تبليغاتX
اردشیر

اردشیر

تاریخ-سیاست-فرهنگ

  ایلچی بیگ را بهتر بشناسیم

در طول سده ی گذشته،برخی از سیاستمداران و رهبران بیگانه، به دلیل اقدامات و توطئه هایی که بر ضد منافع ملت ما انجام داده اند مورد نفرت و نفرین ایرانیان واقع گشته و چهره هایشان در حافظه ی تاریخی ما همچون اهریمنانی بدکردار و دژخو نقش بسته است:

 

-کلنل لیاخوف روسی: عامل به توپ بستن مجلس دموکراتیک ملت ایران

 

-وینستون چرچیل انگلیسی: مسبب اصلی اشغال نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰ و همچنین کودتای استعماری مرداد ۱۳۳۲

 

-ژرژ استالین گرجی-روسی: عامل کشتار و تبعید دهها هزار ایرانی ساکن قفقاز،از رهبران کشورهای اشغالگر ایران در شهریور ۱۳۲۰ و سیاه تر از همه،مسبب اصلی قائله ی منحوس فرقه ی دموکرات آذربایجان در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵

 

-جمال عبدالناصر مصری: رهبر و تئورسیون جنبش ضدایرانی پان عربیسم و مخترع واژه ی جعلی "خلیج عربی"

 

-ژنرال هایزر آمریکایی: مامور اجرای پروژه ی استعماری تسلیم ارتش ایران به کارگزاران جمهوری اسلامی

 

-صدام حسین عراقی: عامل کشتار و تبعید صدها هزار ایرانی شیعه و کرد ساکن عراق و آغازگر و تحمیل کننده ی جنگ ویرانگر هشت ساله بر ملت ما

 

هر یک از این تبهکاران به سهم خود، کم یا بیش در ناکامی ها و ناخوشی هایی که ملت ما در قرن اخیر داشته است،نقش ایفا نموده اند.اما در این میان،نام یک اهریمن دیگر که می بایست دقیقا در کنار این نامهای نفرت انگیز قرار بگیرد،سخت خالی به نظر می رسد:

 

"ابوالفضل ایلچی بیگ"!

 

ایلچی بیگ

 

ایلچی بیگ،در ۷ ژوئن سال ۱۹۳۷ در روستای "کلکی" نخجوان زاده شد.وی در کودکی پدرش را که سرباز ارتش شوروی در جنگ با آلمان نازی بود،از دست داد.نام اصلی خانوادگی او "قادوروقلو اوغلو علی اف" بود که بعدها این نام را به دلیل تمایلات شووینیستی اش به "ایلچی بیگ" تغییر داد.استدلال وی برای این تغییر نام این بوده که بدلیل عربی بودن واژه ی ملت،،بر آن شده تا از واژه ی ترکی-مغولی "ایل" بهره ببرد تا بتواند به جای "ملیتچی" (ملی گرا/ناسیونالیست)،"ایلچی" خوانده شود!  از آنجایی که در روستای وی،مدرسه ای نبوده است،ایلچی بیگ کلاس های اول تا هفتم را در روستای مجاور "اونوس" گذراند.به گفته ی خود ایلچی بیگ،وی وقتی هشت ساله بوده است،شاهد "فاجعه" ی آذربایجان جنوبی (؟!) بوده.وی در این باره با لحنی حزن آلود،ماجرای گریز بزدلانه ی چند صد هوادار خودفروخته ی دارودسته ی پیشه وری - همانهایی که شعار "مرگ هست و بازگشت نیست" شان،گوش فلک را کرده بود!- به اران را چنین روایت می کند:

 

" من نمی دانستم که این فاجعه در چه سالی روی داد.بعدها فهمیدم که در سال ۱۹۴۶ روی داده است.مردان،زنان و دختران،با شیرجه زدن به درون رود ارس در نیمه شب،خودشان را به شمال رسانده و به روستای ما می آمدند.آنها شبانه بر در خانه هایمان می کوبیدند و ما هم عادت کرده بودیم که در را به رویشان بگشاییم...مردمی که همه ی انواع درد و رنج را تحمل کردند."

 

 پس از ورود به دانشگاه باکو در سال ۱۹۵۷،به  دلیل گرایشهای متعصبانه ی مذهبی،به تحصیل در رشته ی عربی شناسی دانشکده ی مطالعات شرقی این دانشگاه مشغول شد و در سال ۱۹۶۲ فارغ التحصیل شد و پس از آن به عنوان کارمند سفارت جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی به مصر اعزام شد.در بازگشت،ایلچی بیگ به عنوان استاد در دانشگاه دولتی باکو مشغول به کار شد.او که ناسیونالیستی متعصب محسوب می شد، حتی در اوج دوران قدرت کمونیست ها به سخنرانی های ضدروسی-ضدکمونیستی در دانشگاه مبادرت می کرد و به همین دلیل در 15 ژانویه ی 1975 به زندان افتاد و یکسال و نیم را در حبس کمونیستها به سر برد..وی پس از آزادی از زندان،رهبری یک سازمان زیرزمینی به نام "وارلیق" را در دهه ی ۱۹۸۰ بر عهده گرفت.ایلچی بیگ، رهبری "جنبش آزادی ملی" را در سال ۱۹۸۸ و "جبهه ی خلق" را در ۱۹۸۹ به عهده گرفت و سرانجام با کوشش های همین جبهه،اران (آذربایجان شمالی) را به یک واحد سیاسی مستقل تبدیل کرد.در نخستین انتخابات پس از استقلال،ایلچی بیگ با کسب حدود ۶۰ درصد آرا به عنوان رئیس جمهور آذربایجان انتخاب شد.

