آبروی خود و غرور ملت را با هم بر باد داد: جنگنده های اف-۱۶ ترکیه بر فراز باکو به مانوری معنادار پرداختند و "حسین کیورک اغلو" ،رئیس ستاد ارتش ترکیه نیز به این کشور سفر کرد و البته مسئولان "ام القرای جهان اسلام" نیز به خوبی "پیام" ترک ها را دریافتند! (منبع)
واقعیت این است که تا زمانی که ما نتوانیم در معادله ی توازن نظامی با ترکیه به موقعیت برتری دست یابیم،هر گونه اقداماتی از آن دست که آقای محمدی برشمرده،تنها به خواری و سرافکندگی ملی ایرانیان خواهد انجامید!
و ثالثا در صورت اجرای چنین پروژه ی خطرناکی،تلفات اجتناب ناپذیر مردم بیگناه غیرنظامی باعث ایجاد و یا به عبارت بهتر تشدید جو ضدایرانی در میان آذری های شمال ارس خواهد شد و آنگاه جناب محمدی و همفکران و همکارانشان،می بایست آرمان بازگردادن این سرزمین ایرانی نشین را برای همیشه به صورت یک "رویای رومانتیک" تلقی فرمایند!
در جستجوی یک سیاست جایگزین
اما چه می توان کرد تا هم از برافروختن آتش خانمانسوز جنگی تجاوزکارانه خودداری کنیم و هم دولت جمهوری آذربایجان را وادار به ترک سیاست های ضدایرانی اش،چه درباره ی حمایت از پان ترکیست های جدایی خواه،چه درباره ی ایجاد پایگاه برای ابرقدرت های جهانخوار و حتی درباره ی تضییع حق ایران در دریای "کاسپین" نموده و تهدیداتی را که از این مسیر منافع ملتمان را تهدید می کند،برطرف سازیم؟!
برای یافتن یک سیاست ملی گرایانه ی موثر، نخست بایستی ببینیم که روی چه فاکتورهایی می توانیم برای اعمال فشار بر دولت آذربایجان حساب باز کنیم و به عبارت بهتر داشته هایمان را برای این کار بسنجیم.آنچه به نظر من می رسد:
۱-حمایت سیاسی-فرهنگی از اقوام ایرانی ساکن جمهوری آذربایجان ،شامل:
-تالش ها: قومی اصیل،دلیر و به شدت ایران پرست! تالش های جمهوری آذربایجان که بالغ بر یک و نیم میلیون نفر هستند،در اوج قدرت دولت پان ترکیستی "ایلچی بیگ" در سال ۱۹۹۳ به رهبری ژنرال "همت اف" برای دستیابی به خودمختاری قیام نموده و خواهان حفظ هویت و میراث فرهنگی ایرانی خود شدند.(تاریخ جمهوری خودمختار تالش: بخش یک ، بخش دو) هر چند این قیام دلیرانه با نیرنگ های پیرجاسوس کا.گ.ب یعنی "حیدر علی اف" به شکست کشانیده شد،اما بر هیچ کس پوشیده نیست که تالش ها همچنان خواستار رفع فشار و تبعیض قومی در کوتاه مدت و پیوستن به میهن همیشگی شان یعنی ایران در درازمدت هستند.با توجه به اینکه مناطق تالش نشین اران در جوار مرزهای ایران است،حمایت سیاسی-فرهنگی از فعالان قومی تالش تبار می تواند نتایج مثبتی حتی در کوتاه مدت داشته باشد.
-کردها: نزدیک به ۳۰۰ هزار کرد در مناطق غربی جمهوری آذربایجان و بویژه منطقه ی "لاچین" زندگی می کنند و آنها نیز چون برادران تالش خود تحت فشار پان ترکیست های ارانی برای مستحیل شدن در فرهنگ و زبان تحمیلی ترکی قرار داشته و لذا دارای پتانسیلی نیرومند برای شورش و آشوب بر ضد این دولت انیرانی می باشند.چنانچه در این مقاله نیز گفته شده،شورش احتمالی کردها،محتملا با حمایت صمیمانه ی ارمنی ها همراه خواهد شد.جالب اینکه به نوشته ی "آذربایجان خبر"،فعالان قومی کرد اران،با سازماندهی مرکزی به نام "روناهی" در صددند تا به صورت دمکراتیک و مردمسالارانه ( و البته در صورت لزوم با توسل به زور) به احقاق حقوق پایمال شده ی خود بپردازند. (منبع)
-تات ها:تات ها که ساکنان بومی و اصیل منطقه ی میانی جمهوری آذربایجان محسوب می شوند،نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر جمعیت داشته و دارای علاقه ی زیادی نسبت به میهن نیاکانی خود،ایران،می باشند.سوگمندانه تا کنون به دلیل وحشی گری مفرط پان اغوزیستهای ارانی،امکان ابراز خواست های قومی برای این گروه از ایرانیان دور مانده از میهن،فراهم نشده است.
به جز این اقوام ایرانی،یک قوم انیرانی دیگر در اران ساکن است که در صورت حادتر شدن وضعیت فعالیت عناصر ضدایرانی این جمهوری،می توان از آنها دستکم برای اعمال فشار بر پان ترکیست ها بهره برد: "لزگی ها" .اینها قومی قفقازی زبان (مانند گرجی ها،آبخازها،چچن ها و ...) هستند که از زمانی که کس به یاد ندارد در قفقاز ساکن بوده اند و مسکنشان نیز مناطق شمال شرقی اران می باشد.جمعیت لزگیها چیزی حدود ۸۰۰ هزار نفر است و از آنجا که قومی بسیار رشید و جنگجو هستند،همواره برای دولت پان اغوزی اران مشکلات زیادی را ایجاد می کنند.
۲-ایجاد روابط اقتصادی-نظامی نزدیکتر با ارمنستان
هیچ کس در این باره که ارمنی ها سرسخت ترین دشمنان پان ترکیست ها در منطقه هستند،شکی ندارد.این مردمان باستانی که در دو دهه ی آغازین سده ی بیستم توسط دولت های "ترک های جوان" و سپس "کمالیستها" به وحشیانه ترین صورت ممکن ریشه کن شده و از سرزمین ۲۶۰۰ ساله ی خویش رانده شدند،هم اکنون به دشمن درجه ی یک جمهوری موسوم به آذربایجان (اران) تبدیل شده اند.دولت ارمنستان که روابط خوبی با ایران دارد،در خلال جنگ قراباغ موفق شد تا در حالی که تحت محاصره ی اقتصادی ترکیه-اران قرار داشت،اردوی اغوزی را در هم کوفته و ضمن آزادسازی مناطق ارمنی نشین از دست شوونیست های خونخوار ترک،مناطق وسیعی از پیرامون قره باغ را نیز به منظور مجازات اران و کسب یک برگ برنده در مذاکرات صلح به تصرف خود درآورد.بدون شک بسط و توسعه ی روابط با ارمنی ها،عامل بسیار موثری در اعمال فشار بر دولت پان اغوزیست اران به منظور جلوگیری از ادامه دادن به توطئه های ضدایرانی اش قلمداد شود.
۳-پشتیبانی مالی-تبلیغاتی از گروه های بنیادگرای اسلامی
بنیادگرایی اسلامی در جمهوری آذربایجان،در مقطع سالهای نخستین پس از استقلال از شوروی به صورت ناگهانی به عرصه ی سیاسی-اجتماعی این کشور راه یافت.هر چند بایستی با نویسنده ی این مقاله همراه شد که در مقطع کنونی بنیادگرایی در میان مردم جمهوری آذربایجان از جایگاه چندان نیرومندی بهره مند نیست،اما به هر حال در مقطعی که جمهوری اسلامی همچنان سیاست های خاص خودش را دنبال می کند،می توان بر روی این جریان نیز برای بهره گیری به عنوان اهرم فشاری بر پان ترکیست های باکو حساب باز کرد،به ویژه اینکه همچنانکه گفتم،اسلام گرایی یکی از بنیادهای ایدئولوژیک طیف نشریه ی "میثاق" بوده و هست.
کدام سیاست بهتر است؟
از نظر من،بهترین و کارآترین سیاست،همان سیاست نخستین،یعنی حمایت و پشتیبانی سیاسی-فرهنگی از جنبش های برابری جویانه ی اقوام ایرانی تحت ستم ملی شووینیست های ترک آذری نمای باکو می باشد،چراکه:
اولا این سیاست نیاز به "زیرسازی" ندارد،یعنی لازم نیست ما پایه هایش را نیز خودمان فراهم کنیم و نتیجه اش را در درازمدت ببریم،زیرا واقعا ستم و تبعیض قومی بر ضد ایرانیان (تالش-کرد-تات) ساکن اران وجود دارد و هم جمعیت و پتانسیل اینان به گونه ای است که می توان رویشان حساب کرد.
ثانیا این سیاست پی آمدهای بعضا منفی دو سیاست دیگر را ندارد.حمایت از ارمنی ها بیگمان حساسیت بر حق جمعیت میلیونی آذری های ایرانی را بر می انگیزد و پشتیبانی از بنیادگرایان اسلامی نیز با اتهام (باز هم بر حق!) افکار عمومی جهانی و نیز دولت های منطقه مبنی بر حمایت از تروریسم روبرو خواهد شد.اما حمایت از هم تبارهای دور از میهن،اصولا یک سیاست پذیرفته شده ی جهانی است که همین امروز هم در جای جای دنیا دنبال می شود.برای نمونه بنگرید به کوشش دولت مجارستان برای حفظ هویت و میراث مجارهای خارج از مجارستان به بهانه ی هزاروصدمین سالگرد ورود مجارها به سرزمینشان
چنانچه می بینید،باز هم تنها سیاست موثر و سودمند در این باره،همچون همیشه،سیاست "پان ایرانیستی" است.در واقع تنها با اتخاذ این راهبرد است که ما می توانیم با صرف کمترین هزینه،بیشترین بازدهی را داشته و ضمن حفاظت از منافع ملی ایران در عرصه ی جهانی،آرمان بازیابی سرزمین های ایرانی نشین جداشده از مام میهن را دنبال کنیم.
اما آیا آقای جلال محمدی و همفکرانش در نشریه ی میثاق هم "پان ایرانیستی" می اندیشند؟! این پرسشی است که بایستی منتظر ماند و دید که آیا حمایت احتمالی اینان از اقوام ایرانی جمهوری آذربایجان،"تاکتیکی" (=کوتاه مدت/ابزاری) است یا "استراتژیک" (=درازمدت/آرمانی) ؟!
* گزارش کامل دهمین کنگره ی حزب پان ایرانیست و روایت کمیک رئیس جمهور دولت عشق از آن!
* احتمال یورش اغوزها به کردستان جنوبی
*پاسخی بر واپسین ترک تازی مقلدان پورپیرار
اشتباه بزرگ رضاشاه بزرگ
فلاش بک:
در سال ۱۹۳۰ میلادی،ملی گرایان کرد ترکیه که شاهد ظلم و ستم وحشیانه ی رژیم آتاتورک در حق ملتشان بودند،تصمیم گرفتند برای دومین بار پس از آدمکشی های موسوم به
این بار اما،رهبری قیام کردان را،انسانی دلیر،جسور و در همان حال آموزش دیده و متبحر در دانش رزم و نبرد به دست گرفته بود
."ژنرال احسان نوری پاشا" که به خوبی به مهارت ذاتی کردان در نبردهای کوهستانی آگاه بود،کوه های "آرارات" در منتهی الیه جنوب شرقی آناتولی را برای برپایی نبرد شرافتمندانه اش برگزید.شاید او که یک آریایی اصیل و پاکزاد از نسل مادهای باستانی بود،با خود چنین می اندیشید که بهتر است نبردگاهی که می بایست شاهد دلاوری ها و جانفشانی های همرزمان دلیرش باشد،در جوار میهن همیشگی کردان،یعنی "ایران" قرار گیرد.خود ژنرال ماهیت قیام "آرارات" را چنین توصیف می کند:"
جنگاوران كرد مصمم شدند كه نمايشي از نمونههاي قهرماني نياكان خود داده, ارواح آن بزرگواران را كه براي حفظ ميهن و آزادي خود با شمشير برهنه, اسب به درياي دشمن ميتاختند شاد كنند, خواستند بار ديگر پردهاي از تاريخ جنگهاي ايران و توران را به عالميان نشان داده, ثابت كنند ملت كرد بهراستي نوادههاي آن پهلوانان نامدار ميدان جنگ بوده و در روح سلحشوري و در خون نجيب ايراني آنان تغييري حاصل نشده و نقصي پديد نيامده است."با اوج گیری قیام،دولت فاشیست ترک به تکاپو افتاده و سربازان بیشماری را برای سرکوب کردان به منطقه اعزام می کند
.اما علیرغم اینکه کفه ی توازن قوا به دلیل کیفیت بهتر و کمیت بیشتر سازوبرگ رزمی ترکان،به ضرر شورشیان کرد است،لشکرهای دولت فاشیست یکی پس از دیگری تارورمار می شوند.خود ژنرال اوضاع نبرد را چنین به تصویر کشیده است:"
از حيث تعداد نفر و نوع اسلحه قواي ترك برتري داشت و از لحاظ موقعيت هم مواضع خوبي داشتند, زيرا در پشت تپهها و در داخل ده موضع گرفته بودند, در حالي كه آراراتيها در زمين مسطح و بدون پناهگاهي قرار داشتند. ولي در مقابل تمام اين برتريها, مجاهدين كُرد تصميم راسخ داشتند. گويي ارواح پهلوانان باستاني ايران در كالبدشان دميده شده و در اين مسابقه جانبازي هر يك ميخواست گوي سبقت را از ديگري بربايد."آری
! براستی که این روح و روان رستم و گودرز و سیاوش بود که در کالبد کردان قهرمان "آرارات" دمیده شده و آنان را به چنین جانفشانی قهرمانانه ای واداشته بود.به دلیل تحمل تلفات سنگین،به تدریج ترکان که متوجه عدم توفیقشان در صحنه ی نبرد شده اند،زبونانه به فکر دسیسه و نیرنگ می افتند
.دولت ترکیه اتهامات بی پایه ای را بر ضد ایران مطرح ساخته و تهدید به مداخله ی نظامی می کند.دولت ایران به شدت در برابر تهدید ترک ها مقاومت کرده و به ارتش دستور آماده باش نظامی می دهد.ترک ها که از پاسخ کوبنده ی دولت ایران مبهوت شده اند،به نیرنگی پلید متوسل شده و ضمن ارسال فرستاده های سیاسی به تهران،با بزرگنمایی شورش کردها و سپس مرتبط دانستن آن با "طرح های استعمار انگلیس"!،از دولت ایران خواهان "معاوضه ی ارضی" می شوند،به این صورت که در برابر اعطای مناطقی در "قطور" واقع در مرز مشترک سه کشور ایران،عراق و ترکیه،درخواست الحاق دامنه ی شرقی کوههای "آرارات" به خاک خودشان را برای تسلط کامل به "آشیانه ی عقابها" یعنی نبردگاه کردان را مطرح می سازند.ارتشتاران ایران که دقیقا به ماهیت پلید نیرنگ ترکها آگاه هستند،دولت ایران را از افتادن در این دام بر حذر می دارند
.بحث های فراوانی میان دولتمردان ایرانی درباره ی اینکه "چه باید کرد؟" در می گیرد.گروهی از سیاستمداران دوراندیش همچون "دکتر محمود افشار یزدی"،ضمن مخالفت با پیشنهاد ترک ها،خواستار حمایت فعالانه ی دولت ایران از ایرانیان تحت سلطه ی ترک ها (کردها) می شوند و در سوی دیگر،جمعی از سیاسیون محافظه کار سالخورده همچون "محمدعلی فروغی" که تحت تاثیر دروغهای ترکان قرار گرفته و از ایجاد یک کردستان تحت کنترل انگلیسی ها بیمناک شده اند،خواهان همکاری با ترک ها در سرکوب جنبش ملی کرد می شوند.برای نخستین بار در تاریخ سیاسی معاصر ایران،تضاد میان دو طرز تفکر "ناسیونالیسم پان ایرانیستی" و "ناسیونالیسم غیرپان ایرانیستی" به شکل بارزی بروز می کند.(برخورد بعدی در مقطع جدایی بحرین از سرزمین پدری و آن دیگری در مقطع انعقاد پیمان "الجزایر" روی داد.)...