 

با به قدرت رسیدن ایلچی بیگ،پان ترکیست های افراطی محور باکو-آنکارا عملا قدرت را در جمهوری آذربایجان به دست گرفتند.برای مثال،"اسکندر حمیداف"،رهبر شاخه ی آذربایجانی جنبش فاشیستی "گرگهای خاکستری" (بوزقوردلار)،توسط ایلچی بیگ به منصب مهم و حساس وزارت امور داخله ی این کشور گماشته شد و به زودی سیل شبه نظامیان تبهکار ترکیه روانه ی اران شدند.گرگهای خاکستری با استفاده از موقعیت بدست آمده به درون تشکیلات امنیتی جمهوری آذربایجان رخنه کرده و کنترل بخشهای حساس و کلیدی آن را در دست گرفتند.از این پس آنها می توانستند در اجرای آدمکشیهای وحشیانه شان،از آزادی عمل کامل برخوردار باشند.آنها همچنین با همکاری سرویسهای اطلاعاتی ترکیه،شبکه ی تروریستی بنیادگرایان افغانی و شبه نظامیان تروریست چچنی،اقدام به سازماندهی یک شبکه ی بزرگ آدمکشی در منطقه نمودند که در جریان جنگ چچن،نقشی بسیار مخرب در ایجاد تنش و کشتارهای خونین در چچنستان و سپس در خود آذربایجان و بر ضد اقلیتهای مسیحی این کشورو بویژه ارمنی هاایفا نمود.در واقع،کشتارهای خونینی که در سال ۱۹۹۲ بر ضد ارامنه صورت گرفت و منجر به بسیج عمومی ارمنی های درون و بیرون قراباغ،برای جلوگیری از وقوع یک ژنوساید دیگر شد،دقیقا بدست همین فاشیستهای عمدتا ترک تبار گرگ های خاکستری و همپالکی های عرب-افغانشان صورت گرفت.

 

برای نمونه،در تاریخ ۱۰ آوریل ۱۹۹۲،شبه نظامیان گرگ های خاکستری همراه با یگان هایی از ارتش آذربایجان،روستای ارمنی نشین "ماراغار" را در شمال شرقی قراباغ مورد یورش قرار دادند.آنها با اره سر ۴۵ روستایی را از بدن جدا ساخته و پس از به اسارت گرفتن ۱۰۰ زن و کودک بیگناه و غارت و تاراج دارایی های اهالی ده،همه ی خانه های آن را به آتش کشیدند.و البته این تنها مشتی از خروار بود و دهها مورد این چنینی در دیگر مناطق ارمنی نشین جمهوری آذربایجان،به ویژه در "سومقیت" به دست نژادپرستهای خونخوار ترک صورت گرفت.برای آنکه تصویر بهتری از ژرفای دیدگاههای شووینیستی ایلچی بیگ به دست آوریم،بهترین سند،یعنی سخنرانی شخص وی را در سال ۱۹۹۲ درباره ی مسئله ی ارامنه با هم مرور می کنیم:

 

"اگر یک ارمنی تا اکتبر امسال در باکو باشد،آذریها {منظور دارودسته ی فاشیست گرگهای خاکستری است!} او را در میدان مرکزی باکو حلق آویز خواهند نمود."

 

در جریان جنگ قراباغ/ارتساخ،ایلچی بیگ ضمن عقد قراردادهای نظامی با ترکیه و دریافت تسلیحات و افسران آموزش دهنده از این کشور،از همه روشهای غیرانسانی برای شکست دشمن بهره برد.بمباران روستاهای بی دفاع،موشکباران شهرها،کشتار کودکان،منفجر کردن لوله های گاز،....اما هیچ یک از این روشها سودی نبخشید و ارتش آذربایجان که دارای شمار معتنابهی سربازان کرد،تالش و لزگی تبار-که قطعا خواستار شکست شووینیستهای ترک بودند- بود،به دلیل تفرقه ی حاکم و مدیریت بسیار ضعیف دولت ایلچی بیگ،دچار شکستهای سنگین شد و کل منطقه ی قراباغ کوهستانی،به همراه بخشهای وسیعی از سرزمینهای اطراف آن به تصرف نیروهای ارمنی درآمد.