و سرانجام آنچه نمی بایست می شد،روی داد،آنهم در فاجعه آمیزترین و زشت ترین شکل آن.جناح به اصطلاح "ضد انگلیسی" در تحمیل نظر خود بر شخص اول مملکت،"رضاشاه بزرگ"،پیروز شده و توافق ننگینی میان دو دولت پی ریخته می شود.شرف و ناموس هزاران ایرانی پاکنهاد در اسارت بیگانگان به مشتی خاک فروخته می شود و ایران دامنه های شرقی کوه های آرارات را در برابر مناطق پیرامونی "قطور" و نیز تعهد همکاری با نیروهای سرکوبگر ترک در برابر رزمندگان کرد،به ترکیه واگذار می کند.در روزی شوم و منحوس،نیروهای سرکوبگر ترک با ورود به داخل خاک ایران و دور زدن کوه،از پشت سر کردها را مورد هجوم قرار می دهند
.شورشیان آرارات که از دو سو تحت محاصره ی دشمن قرار می گیرند،غافلگیر شده و نهایتا کشتار خونینی که نهایتا کل شورش را به شکست کشانید،آغاز می شود.ژنرال شهید،خود این صحنه ی تلخ را چنین توصیف کرده است:روز دوم آراراتيها با فداكاري فوقالعاده به سنگهاي يادگاري اجدادي خود چسبيده
, داخل يك نبرد خونين شده بودند. در اين موقع از پشت سر از سرحد ايران برخلاف انتظار, اول صداي توپ ... بعد شليك پياده و مسلسلها بلند شد. براي آراراتيها خيلي ناگوار بود كه با قشون ايران به هر نحوي كه باشد داخل نبرد شوند. فرماندة كُرد اين واقعه را ناشي از يك سوءتفاهم پنداشته... ولي وقتي به سرحد رسيد, چيز باور نكردني ديد: هنگهاي ترك از خاك ايران هم از پشت به آرارات حمله خود را آغاز نموده بودند. معلوم شد دولت وقت ايران با تقاضاهاي دولت جمهوري تركيه موافقت نموده قسمتي از خاك خود را كه در پشت آراراتيها واقع بود براي از بين بردن اين كانون ملي كُرد ـ كانون نژادي ايران ـ در تحت اختيار فرماندهي عالي ترك قرار داده است. نگارنده (احسان نوري پاشا) در اينجا حق يا ناحقبودن گلايههاي آراراتيها كه خودشان را از قديميترين نژاد ايراني دانسته و در ظرف زدوخوردهاي چندساله با دولت تركيه, در مقابل دولت شاهنشاهي و ايران غير از صداقت و احترام, به حربة ديگري متوسل نشده بودند به قضاوت منوران و وطنپرستان ايران واگذار مينمايم(.+)درود بر تو ای ایرانی آزاده
! درود!ما
"وطن پرستان ایران" به خوبی می دانیم که "گلایه های آراراتی ها" به حق بوده است،که به "اعتماد" شما خیانت شد،که حرمت آن خون های پاک را نگاه نداشتند،که ...و کیست که نداند این خیانت های زشت تا زمانی که قدرت سیاسی ایران در دستان باورمندان به آرمان
"پان ایرانیسم" نباشد،همچنان ادامه خواهد یافت؟!اصل موضوع:
اما این خیانت ننگ آمیز،به غیر از تاثیر شومی که در راه تحقق یگانگی دوباره ی کردستان تحت سلطه ی ترکها با سرزمین پدری داشته است،پتانسیل ایجاد یک تهدید استراتژیک برای
"امنیت ملی" ما-یعنی همان چیزی که به دستآویزش کردها را فروختیم!-نیز ایجاد نموده که می تواند در صورت عدم برخورد صحیح و حساب شده،پی آمدهای وخیمی را برایمان به وجود بیاورد.به نقشه ی اتنیکی قفقاز توجه کنید!
من منطقه ی مورد نظرم را با دایره ی سرخ رنگ مشخص کرده ام.پیکانی که می بینید،به باریکه ای اشاره دارد که در نتیجه ی معاوضه ی ارضی ۱۹۳۰ ایران و ترکیه بوجود آمده و ضمن قطع ارتباط ایران و ارمنستان،دالانی میان ترکیه و جمهوری خودمختار نخجوان ایجاد کرده است.چنانچه می بینید نقشه ی جغرافیای سیاسی به گونه ای است که ایران و ارمنستان،ارتباط جغرافیایی میان ترکیه با جمهوری اران و جمهوری اران با جمهوری خودمختار نخجوان را قطع کرده اند.
واقع بین باشیم
! در سالهای پس از فروپاشی بلوک شرق که به کسب استقلال توسط ارانی ها انجامید،به دلیل دیپلماسی بسیار ضعیف جمهوری اسلامی،این ترکیه بوده که با کمک های فنی،اقتصادی از یکسو و انجام تبلیغات وسیع فرهنگی،موفق به تحکیم و تثبیت نفوذ خود در جمهوری اران شده است.هم اکنون نفوذ ترکیه در اران به حدی رسیده است که شعار منحوس "یک ملت،دو دولت" (Bir millet iki devletleri) که به یگانگی خیالی اران-ترکیه اشاره دارد،به شعاری فراگیر در این سرزمین که روزگاری پاره ای جداناشدنی از مام میهن بود،تبدیل شده است.از یاد مبرید که یک هدف قطعی ترکیه از انجام سرمایه گذاری سنگین در اران،همانا کوشش برای تحقق بخشیدن به آرمان ۹۰ ساله اش،یعنی "توران بزرگ" می باشد.پان ترکیست های ترکیه بر این باورند که می توانند با ایجاد دالانی زمینی میان ترکیه-نخجوان-اران،بخش نخست زنجیره ی خیالات خود را که "پان اغوزیسم" است،تحقق بخشند.به همین منظور در سال ۱۹۹۲ و در اوج جنگ قراباغ/آرتساخ میان اران و ارمنستان و در حالی که ارمنی ها خود را برای تهاجم به نخجوان به منظور مجازات پان ترکیست های ایلچی بیگ آماده می کردند،ترکیه علیرغم فشارهای بین المللی،به ارمنستان هشدار داد که در صورت هر گونه تهاجمی به نخجوان به زور متوسل شده و ارتش خود را راهی این منطقه خواهد کرد.در واقع،ترک ها به خوبی می دانستند که تصرف نخجوان به دست ارمنی ها،تحقق آرمان پان ترکیسم به طور عام،و پان اغوزیسم به طور خاص را برای همیشه ناممکن خواهد ساخت و از این روی آماده ی پرداخت هزینه های سیاسی-اقتصادی لازمه ی دخالت نظامی شان هم شده بودند.پس از پایان جنگ نیز،ترک ها در خلال مذاکرات صلح به ارمنستان پیشنهاد کردند که در قبال واگذار شدن مناطقی از قره باغ به ارمنستان،این کشور به ایجاد دالانی زمینی میان نخجوان و اران رضایت دهد
.هر چند در آن زمان،ارمنی ها هوشمندانه از پذیرفتن این پیشنهاد نیرنگ آمیز که ارتباط این کشور را با ایران به کلی قطع کرده و آن را از سه طرف در محاصره ی پان ترکیست ها قرار می داد،امتناع کردند،اما هیچ تضمینی نیست که این اتفاق دوباره روی ندهد.در واقع،به نظر می رسد که در مذاکرات اخیر اران
-ارمنستان،این مسئله به طور جدی مورد بحث طرفین قرار گرفته است:ارمنستان مايل است كه يك مسير قابل دسترسي به قره باغ از طريق زمين داشته باشد
. مناسب ترين دالان، مسير لاچين است كه ارامنه بر نگهداري آن فارغ از وضعيت قره باغ اصرار دارند. از طرف ديگر موقعيت جغرافيايي آذربايجان به صورتي است كه بدون عبور از ارمنستان و يا ايران دسترسي به نخجوان كه به صورت جمهوري خودمختار بخشي از خاك آذربايجان است، ممكن نيست. بدين ترتيب يكي از موضوعات ديگر دالان لاچين به صورت مستقل و يا معاوضه كريدور لاچين با يك كريدور ديگر كه مطابق نقشه خاك آذربايجان را به نخجوان وصل نموده و مرز مشترك ارمنستان و ايران را از بين مي برد، مي باشد.(+)واقعیت این است که ارمنستان به دلیل موقعیت بسیار بد اقتصادی،مجبور است در درازمدت با ترکیه یا آمریکا کنار بیاید
.استراتژی آمریکاییها هم در مقطع کنونی اعمال فشار بر جمهوری اسلامی و کوشش جهت تضعیف جایگاه آن در منطقه است.پس طبیعی است که یک بعد سیاست های آمریکا را کوشش جهت ایجاد اغتشاشات قومی در ایران تشکیل دهد که البته مدت هاست این پروژه کلید خورده است.در همین راستا و از آنجا که جمهوری مزدور اران،نقشی اساسی در اجرای پروژه های ضدایرانی به عهده دارد،می توان به این نتیجه رسید که آمریکا برای جلب رضایت بیشتر نوکرانش،ارمنستان را بیشتر تحت فشار خود قرار دهد.(+)در این راستا،البته دو مسئله ی اساسی می توانند موانعی اساسی در راه تحقق این پروژه ی خطرناک ایجاد کنند
:۱
-وجود لابی نیرومند ارمنی ها در آمریکا.این لابی که دستکم یک میلیون نفر نخبه ی ارمنی (بازرگان،متخصص،مدیر،...) را در بر می گیرد،در سالهای جنگ قراباغ موفق شد کنگره ی آمریکا را وادار به تصویب قانونی برای تحریم تسلیحاتی پان ترکیست های اران کرده و نقشی فعال در این زمینه ایفا کند.۲
-پروژه ی انتقال گاز ایران به ارمنستان.دو کشور در این زمینه به توافقات نهایی دست یافته و بخش اجرایی پروژه نیز آغاز شده است.بعید است ارمنی ها نسبت به این امر ناآگاه باشند که در صورت معاوضه ی ارضی با آذربایجان و قطع ارتباط جغرافیایی شان با ایران،تامین گازشان با مشکل روبرو شده و آینده ی کشورشان در زمینه ی تامین سوخت در هاله ای از ابهام فرو خواهد رفت.با این حال،چنانکه گفتم،هیچ تضمینی وجود ندارد که ارمنی ها زیر فشار آمریکا به اجرای این پروژه تن در ندهد
.در صورتی که این توافق صورت بگیرد،تهدیدهای زیر برای امنیت ملی و یکپارچگی سرزمینی ما پدید خواهد آمد:۱
-به دلیل اتحاد سیاسی احتمالی ترکیه-اران،ما بایستی آرمان بازپسگیری سرزمین های ایرانی نشین قفقاز را به فراموشی بسپاریم و ایرانیان قفقاز (تالش ها-تات ها-کردها-پارس ها-اوستی ها) را دردستان بیگانه رها کنیم.۲
-با رسیدن ترکیه به دریای کاسپین،می بایست شاهد افزایش توان راهبردی ترک ها بوده و تبدیل شدن به قدرت اول منطقه را هم فراموش کنیم.در این صورت،ترکیه در دریای کاسپین هم به یک بازیگر مهم تبدیل خواهد شد.امری که می تواند به منزله ی کابوسی برای ما تلقی شود.۳
-با نزدیک تر شدن ترک ها به شرق،آرمان پان ترکیسم به یک راهبرد جایگزین (آلترناتیو) برای غربی و مدرن شدن که برای ۸۰ سال اولویت نخست سیاست ترک ها بوده است،تبدیل خواهد شد.به ویژه اینکه ترک ها در ۴۰ سال اخیر از اروپاییها چیزی به جز تحقیر و سرکوفت ندیده اند و همه ی کوششها و تقلاهایشان برای "اروپایی شدن" با بی اعتنایی خفت آور غرب روبرو شده است.در این صورت،ترک ها به راستی با تمام توان به کوشش برای تحقق "توران بزرگ" روی خواهند آورد،در این شک نکنید!می بینید که با آن معاوضه ارضی ۱۹۳۰،هم به کردها خیانت کرده و حتی شانس ایجاد کردستان مستقلشان را از میان بردیم و به آرمان پان ایرانیسم خیانت کردیم،و هم خودمان را در چنین هچلی انداختیم
!آری
! این است نتیجه ی خیانت به همتباران دور از میهن!
* یکی از خوانندگان کردتبار این تارنما به نام "وهاب کرمانشاهی"،نوشته ای بسیار وزین و زیبا در انتقاد از سیاست های نادرست و خائنانه ی رژیم های پیش و پس از انقلاب در حق کردان دور از میهن نوشته که بهتر دیدم آن را در صفحه ی اصلی ام بگذارم:
گویی خنجر زدن از پشت به جنبشهای رهایی بخش کردان جدا گشته از مام میهن خصلت فرمانروایان حاکم بر ایران است! از دوران صفویان که بر اثر سیاست نادرستشان در رسمیت بخشیدن به مذهب شیعه به عنوان عامل وحدت ایرانیان و جدایی بخش بزرگی از کردستان و مهاجرت تعداد زیادی از زرتشتیان از ایران به واسطه اجبار در گرویدن به همین عامل وحدت بخش!!! تا به امروز که بار دیگر اداره امور کشور در دست روحانیون شیعی قرار گرفته، همواره شاهد همکاری بین حکومتهای ایرانی و رژیمهای ترکی و عربی در سرکوب جنبشهای هویت طلبانه کردها بوده ایم که نمونه هایی از آن را میتوان در همکاری رضاشاه با رژیم نژاد پرست ترکیه در سرکوب جنبش آرارات به رهبری ژنرال نوری پاشا و خیانت محمدرضاشاه به جنبش ژنرال بارزانی و معامله پنهان با رژیم نژاد پرست عراق مشاهده کرد.