 

یک کودک ارمنی که به علت بمباران نیروی هوایی آذربایجان دچار جراحت شدید شده است

 

وی حتی با مردم هم تبار خویش نیز رفتاری مستبدانه و ستمگرانه داشت و صدها تن از مخالفان سیاسی اش را به زندان ها و سیاهچاله های مخوف افکند،به طوری که در زمان زمامداری اش،دولت آذربایجان هدف دهها مورد اتهام درباره ی نقض حقوق بشر از سوی سازمانهای بین المللی فعال در این زمینه قرار گرفت.

 

در زمینه ی مسائل اقتصادی نیز،دولت ایلچی بیگ،چنان کشورش را به مهلکه ی افلاس و ورشکستگی انداخته بود که پدر را وادار به فروش دخترش در قبال یک بسته ماکارونی می کرد! همین فقر و تنگدستی شدید بود که منجر به ایجاد یکی دیگر از  موارد سیاه کارنامه ی دولت مستعجل ایلچی بیگ،یعنی گسترش فاجعه آمیز فحشا و تجارت سکس در جمهوری آذربایجان شد که عمدتا به دست بنگاه های ترک صورت می گرفت. فیروز هاشم اوف روزنامه نگار و تاریخ شناس برجسته جمهوری آذربایجان پیرامون این مسئله چنین می گوید:

 

"دار و دسته ابوالفضل ایلچی بیگ آذربایجان را مرکز فاحشه، به دنیا معرفی کردند و  نه تنها وطن،  بلکه ناموس آذربایجان  را نیز فروختند." 

 

سیاستهای ضدایرانی ایلچی بیگ

 

به عنوان یک پان ترکیست دوآتشه،ایلچی بیگ همواره نسبت به مناطق آذری نشین ایران که از پگاه تاریخ،جزئی جدایی ناپذیر از این خاک مقدس بوده اند،چشمداشتهای توسطه طلبانه و تجاوزکارانه داشت.وی در دوره ی پیش از استقلال اران،با جدایی خواهان خودفروش آذری نما،رابطه ی سیاسی محکمی داشت و بویژه در مقطع فروپاشی حکومت شاهنشاهی،مشوق بازگشت فرقه چی ها و دیگر پان ترکیستها به ایران و تبلیغ برای "وحدت" (بیرلیک) دو آذربایجان،یا به عبارت بهتر آذربایجان و اران،بود.در مقطع پس از استقلال،وی به عنوان رئیس جمهور آذربایجان،علنا و رسما،سخن از "آزادسازی آذربایجان جنوبی" زده و لاف و گزافهای معمول پان ترکیست ها را در مصاحبه های متعددی مطرح می نمود.وی در حالی که نیروهای تحت فرمانش در ارتش آذربایجان،یا در حال فرار بزدلانه از برابر ارمنی های چندین بار ضعیفتر بودند و یا همچون برگ خزان بر زمین می ریختند،سخن از "خواب" هایی که شبها از تبریز می بیند،می کرد و مبتکر بازیهای ضدایرانی ای همچون کنگره ی آذربایجانی های جهان و یا مطرح کردن آذریها به عنوان ملتی تقسیم شده و معرفی دولت ایران به عنوان "اشغالگر"! آذربایجان جنوبی شد.در دوران ریاست جمهوری وی،دهها کتاب و صدها مقاله به دستور مقامات پان ترکیست دولت تحت فرمانش،به منظور تحریف هدفمند تاریخ آذربایجان و نیز سرقت مفاخر علمی،ادبی و فرهنگی و حتی تمدن ها و اقوام ایرانی چاپ شدند و رسانه های گروهی این کشور نیز به طور سازماندهی شده،به سمت ارائه ی اخبار،گزارشها و تحلیلهای غیرواقعی و نادرست از وضعیت آذریهای جنوب ارس،به منظور تحریک حس کینه توزی ارانیها بر ضد ایران و ایرانی  هدایت شدند.همچنین فشارها،سرکوبها و تضییقات بر ضد اقلیتهای ایرانی و انیرانی جمهوری آذربایجان همچون تالشها،کردها،تاتها و لزگی ها شدت گرفت که در نهایت منجر به شورش این اقوام و تشکیل حکومتهای خودمختار تالشها در جنوب و لزگیها در شمال این کشور شد.

 

ایلچی بیگ که در نتیجه ی شورشهای قومی داخلی و شکستهای نظامی خارجی،مجبور به کناره گیری از قدرت و فرار به زادگاهش در نخجوان شد،حتی در تبعید هم دست از سیاستهای ابلهانه ی ضدایرانی اش نکشید.وی در نخستین سفرش به ترکیه پس از برکناری از قدرت،خواستار ایجاد کنفدراسیونی با ۱۱۰ میلیون جمعیت توسط ترکیه و آذربایجان شد.او در جریان یک کنفرانس خبری در آنکارا چنین گفت:

 

"۴۰ میلیون ترک آذری و ۷۰ میلیون ترک آناتولیایی می بایست به یکدیگر پیوسته و یک کشور ۱۱۰ میلیونی ایجاد کنند.پس از ایجاد چنین کشوری،ما بایست به جهان اعلام کنیم که هیچ امری در این منطقه بدون موافقت این کشور غول آسا نمی تواند انجام شود."