جالب اینجاست که این شاهان خود را ادامه دهنده راه کورش بزرگ برای رساندن ایران به دروازه تمدن بزرگ میدانستند!!! اما خود ببینید و قضاوت کنید، تلاش کورش بزرگ را در آزادی قوم یهود که قومی غیر ایرانیند(از شر حاکم بابل)، با رفتار شاهان پهلوی در سرکوب کردها که اصیلترین قوم ایرانیند. جالب اینجاست که پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی تمام سیاستهای رژیم پیشین از سوی رژیم جدید ترد گشت بجز سیاست سرکوب کردها در درون و برون مرز با همکاری رژیمهای ترکیه و عراق . این درحالیست که دفاع از حقوق وابستگان ملی در هرجای جهان جزو عرف بین الملل میباشد ( بنگرید به حمایتهای ترکیه از ترکهای بلغار و یونان و قبرس و حتا ترکمنهای عراق ).
به هر روی کردهای ایرانی نژاد نه تنها از سوی ایران حمایت نمیگردند که در بسیاری از مواقع توسط نیروهای ایرانی سرکوب میشوند و خون پیشمرگه کرد و سرباز ایرانی که هر دو آریایی هستند، در جهت مقاصد دیگران بر زمین میریزد ( بنگرید به درگیرهای پاسداران ایرانی با مبارزان پ.ک.ک ).
پس یک کرد حق دارد بگوید :
دوستی با هرکه کردم خصم مادرزاد بود آشیان هرجا که بستم خانه صیاد بود
... البته این شعر مصداق حاکمان سرکوبگر است و نه ملت آزاده و قهرمان ایران که همواره در طول تاریخ در کنار هم و برای هم زیسته اند ... به امید روزی که تمامی ایرانیان از هر تیره و مذهبی در کنار هم و برای هم و در سایه حاکمیتی برخاسته از اراده خویشتن زندگی کنند . پاینده ایران . بژی کوردستان ...
* به باور من یکی از مشکل های اصلی تحکیم همبستگی ملی ایرانیان،سیاست تبعیض مذهبی ست که بر ضد شهروندان اهل سنت ایرانی اعمال می شود.با وجودی که می بایست اذعان کرد که دو قوم ایرانی تبار کرد و بلوچ،از قربانیان اصلی این سیاست بوده و هستند،اما نمی بایست از این حقیقت غافل شد که بخشی از پارسی زبانان ایران در استان های فارس و خراسان نیز که به کیش تسنن هستند،مورد ظلم و تبعیض مذهبی قرار دارند.در تازه ترین تنش مذهبی،گروهی از اهل سنت منطقه ی "لار" استان فارس،خشم و اعتراض خود را نسبت به تداوم سیاست های تبعیض آمیز جمهوری اسلامی در حق خویش بروز دادند که البته توسط سایت جناب "رئیس دولت عشق"،برچسب "وهابی گری" خورده است.(+)
*کسانی که روزنامه ی "ایران" می خوانند،بی گمان با نام "میرمهرداد میرسنجری" آشنا هستند.ایشان یکی از بهترین و متفکرترین قلم زنان صفحات دیپلماتیک روزنامه ی ایران است که جهت نوشته هایش همواره به سود میهن و بر ضد دشمنان درونی و بیرونی آن است.تازه ترین مقاله ی آقای میرسنجری را در سایت بازتاب،در اینجا بخوانید.
گستاخی در چپاوول!-"نوروز جمشیدی" هم ترکی شد!
به نظر می رسد که فرآیند مصادره ی مفاخر فرهنگی-تاریخی ایرانیان به سود اقوام ترک همچنان ادامه دارد.اصولا بهتر است بگوییم که یکی از اصول بنیادین "ترک گرایی (تورکچولوک)،کوشش برای ترک ساختن -یا به عبارت بهتر-"ترک نمایاندن" دانشمندان،چامه سرایان،پیامبران،شاهنشاهان و سرداران پرآوازه و حتی اقوام ایرانی بوده و هست:
-پور سینا،رازی،خوارزمی،بیرونی،...
-خاقانی شروانی،نظامی گنجوی،مولانا جلال الدین محمد بلخی،شهریار،...
-زرتشت،مزدک،...
-پاپک خرمدین،هرمز ساسانی،...
-مادها،سکاها،ماساژت ها،آلان ها،سرمت ها،کیمری ها...
این در حالی است که در عصر "ارتباطات" امروز،چنین کوشش هایی تنها با تمسخر محافل آکادمیک علمی روبرو شده و به بی آبرو و اعتبار شدن انجام دهندگان و پشتیبانانش می انجامد و بیگمان خود ترکیست ها نیز این را می دانند،اما از فرط فقر فرهنگی-هویتی همچنان به انجام پروژه های شرم آورشان ادامه می دهند.از حق البته نگذریم که حس درونی و نهادینه شده ی "چپاوولگری"،که یک جزء ثابت تاریخ قومی ترکهاست،در تداوم این اقدامات موثر بوده و هست.به قول شاعر:
ترکمانی وصف جنت می شنید گفت آنجا نیز غارت و تاراج هست؟!
واپسین و به باور من،شرم آورترین و گستاخانه ترین این چپاوول ها،مصادره ی جشن باستانی "نوروز" برای افتخارآمیز کردن کارنامه ی تهی فرهنگی ترکان است.
در سایت رسمی "مدیریت عمومی ترکی جراید و اخبار" (+) درباره ی ریشه های جشن نوروز چنین آمده است:(+)
Nevruz originated in the Yenisey-Orhon area and spread by the Altaic Tribes. Then the Hun Turks brought this feast to Hungary and to the Balkans. At the beginning of 800 A.D it was spread from the southern region of the Caspian Sea to Anatolia and to Mezopotamia. Nowadays, it is celebrated by people who inhabit a vast area stretching from the Balkans to the Wall of China and to Siberia.
برگردان به پارسی:
نوروز در منطقه ی "یئنی سئی-اورخون" ریشه گرفته و به وسیله ی قبایل آلتاییک (=ترکی-مغولی) گسترش یافته است.سپس ترک های هون این جشن را به مجارستان و بالکان آوردند.در ۸۰۰ پس از میلاد،نوروز از منطقه ی جنوب دریای کاسپین تا آناتولی و میانرودان گسترده بود.امروزه،نوروز بوسیله ی مردمانی که منطقه ی وسیع میان میان بالکان تا دیوار چین و سیبری را مسکون ساخته اند،جشن گرفته می شود.
زهی بی شرمی! زهی وقاحت!
آخر ترکان فرهنگ پرور! گمان برده اید که "نوروز" نیز همچون گنجینه ای زرانباشته است که شما همچون سده های میانه،سوار بر اسب هایتان،به یورش پرداخته و آن را چپاوول کنید؟ یا شاید می پندارید که با چنین مزه پرانی هایی می توانید کهن ترین جشن زنده ی جهان را رنگ ترکی بزنید؟! ...جالب اینجاست که پان ترکیست های وطنی نوروز را برگرفته از "عید دوموز ترکان سومئر" !! می دانند (+) ! حالا اینکه سومئر در منطقه ی "یئنی سئی-اورخون" واقع شده است یا بر عکس را دیگر بایستی از خودشان پرسید!
از این با مزه تر هم اینجاست که خود نویسنده (یا نویسندگان) این چرتنوشته در نخستین سطور مقاله ی کمیک خود آورده بود:
Nevruz is a Persian word which means “New Day.”
چنانچه می بینید،کدنگی معمول ترکی در اینجا نیز مشهود است:نوروز در مغولستان ریشه گرفته و به وسیله ی قبایل فرهنگ پرور آلتایی گسترش یافته،اما نامش یک واژه ی پارسی است!