 

ایلچی بیگ که در سال ۱۹۹۷ به باکو بازگشت،دوباره رهبری سازمان افراطی "جبهه خلق" را به عهده گرفته و این بار با تاکید بیشتر بر ماهیت الحاق گرایانه و پان ترکیستی آن،توطئه های ضدایرانی خود را از سر گرفت.ایلچی بیگ،صریح ترین،گستاخانه ترین و بی شرمانه ترین سخنان ضدایرانی اش را در سخنرانی اش در جریان برگزاری "قورولتای" جبهه ی خلق در روز ۱۱ مارس سال ۱۹۹۸ ابراز داشت:

 

"ایجاد جمهوری دموکراتیک آذربایجان در آذربایجان شمالی در بخشی از سرزمین های سرزمینهای آذربایجانی در سال های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۱ و استقرار مجدد آن به عنوان جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۱ به این معنی نیست که جنبش آزادی ملی آذربایجان به پایان رسیده است...مرحله ی جدید با ایجاد و یا استقرار مجدد دولت یک آذربایجان متحد پایان خواهد یافت...

...اگر به نقشه نگاه کنیم،آشکارا پیوندهایی را که راه حل مشکل قراباغ را به مسئله ی جنوب و با مسئله ی نخجوان،و به طور کلی به تهاجم ارمنی ها مربوط می کند،مشاهده خواهیم نمود.اگر بخواهیم دقیقتر صحبت کنیم،این غیرممکن است که بتوانیم یک راه حل جامع را برای این مسائل،به ویژه مشائل منتج از تهاجم ارمنیها،بدون حل مسئله ی جنوب بیابیم.شکستهایی که ما در نبردمان با ارمنی ها در دهه های ۸۰ و ۹۰ متحمل شدیم،به دلیل تقسیم شدن آذربایجان بوده است.

البته مسلما مسئله ی جنوب،تنها مسئله ی {چگونگی مواجهه با} ارمنی ها نیست.این مسئله ی سرنوشت ما به عنوان یک ملت است. متحدشدن و یگانه شدن،حق طبیعی ملت ماست.این حقی است که خدا آن را اعطا نموده است.این یک رویا،یک آرزو و یک آرمان است که از هستی ملی مان ناشی می شود.با همه ی وجودمان آرزو می کنیم که این مسئله تحقق یابد.

...این پاسخ ماست به کسانی که می گویند:" ما نتوانستیم قراباغ را باز پس بگیریم اما شما سخن از برافراشتن پرچممان بر فراز تبریز می زنید؟.":

ما اگر می خواهیم قراباغ را آزاد کنیم،بایست تبریز را آزاد کنیم.برای نجات قراباغ،نخجوان،زنگیلان،کلباجار ،قبادلی،آغدام،فیضولی و جبرالی،ما می بایست تبریز را نجات دهیم.شما بایستی این پیوستگی ها را ببینید.جبهه ی خلق نمی تواند موضوع آزادی را فراموش نکند و هیچگاه فراموش نخواهد کرد....در حال حاضر سازمان هایی {در ایران} وجود دارند که یگانه هدفشان استقلال ترک های آذری است."

 

وقتی گزافه گویی های ایلچی بیگ را درباره ی پیوستگی مسئله ی "جنوب" با مسئله ی قرباغ،کنار سخنان دقیقا مشابه "محمودعلی چهرگانی"،رهبر گروهک پان ترکیستی "گاموح" قرار می دهیم،ارتباط فعال و ارگانیک دارودسته ی ایلچی بیگ با جدایی خواهان آذری نمای ایرانی بیشتر و بیشتر روشن می شود.در واقع به جرئت می توانیم ادعا کنیم که حتی در حال حاضر،"میراث ایلچی بیگ"،یک عنصر اساسی در جنبش منحوس "بیرلیک" پان ترکیستها بوده و با تکیه بر این میراث شوم است که گروههای تجزیه طلب فعال در ایران،مناسباتشان را با اربابان و آموزگارانشان در آنسوی ارس تنظیم می کنند. 

 

ایلچی بیگ که در سالهای پس از بازگشت به باکو،رهبری به اصطلاح اپوزیسیون ناسیونالیست رژیم علی اف ها را به دست گرفته بود،دچار بیماری صعب العلاجی شد و در جولای ۲۰۰۰ برای درمان،به "وطن دوم" اش یعنی ترکیه رفت و این آغازی بود بر پایان سریع عمر یک سیاست پیشه ی رومانتیک و نابخرد! سه شنبه ۲۲ آگوست سال ۲۰۰۰،سال صفر،ابوالفضل ایلچی بیگ،در حالی که همچنان خواب تبریز و زنجان و قراباغ و خوجالی و ... را می دید و در حالی که نفرت و نفرین سرد ملیونها ایرانی و آذری را برای سفر به دیار عدم توشه ی خود ساخته بود،چشم از جهان فرو بست و راهی همان جایی شد که پیش از او،انور پاشا،گوک آلپ،تکین آلپ،پیشه وری، و تورکش بدان سفر کرده بودند! ...

 

...و اما "میراث شوم ایلچی بیگ" هنوز وجود دارد و البته این وظیفه ی ماست که روح پلید ایلچی بیگ را نیز همچون جسمش،با درهم شکستن توطئه های پان ترکیست های میهن فروش،به جهنم واصل کنیم!

 

برخی منابع:

 

 http://www.network54.com/Forum/message?forumid=13181&messageid=956002918

http://www.hrw.org/reports/1994/WR94/Helsinki-02.htm

http://www.ozturkler.com/data_english/0004/0004_37.htm

http://www.persianblog.com/?date=13821006#1225119

http://www.artsakhworld.com/Eng/Haji-petros/dgindex.htm

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 20:31  توسط اردشیر آزاده  | 

ریشه های ترک ستیزی از دید یک پان ترکیست!


اقوام ترک تبار،به همراه عموزادگان مغولشان،در زمره ی منفورترین گروه های قومی جهان به شمار می آیند.شاید به جرئت بتوان ادعا کرد که پس از یهودیان که به دلیل موفقیت های عظیم اقتصادی-علمی،در طول تاریخ از سوی میزبانانشان مورد بی مهری و دشمنی قرار می گرفته اند،ترک ها در رده ی دوم منفورترین و دوست نداشتنی ترین مردم جهان قرار دارند.برای اثبات این امر،تنها نگاهی گذرا به آنچه در فرهنگ عامه ی اقوام مختلفی که هر یک در درازای تاریخشان به نوعی با ترکان تماس داشته اند،کافی و بیشتر از کافی است."وحشی"،"ظالم"،"ابله"،"خرابکار"،"غارتگر"....اینها مودبانه ترین صفاتی است که به ترک ها از سوی دیگر گروه های قومی اطلاق شده و می شود.

اما براستی علل و ریشه های نفرت جهانیان از ترک ها در چیست؟

شک نکنید که "ترک ستیزی" دارای ریشه های تاریخی-فرهنگی است:

-به تاریخ ترک ها نگاه کنید! آیا موردی را سراغ دارید که اقوام ترک در فرآیند تکوین و تکامل یک تمدن و فرهنگ حتی نیمه-درخشان مشارکت جسته باشند؟ آیا یک شاعر ترک،نه در حد حافظ و سعدی و نظامی،که در حد جامی و نیما و شاملو،یک دانشمند،یک فیلسوف،یک معمار،یک مهندس شهیر ترک داشته ایم؟! آیا ساختمانی،بیمارستانی،دانشگاهی،مسجدی را می شناسید که به دست ترکان-نه به فرمانشان و بدست اقوام هنرمند زیرسلطه-ساخته شده باشد؟!...در برابر،چند هزار شهر و روستا،از شمال چین تا قلب اروپا،بدست ترکان نابود و با خاک یکسان شده است؟ چند میلیون انسان در درازای تاریخ،قربانی جنایات خونین ترکان شده اند؟!...و چند تمدن و فرهنگ،از ایرانی و بیزانسی و ارمنی و اسلاوی و چینی و هندی،در اثر یورش ها و چپاول ها و کشتارهای ترکان از میان رفته اند؟!

-فرهنگ و اخلاقیات قومی ترکان را بنگرید! جز ستمکاری،آز و حرص،شهوترانی،دزدی و غارتگری،بی وفایی و نامهربانی،میهمان ستیزی و خصومت با بیگانگان،چیز دیگری در آن یافت می کنید؟! هنوز که هنوز است،رسم نفرت انگیز "دزدیدن دختران" در میان اقوام ترک تبار آسیای میانه وجود دارد! هنوز دزدی و غارتگری نزد بسیاری از ترکان،یک "ارزش اجتماعی" و نشانگر مردانگی و شجاعت قلمداد می شود و هنوز تعصب و تصلب احمقانه ی مذهبی در همه ی جوامع ترکی برجا و برپاست.