دروغ وقیحانه ی دیگر این است:
In addition to the Huns, Kök Turks, Uigurs, Seljuks, and Ottomans, Nevruz has also been celebrated during the Republican period.
برگردان به پارسی:
افزون بر هون ها،گوک ترک ها،اویغورها،سلجوقها و عثمانی ها،نوروز در جریان دوره ی جمهوری (۱۹۲۲ تا الان) نیز جشن گرفته می شده است.
این یک دروغ وقیحانه است.من ثابت می کنم که برگزاری نوروز تا همین چند سال پیش که سرانجام پس از مدت ها کوشش و همت فعالان سیاسی-فرهنگی کردتبار از یکسو و فشار اتحادیه ی اروپا از زیر یوغ سانسور و فشار ترکی رهایی یافت،همواره از سوی دولت فاشیست ترک به عنوان یک "جرم سیاسی" تلقی شده و از برگزاری آزادانه ی آن توسط کردها جلوگیری به عمل می آمده است.
"نجدت احمد سزر" رئیس جمهوری ترکیه خواستار برگزاری نوروز در سراسر کشور می شود.
نکته:سزر در زمان هون ها و گوک تورک ها زندگی نمی کند!
Celebrations of Nevruz in Turkey yesterday were tainted by the provocation and slogans of illegal and pro-PKK groups. Some 30,000 people participated in the celebrations in Istanbul, an event organized by the Democratic People?s Party (DEHAP) and a number of nongovernmental organizations
برگردان به پارسی:
دیروز برگزاری مراسم نوروز در ترکیه با تحریکات و شعارهای گروه های غیرقانونی و هوادار پ.ک.ک "لوث" شد.حدود ۳۰ هزار نفر در برگزاری جشن در استانبول که توسط حزب دموکراتیک خلق (دهاپ-گروهی کردی) و جمعی از سازمان های غیردولتی سازماندهی شده بود،شرکت جستند.
نکته:استانبول ۳۰ هزار نفر جمعیت ندارد!
جشن نوروز در كردستان پيوسته با نوعي مبارزه با ظلم وستم و طغيان عليه ستمگران و ظالمان آميخته بوده است و به ويژه « صبغه سياسي » آن بسيار برجسته تر از ساير آداب و رسوم ديني واخلاقي ونمايشي آن است و آن نيز به دو دليل عمده مي باشد : دليل تاريخي آن كه استمرار داستان مبارزه فريدون و كاوه آهنگر با ضحكاك ظالم است، دليل ديگر شرايط و وضعيت ويژه اي كه همواره كردان در آن به سر برده اند و تحت ستم حكومت هاي جابر و غاصب به زندگي خويش ادامه داده اند و در اين چالش، آيين ها و جشن هاي ملي كردان انگيزه خوبي براي بروز و ظهور احساسات آنان بوده است .
طاهر احمد حويزي در « تاريخ كويسنجق » در گزارشي راجع به نوروز مي نويسد: به سال ۱۹۴۶ كه در كوي جشن نوروز بر پاشد و آتش عظيمي را بر پاي داشتند ومردم كثيري در آن شركت كرده و مراسم با شكوهي را به اجرا گذاردند. اين جشن با دو مشكل بزرگ رو به رو بود: يكي از سوي حكومت به عنوان جشن ويژه كردها، يك جشن سياسي قلمداد مي شد و از سو ديگر از طرف علماء و فقها تقبيح مي شد زيرا آن را جشن مجوسان آتش پرست مي دانستند و لذا در سال 1948 م به سبب برپايي جشن نوروز فتنه بزرگي روي داد و مردم مجبور شدند در سال 1950 م بدون روشن كردن آتش جشن را بر پاي دارند كه البته اشعار انقلابي و آوازهاي كردي و رقص كردي چاشني اين مراسم بود. بعدها چنان شد كه در ايام نوروز نمايش كاوه آهنگر نيز به اجرا در مي آمد با اين وصف هميشه مردم كرد عراق و تركيه و سوريه در برپايي آيين هاي نوروزي با مشكلات عديده مواجه بوده اند و آن بدين سبب بود كه از سوي حكومت هاي آنان يك « جشن » كاملا" سياسي محسوب مي شد.
این است چهره ی پلید ترکیست ها! تا زمانی که می توانستند،با شدت و خشونت از برگزاری نوروز جمشیدی توسط کردان ایرانی تبار جلو می گرفتند و حتی آنها را به جرم برگزاری آن به خاک و خون می کشیدند (سند ارائه خواهم کرد)،اما وقتی که "زورشان نرسید" و به سبب فشارهای اتحادیه اروپا و فعالان جنبش ملی کرد وادار به صدور اجازه ی برگزاری این جشن آریایی شدند،به این صرافت افتاده اند که آن را به نفع خودشان مصادره کنند!
به هر روی،ما می بایست این نکته را در نظر داشته باشیم که حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی-تاریخی ایرانی مان،در این شرایط تاریخی یک وظیفه ی ملی-میهنی است.عربها و ترکها،دشمنان تاریخی ملت ما هستند و از دشمن هم جز انتظاری به جز دشمنی نیست.این ما هستیم که می بایست در هر جا و جایگاه،به پدافند از هویت و میراث ایرانی مان پرداخته و نسبت به ایفای وظیفه ی ملی مان قیام کنیم.
*هشدار سازمان کردهای شمال خراسان به مزدوران گروهک پان ترکیستی "اویانیش" (+)
*پان ترکیسم و خلق عرب بوی گند یک مردار هستند (+)
*در استقبال از سال آریایی (+)
*کلوب "ایران در گذشت روزگاران" (+)
*پی نوشت ۱:در پی رجزخوانی های "مسعود انتظار" (کوفته تبریزی سابق!) در پیام گیر "تریبون آزاد حزب پان ایرانیست" مبنی بر آمادگی برای انجام بحثی فراگیر درباره ی تاریخ ایران و آذربایجان،اینجانب همین جا اعلام می کنم که حاضرم تا درباره ی کلیه ی مسائل تاریخی،فرهنگی،سیاسی،اقتصادی و نژادی مربوط به ایران و آذربایجان با ایشان وارد بحث نامحدود شوم.
*پی نوشت ۲: آژانس خبری آذربایجان خبر بروز شده است.مجموعه ای ذیقمیت از اخبار و گزارش های مربوط به سرزمین های آذری نشین دورمانده از ایران را در پست های مربوط به ۱۶ و ۲۴ تیر این وبلاگ سودمند که به همت یک آذری میهن پرست گردانده می شود،مطالعه کنید.
مقاومت کردان عراق در برابر پان عربیسم و وظایف ما
کردان گرد عراق که پس از تحمل هشت دهه اشغالگری عرب های ستمگر،هم اکنون در بهترین موقعیت ممکن برای ایجاد یک موجودیت سیاسی مستقل قرار دارند،در برابر کوشش های بازماندگان فرتوت جنبش پان عربیسم،به خوبی در حال مقاومت می باشند.