مسلما با در نظر گرفتن چنین مسائلی،طبیعی است که "ترک ستیزی" در بسیاری از جوامع انسانی،یک پدیده ی فراگیر بوده و نفرت قومی از ترکان وجود داشته باشد و البته بر هیچ کس پوشیده نیست که تا زمانی که اقوام ترک تبار،در صدد اصلاح و پیرایش فرهنگ قومی و رفتار اجتماعی شان از پدیده های مذمومی که گویا در وجودشان نهادینه و درونی شده بر نیایند،این ترک ستیزی شدید در میان همسایگانشان به طور خاص و کل مردم جهان به طور عام تداوم خواهد داشت.در این راه و برای اصلاح چهره ی نفرت انگیز اقوام ترک در نزد جهانیان،بی شک نخبگان و روشنفکران ترک نقشی بسیار اساسی و بنیادین بر دوش دارند.این دقیقا وظیفه ی اینان است تا با در پیش گرفتن یک مشی اجتماعی-فرهنگی خردورزانه و متمدنانه،مردمانشان را به سمت توسعه ی فرهنگی در جهت نهادینه ساختن ارزشهای انسانی و دور شدن از فرهنگ و اخلاقیات منحطی که اکنون بدان دچارند هدایت کرده و به وظیفه ی تاریخی خویش در برابر مردمان عقب مانده و کم شعورشان قیام کنند.در این مسیر نیز نخستین گام،بدون شک،اعتراف به عقب ماندگی فرهنگی-اجتماعی از یکسو و از آن مهمتر،تبری جستن از جنایات و خونریزیها و ویرانگری ها و چپاولگری های نیاکان ترکشان از سوی دیگر می باشد.ترکان امروزین می بایست به جهانیان ثابت کنند که از درنده خویی و وحشی گری اجدادشان دور شده و نه تنها به چهره های خونریز و آدمکش تاریخشان،همچون آتیلا و تیمور و ایلدرم بایزید و محمود غزنوی،"افتخار" نمی کنند که شرمسار و خجلت زده اند که چنین جانیانی از میانشان برخاسته اند! و البته این انتظار بزرگی از ترکان نیست،چرا که ژرمنی های امروز هم نسبت به جنایات ضدبشری ای که "هیتلر" و دارودسته ی حرامی اش بر ضد اقوام یهودی و اسلاو و کولی در جریان جنگ جهانی دوم مرتکب شدند،شرمسار بوده و اصولا از اعمال ننگین آن انسان نمایان تبری می جویند!  

اما آیا براستی نخبگان ترک تبار در چنین مسیری گام بر می دارند؟!

هر چند من اطلاع دقیقی از وضعیت فکری-فرهنگی جوامع ترکی ندارم،اما تا جایی که از دور می توان دید،به جرئت می توانم ادعا کنم که نوری در جبین نخبگانشان نمی بینم! برای نمونه،من تحلیل "صابر زیان بدرالدین"،از نخبگان رسما "پان ترکیست" ترکیه از علل "ترک ستیزی" را در اینجا مورد بررسی انتقادی قرار می دهم تا شما خوانندگان گرامی دریابید که چگونه تعصب کور ناسیونالیستی می تواند به منحرف شدن مسیر ریشه یابی یک پدیده ی اجتماعی-فرهنگی شود.

"بدرالدین" که او را با مقاله ی معروفش،"پان ترکیسم:گذشته،حال و آینده" می شناسیم و از او به عنوان رهبر و تئوری پرداز کنونی جریان پان ترکیسم یاد می شود،در مقاله ای که با عنوان "ترک ستیزی: ریشه های اجتماعی و تاریخی" در یک در یک مجله ی اینترنتی تاتاری به چاپ رسیده،از دید خود به تحلیل و ریشه یابی پدیده ی ترک ستیزی می پردازد.

وی در ابتدا چنین می گوید که " هیچ قومی در جهان نیست که بتواند مدعی شود که هیچ گاه مورد تبعیض ها و ناداوری های قومی و مذهبی قرار نگرفته است و ترکان هم از این امر مستثنی نیستند." و دقیقا از همین جاست که مشکلات و نارسایی های تحلیل ایشان آغاز می شود! ایشان بایستی بداند که هر چند بیشتر گروه های قومی جهان تا حدی مزه ی تلخ تبعیض های و ناداوری های قومی-مذهبی را چشیده اند و می چشند،اما هیچگاه پایه و درجه ی نفرت از هیچ گروه قومی ای،به جز یهودیان که ذکر شد،به پایه و درجه ی نفرت از ترکان و مغولان نرسیده و نمی رسد ،و چنان که پیداست،نخواهد رسید!

ایشان سپس به این مطلب اشاره می کند که برخی از ریشه های پدیده ی ترک ستیزی،به رویدادهای تاریخی ای همچون جنگ های روسیه-عثمانی،تهاجم تاتاری-مغولی به امیرنشین های روسی (سده ی ۱۳ میلادی)،جنگ های روسیه و خان نشین کریمه و ... باز می گردد که خاطره شان در خودآگاه جمعی مردمانی که رقبای تاریخی اقوام ترک تبار بوده اند،باقی مانده است.این ادعا به باور من دچار کاستی هایی است:

-نخست اینکه ترک ستیزی تنها به ملت روس،و به طور کلی اقوام اسلاو،محدود نمی شود.در واقع به جرئت می توان ادعا نمود که میان کلیه ی اقوامی که در طول تاریخشان به نحوی با ترکان در تماس بوده اند،کم یا بیش،ترک ستیزی وجود دارد.اگر آقای بدرالدین،ریشه ی ترک ستیزی روسها را به تهاجم مغولان و درگیری های طولانی تزارهای روس با سلاطین عثمانی و کریمه و به طور کلی رقابت و عداوت تاریخی روس-ترک پیوند می زند،چگونه نفرت گسترده و نهادینه ی اقوام ایرانی،ارمنی،عرب،یونانی،بلغار،صرب،... را از مردمان ترک توجیه می کند؟! آیا این اقوام نیز "رقبای تاریخی" اقوام ترک بوده اند؟! یا اینکه ریشه ی کینه های ضدترکی شان به واقعیات حیات ویرانگر ترکان در همسایگی شان بازمی گردد؟!...؟

-دوم اینکه،اصولا پیش کشیدن بحث رقابت و دشمنی تاریخی،نمی تواند توجیه کننده ی خوبی برای نفرت ترک ستیزانه ی ملل جهان باشد.بسیاری از ملل کنونی جهان دارای رقابت ها و دشمنی ها و حتی جنگ های خونینی میان یکدیگر بوده اند،اما امروزه دارای روابطی حسنه و دستکم غیرتنش آمیز بوده و به کلی گذشته ی مناسباتشان را با همه ی رویدادهای تلخ و گزنده اش به دست فراموشی سپرده اند.ایرانیان و ارمنیان،آلمانی ها و فرانسوی ها،یونانی ها و ایتالیایی ها،اسپانیایی ها و انگلیسی ها،...همه ی این ملت ها در طول تاریخشان،دو به دو،دارای مناسبات و روابط پرتنشی بوده اند،اما هم اکنون در صلح و دوستی کامل به سر برده و از هر گونه نفرت و کینه ای - دستکم به اندازه ی نفرتشان از ترک ها-میان خویش به دور اند. 

-و سوم اینکه،به فرض که بتوان برای علت یابی ترک ستیزی به سراغ رویدادهای تاریخی رفت،آیا همچنان این پرسش باقی نمی ماند که چرا و به چه دلیل این "رویدادهای تاریخی" به گونه ای و به کیفیتی بوده است که این نفرت عمیق را در میان اقوام همسایه ی ترکان ریشه دوانیده و دامن زده است؟! آیا جناب بدرالدین از خود نپرسیده چرا آن جوان ارمنی که به قول خودشان،حتی در زمان وقوع نسل کشی ارامنه به دنیا هم نیامده بوده است،تصمیم می گیرد تا اسلحه به دست گرفته و دیپلمات ترک را - که او نیز بی گناهی اش روشن است- به دیار نیستی بفرستد؟! و آیا اصولا می توان آن نسل کشی برنامه ریزی شده و روشمند (=سیستماتیک) را که از سوی یک امپراتوری بزرگ بر ملتی بی دفاع و مظلوم تحمیل شد نیز جزو "رقابت های تاریخی" به شمار آورد؟!...؟

ایشان سپس به سراغ دومین دلیلی که در ذهن خود برای توجیه ترک ستیزی تراشیده می رود و چنین عنوان می کند که تعصبات مذهبی به ترک ستیزی دامن می زند و چنین ادامه می دهد که گویا اثر منفی اعمال جنایت کارانه ی گروه های تروریست بنیادگرای اسلامی به حساب ترکان - که البته از دید ایشان بیشترشان سکولار و دارای برداشت های مداراگرایانه ی مذهبی از اسلام هستند! - ریخته شده و از این روی به نفرت ضدترکی دامن زده می شود! در پاسخ بایستی گفت که بر خلاف تصور ایشان،نفرتی که از اعمال تروریستی اسلام گرایان تندرو در افکار عمومی جهان بوجود می آید،یکسره به حساب عاملان اصلی اش،یعنی عرب ها در درجه ی نخست و پاکستانی ها در درجه ی دوم ریخته شده و از سمت گیری به سوی اقوام ترک منحرف می شود.وانگهی! اگر حمایت از بنیادگرایی دلیل موجهی برای ایجاد نفرتی به اندازه ی نفرت جهانیان از ترکان می باشد،چرا ایرانیان که دولتشان بیش از ربع قرن است که رسما  سیاست حمایت و پشتیبانی از جنبش های تندروی بنیادگرا را در سراسر جهان دنبال می کند،هدف چنین نفرت و کینه ای قرار نگرفته اند؟! البته پاسخ این پرسش بر هر انسان آگاهی روشن است و آن اینکه جهانیان به طور "تاریخی" دریافته اند که انتظار مدارای مذهبی از سوی ترکان بیهوده و بی فرجام است.تنها نگاهی کوتاه به جنایاتی که ترکان تحت عنوان "جهاد" و "غزا" با کفار در طول تاریخ مرتکب شده اند،کافی ست تا نشان دهد که تا چه حد ادعای "سکولار" و "تساهل گر" بودن اینان درست و مبتنی بر واقعیات است! از خونریزی ها و غارت های محمود غزنوی در شمال هند گرفته تا جنایات ترکمانان سلجوقی در کشتار شیعیان و ارمنیان،و از آدمکشی های سبعانه ی تیمور لنگ در هند و روسیه و قفقاز تا قصابی های عثمانیان در بالکان،همه و همه دال بر تعصب بیمارگونه ی مذهبی است که ترکان در طول تاریخ خود بدان دچار بوده و هنوز هم بدان دچارند و چه بسا که اگر مشت آهنین ژنرال های کمالیست در همین ترکیه که گل سرسبد کشورهای ترکی است نمی بود،هم اکنون شاهد حکمرانی آسوده و بی چالش و تنش مفتی های ترک در سرزمین آناتولی می بودیم!