"کامران خیری سعد" از اعضای ائتلاف کردی عراق،در مصاحبه ای با روزنامه ی "الشرق الاوسط"،ضمن تاکید بر حضور کردها در عراق و هویت مستقلشان،هشدار داده است که اعضای کردتبار شورای قانونگذاری عراق،هر گونه قانونی را که بر وجود عراق به عنوان بخشی از "ملت عرب" دلالت کند،رد خواهند نمود.وی همچنین با هشدار به مخالفان "فدرالیسم" در عراق،تاکید کرده است که این امر می تواند به تمامیت عراق صدمه بزند،چرا که کردها در یک فدرالیسم مختارانه می زیند و نه اجبارآمیز! (+)
این پیام بسیار خوبی برای پان ایرانیست هاست.مقاومت کردها در برابر پان عربیسم می بایستی با تمام توان از سوی میهن پرستان ایرانی و بویژه پان ایرانیست ها ارج گذاشته شده و مورد حمایت سیاسی-تبلیغاتی اینان قرار گیرد.کردهای عراق می توانند با این مقاومت جانانه،از تبدیل شدن دوباره ی عراق به کانون پان عربیسم و بعثیسم در منطقه و طرح ریزی توطئه های پادایرانی جلوگیری کرده و یکی از مولفه های همیشگی تهدیدبرانگیز برای امنیت ملی ما را از میان بردارند.
کردهای عراق را حمایت کنیم!
*پی نوشت ۱: چنانچه "ساسان" گرامی یادآور شده است،می توان برای اثبات ترک تبار نبودن آذریان ایران زمین،از دانش آنتروپولوژی و ژنتیک بهره گرفت.از آنجا که اینجانب با یکی از دوستان آگاه به اینگونه مسائل آشنا هستم،به خوانندگان مژده می دهم تا در آینده ی نزدیک مجموعه ای از این دست اسناد را در همین تارنما قرار دهم.
*پی نوشت ۲: تیم های دانشجویی کشورمان در رقابتهای روبوکاپ ۲۰۰۵ ژاپن موفق به درو کردن بخش عمده جوایز و مدال ها شده اند.ضمن شادباش این موفقیت،توجه خوانندگان گرامی را به نام های برگزیده ی این تیم ها جلب می کنم:
-تیم "آریا" از دانشگاه صنعتی امیرکبیر،مقام نخست بخش شبیه سازی سه بعدی روبات های فوتبالیست
-تیم "کاسپین" (نام حقیقی دریای شمال ایران) از دانشگاه علم و صنعت ایران،مقام دوم لیگ شبیه سازی روبات های امدادگر
-تیم "کسری"،مقام سوم شبیه سازی مربی فوتبال
-تیم "کاوه"،برنده ی جایزه ی توسعه ی شبیه سازی فوتبال
-تیم "خلیج فارس" از دبیرستان شهید اژه ای اصفهان،مقام دوم لیگ "جونیور" (+)
گرگان پاچه گیر!
از آنجا که برخی دوستان گرامی متذکر شده اند که متن نوشته شده در سایت "داشتن"،مربوط به آقای اعلمی نیست،این مطلب که در انتقاد از ایشان نوشته شده بود،از این لحظه برداشته می شود.
می پذیرم که در انتقاد،کمی تندروی کرده و از همان روش هایی استفاده کرده ام که ویژه و شایسته ی پان ترکیست هاست.
با احترام به دوستانی که یادآوری نمودند،به ویژه آقایان آسوده،دادمان و مقدم سبزواری!
مرزها را به جلو ببرید!
در این شکی نداشته باشید که موجودیت سیاسی ای که امروزه "عراق" نام گرفته،دست ساخته ی بدقواره ی استعمار سیاه بریتانیا است.دولت فخیمه که در جریان جنگ جهانی یکم با رژیم عثمانلی ترکیه درگیر جنگ بود،بر آن شد تا با تحریک و پشتیبانی از ناسیونالیسم نوپای عربی و تسلیح عشایر عرب حجاز،جبهه ی دیگری بر ضد ترکان گشوده و توازن قوا را به سود خود و متحدینش بر هم بزند.پس از شکست عثمانیان و پیروزی استقلال خواهان عرب،انگلیسی ها که متوجه وجود نفت در ایالت "موصل" شده بودند،علیرغم خواست مردم کرد آن سامان برای دستیابی به استقلال،بر آن شدند تا با الحاق این ایالت به ایالتهای "بغداد" و "بصره"،موجودیت سیاسی ناهمگونی را به صورت شتابزده سرهمبندی نموده و خود قیمومت آن را بدست گرفته و به چپاول منابع نفت آن بپردازند.
این موجویت دست ساز که دارای ۳ ایالت ناهمگون از نظر قومی/مذهبی می باشد،در طول هشتاد و اندی سال تاریخ خود،همواره با بحران های قومی روبرو بوده است.کردان شمال این کشور که به هیچ وجه راضی به همزیستی با عربان زورگو نبوده اند،تقریبا همیشه در شورش و قیام به سر برده اند.جنبش نیرومند "ملامصطفی بارزانی" علیرغم برخی ناکامی ها موفق شد تا بنیاد خودآگاهی قومی-سیاسی کردان عراق را برپا و تحکیم ساخته و راه نبرد و رهایی را روشن سازد.پس از پیمودن راه سخت و دشوار مبارزه،سرانجام کردان عراق در سال ۱۹۹۱ به خودمختاری گسترده ای دست یافتند و با توجه به دور بودن از سلطه ی ویرانگر صدامیان،موفق شدند در طول ۱۴ سال،کردستان عراق را به یکی از آزادترین،دموکرات ترین و مرفه ترین مناطق خاورمیانه بدل سازند.
اکنون و پس از گذشت ۲ و نیم سال از سرنگونی رژیم بعثی به دست نیروهای متحد،به نظر می رسد که بهترین گزینه برای این کشور،تقسیم آن به ۳ منطقه ی مستقل باشد.
-مناطق شمالی این کشور،شامل ۴۰٪ خاک عراق،از جمله شهرهای کرکوک،اربیل،موصل، دهوک،سلیمانیه، خانقین می بایستی به کشور "کردستان جنوبی" به پایتختی کرکوک تبدیل شود.
-مناطق مرکزی عراق،شامل ۲۰٪ خاک عراق،از جمله شهرهای الرمادی،تکریت و فلوجه بایستی به واحد سیاسی ویژه عربهای سنی عراقی تبدیل شود.
-و سرانجام مناطق جنوبی این کشور،از جمله شهرهای بصره،نجف،کربلا،کاظمین،سامرا و نیز شهر بغداد نیز می بایست در چارچوب واحد سیاسی شیعیان عراقی گنجانده شوند.
نکته ی مهم دیگری نیز که نمی بایست از یادمان برود این است که دولت عراق بابت تجاوز بی شرمانه اش به مام میهن، و بر اساس قوانین بین المللی می بایست مبلغی معادل ۱۰۰۰ میلیارد دلار به ما خسارت پرداخت کند.از آنجا که این تجاوز خونین توسط عربان عراق سازماندهی و اجرا شده و کردهای عراق هیچگونه نقشی در آن نداشته اند،لذا این خسارت می بایست از دو واحد سیاسی عربی ستانده شود.از سوی دیگر می دانیم که با وضعیت کنونی عراق،بعید است که این خسارت در کوتاه مدت به ملت ایران پرداخت شود.راه چاره ای که به نظر من می رسد که بایستی مرزهای دو کشور را تا می توانیم به جلو ببریم و مناطقی از بخشهای عرب نشین عراق را به خاک خودمان الحاق کرده و به عنوان "گرویی" تا زمان پرداخت کامل ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت،در اشغال خود نگاه داریم.
به نظر می رسد که ملایان علیرغم درگیری با مسائل پرونده ی هسته ای،به گونه ای بی سر و صدا مشغول انجام چنین طرحی هستند.(+).این حرکات می بایستی با قدرت ادامه پیدا کند.آمریکا و انگلیس در موقعیتی نیستند که بتوانند جنگ دیگری را سازماندهی و اداره کنند.پس می توان که مرزها را بیشتر و بیشتر به پیش راند و منطقه ی قابل توجهی را به تصرف خود درآورد.
از یاد نبرید که هر وجب از خاک عراق به خون یک سرباز فداکار وطن،چه در جنگ با سلوکیان اشغالگر،چه در نبرد با رومیان زیاده خواه،چه در نبرد تراژیک با عربان جهادگر و چه در ستیز با ترکان خونریز عثمانی،سرشته و لذا دارای تقدسی فراوان برای هر ایرانی می باشد.پس:
مرزها را به جلو ببرید!
*جشن تیرگان (+)
*پی نوشت:خبر جالبی که امروز یافتم،این است که بنا بر توافق وزرای دفاع ایران و عراق،"علی شمخانی" و "سعدون الدولیمی"،قرار بر این شده است که ایران بخشی از آموزش و حتی تسلیح ارتش نوپای عراق پس-از-صدام را بر عهده بگیرد.(+) این خبری بسیار امیدوارکننده است.با انجام این امر ما خواهیم توانست که از نظر "اطلاعات نظامی" که رل بسیار مهمی را در معادلات سیاسی-نظامی ایفا می کند،به برتری محسوسی بر همسایه ی همواره مشکل تراشمان -عراق- دست یابیم.در حقیقت در صورت آغاز برخورد نظامی دیگری میان دو کشور در آینده،ما از هم اکنون یک به هیج جلو هستیم.
نکته ی جالب دیگری که در خبر وجود دارد این است که شمخانی تاکید کرده که حل مشکلاتی چون قرارداد صلح و یا مسئله ی خسارات ایران در جنگ،به مدت بیشتری برای حل شدن نیاز دارد.این امر به نظر من هوشمندانه است چون که نمی بایستی در هیچ صورتی از حق ۱۰۰۰ میلیارد دلاری ملت ایران گذشت و آن را با معاملات سیاسی-تجاری-مذهبی معمول در روابط دو کشور عوض کرد.
نگذاریم تا نام نامی "بابک"،دستآویز دشمنان گرگ صفت ایران و ایرانی شود!

جمهور
ایستاده گرانسنگ بر اوج پرصلابت دشوار
بر صخره های سترگ کلیبر
جمهور
اندیشناک میهن مغلوب است...
از بیشه های روشن اندیشه ام
اینک
پلنگ خاطره ای می کشد غریو...
بغداد:در بادهای تیره ی بیداد
در قصرها:شکفته گل سرخ جام ها
بانگ بلند خنده و نوشانوش
پل بسته بر سکوت سیاه شهر
و شهر:
در خیل خواب و خوف...
در دوردست...
اما
هیئت مردی
چون مشعل فروزان
خواب بلند این فلات سترون را
آشفته می کند
مردی که قلب منقلبش
قلب میهن است
مردی که چلچراغ روشن چشمش
چراغ خلق:
دشمن چه فتنه های غریبی دارد
به زیر سر؟
افشین
چه نقشه های پلیدی دارد درون دل؟
آیا کدام مرد حرامی؟
آیا کدام مرد حرامی؟
اینگونه کرد پریشان
گونه های ملت من را؟
آیا کدام مرد حرامی؟
آیا کدام...؟
بابک،درون قلعه ی جمهور
اندیشناک میهن مغلوب است...(+)
فسوسا که امروز،دشمنان این مرزوبوم اهورایی،روح این ابرمرد میهن را در عذاب و رنج و سختی افکنده اند.
طنز تلخ تاریخ را بنگر که چگونه نام میهن پرست ترین میهن پرست تاریخ ایران،دستآویز سیاهدل ترین دشمنان این سرزمین آن هم در زادگاه محبوبش،در دیاری که تک تک کوه ها و رودها و درختانش شاهد خروشها و قیام های این ابرایرانی بوده اند،شده است!
نامش را،درفشش را و نمادهاي جنبشش را،...نه آنگونه که خود می خواست در راه آزادی و اعتلای میهن،که برای جدا کردن سر سرسبز ایران زمین،آذرآبادگان عزیز،از تنه ی میهن کهنسالش می خواهند!
تمثال نازنينش را بر سر دست مي گيرند و سپس بي شرمانه،چونان گرگان تشنه ي خون زوزه هاي وحشيانه سر داده و سپس آن پرچم نفرت انگيز خونين رنگ خون چكان عثمانليان را در آسمان آبي كليبر مي جنبانند...فسوس...فسوس...
اي سهند سرفراز،اي ارس خروشان،اي چيچست ورجاوند،...شما را چه شده است؟چرا سكوت كرده و مهر خاموشي بر لب زده ايد؟...شما شاهد همه ي آن رزم ها و نبردهاي خونين بوده ايد...شما همه ي آن جانفشاني ها و دليريها را به چشم ديده ايد...پس سخن بگوييد...بگوييد حقيقت را...بگوييد كه سرداران رشيد خرم دين را،اين اتحاد شوم عرب و ترك بود كه بر خاك و خون مي فكند...بگوييد كه تركان مزدور خليفه ي عباسي چه خونها كه از آذريان پيرو بابك نريختند...سخن بگوييد...
كاش...اي كاش مي شد ديوارها و درها و ستون هاي دژ جاودان كليبر را خطاب قرار داد و از آنان پرسيد حقيقت را...تا حكايت كنند قصه ي پرغصه ي بابك را...تا بگويند كه او براي چه آرمان و هدفي،جان و جانان را باخت و چونان شيري شرزه بر دشمنان ستم پيشه اش شورش كرد..ولي افسوس...افسوس...
اي ايراني! در دژ كليبر،پيكرهاي به خون تپيده ي هزاران همخون دليرت خفته اند! اين دژ،شاهد رزم ها و نبردهاي سردار بزرگي بوده است كه به جز ايران و ايراني براي چيز ديگري نمي انديشيد و نمي رزميد! در اين دژ،مامن روح بزرگ شيرمردان ايران پرستي است كه براي آزادي و رهايي تو،در خون خود خفته اند...پس...پس حرمتشان را نگاه دار! بگذار آسوده بيارامند و از زوزه هاي گرگان در رنج و سختي نباشند!
آري!
نگذاريم تا نام نامي "بابك"،دستآويز دشمنان گرگ صفت ايران و ايراني شود!
*تلاش قومگراهاي افراطي براي ايجاد تشنج در مراسم قلعه بابك (+)
*بازخواني نهضت خرم دينان(+)
*پي نوشت: گويا در كارنامه ي رئيس جمهور جديدمان،انواع و اقسام بزهكاري ها و جنايت ها،از آدم ربايي و گروگانگيري گرفته تا آدم كشي و ترور يافت مي شود! پس از افشاي نقش "دكتر" احمدي نژاد در ترور ناجوانمردانه ي "دكتر سامي" در سال ۱۳۶۷ و نيز گروگانگيري شوم آبان سال ۱۳۵۸،اكنون اتريشيان مدعي شده اند كه ايشان در ترور "دكتر عبدالرحمن قاسملو" رهبر فقيد كردهاي شورشي ايران و دو تن از همراهانش در ۱۳ جولاي ۱۹۸۹ نيز نقشي كليدي ايفا كرده اند! (+).با اين اوصاف،به نظر مي رسد كه رئيس جمهور محبوبمان مي بايست كه از ۴ سال مدت رياست جمهوري
شان،دستكم ۳ سالش را در دادگاه هاي مختلف بين المللي به سربرده و مشغول پاسخگويي به اتهامات رنگارنگي باشند كه از سوي هزاران ايراني و انيراني و به دلايل مختلف طرح شده است! تصور ايشان با آن سيماي نازنين و قامت رعنا،در لباس راه راه زندان و در حال خدمت رساني به مردم! مي تواند بسيار فرح بخش و شادي افزا باشد!