و اما سومین دلیل ترک ستیزی از نظر نخبه ی پان ترکیست ما،جز آنکه باعث خنده و تفرح خاطر خواننده می شود،سندیست بر عمق کوته فکری و کژاندیشی جناب بدرالدین! از نظر ایشان یکی از دلایل اصلی نفرت جهانیان از ترکان این است که اقوام ترک از نظر جغرافیایی در خطوط مرزی تمدن های هفت گانه ی هانتینگتونی قرار گرفته و لذا مورد نفرت و کینه ورزی دیگران قرار می گیرند! جل الخالق! آخر به نظر شما آقای بدرالدین،آن جوان ارمنی که سلاح بدست گرفته و دیپلمات شما را به قتل رسانده است،کتاب هانتینگتون را خوانده بوده و برای "تمدن مسیحی غرب" دست به ترور زده بوده است؟! آیا آشوریانی که شما آنها را از سرزمین ۴۰۰۰ ساله شان بیرون رانده و بیرحمانه قتل عامشان ساختید،به نیت یاری رسانی به فرهنگ مسیحی است که از شما متنفر بوده و به نفرت از شما دامن می زنند؟! آیا یونانیانی که شما ۵۰۰ سال به بردگی شان کشیدید،پسرانشان را به زور ختنه کردید،دخترانشان را به کنیزی گرفتید و شهرهای باستانی شان (اسمیرنا،ترابزون،کنستانتینوپل،...) را اشغال کرده و سپس در جریان جنگ های نفرت انگیز "استقلال" تان! کرور کرور قتل عامشان ساختید،به دلیل صرف تعلقشان به تمدن "ارتدوکسی" است که سرتاپایشان انباشته از نفرت بی حد و حصر نسبت به هر آنچه ترک و ترکی است می باشد؟! وانگهی،ترک ستیزی "کردان" را چگونه توجیه می کنید؟ لابد آنها هم مسیحی هستند و ضداسلام و از اینروی ضدترک؟!

دلیل چهارمی که جناب صابرزیان بدرالدین برای توجیه ترک ستیزی تراشیده،وجود تبلیغات و پروپاگاند ضدترکی دولت هایی است که یا دارای مرز با ترکان هستند و یا اقلیت های ترک تبار در کشورشان می زیند و برای مثال تبلیغات ضدترکی دولت قبرس (بخش یونانی نشین جنوب قبرس) را شاهد می آورند! این هم دلیل خوبی برای توجیه عمق نفرت ترک ستیزانه ی ملل جهان نمی باشد! بسیاری از دول جهان با همسایگانشان دارای مشکلات مرزی-سیاسی هستند،اما کمتر به تبلیغات برای ایجاد و دامن زدن به نفرت از "مردم" رقبایشان متوسل می شوند.برای مثال،یونانیان با بلغارها،مقدونی ها و آلبانیایی ها،صرب ها با آلبانیایی ها، فرانسوی ها با انگلیسی ها،مجارها با رومانیایی ها و ارمنی ها نیز با گرجی ها دارای رقابت های سیاسی-ژئوپلتیک هستند،اما هیچگاه نفرتشان از یکدیگر به پایه و مایه ی نفرت بیشتر ملل جهان از اقوام ترک نمی رسد.در حقیقت اینجا بایستی از آقای بدرالدین پرسید که دولت های ترک،چگونه مناسباتی را در رابطه با همسایگانشان و یا دولت هایی که دارای اقلیت های ترک تبار در چارچوب واحد سیاسی-جغرافیایی شان هستند دنبال می کنند که آنان را به اتخاذ سیاست های اصطلاحا "چرک" برای مقابله وا می دارد؟! برای مثال دولت ترکیه چه بر سر قبرسی ها آورده که آنان را چنین به سازماندهی و پشتیبانی از تبلیغات ترک ستیزانه واداشته است؟!(۱) و در رابطه با اقلیت های ترک تبار،دولت های ترک - به ویژه ترکیه و اران - چه سیاست پلید الحاق گرانه ای را دنبال می کنند که خشم و نفرت همسایگانشان را برانگیخته است؟! و به طور مشخص شخص شخیص خود ایشان،هنگامی که برای تجزیه و واپاشی همسایه ی شرقی شان،ایران،خواب و خیال در سر پرورانده و آنها را با کمال وقاحت در کنار همین مقاله ی به اصطلاح انسان گرایانه شان قرار می دهند (+)،چگونه انتظار دارند که خشم دولت و ملت بزرگ ایران برانگیخته نشود و ترک ستیزی در این کشور به طور خاص دامن زده نشود؟!

ایشان سپس به مسئله ای اشاره می کنند که خود گویای این واقعیت است که چرا دولت هایی که دارای اقلیت های ترکی هستند،به طور طبیعی به سمت ترک ستیزی کشیده می شوند! قضیه این است که در سال های جنگ جهانی دوم و هنگامی که قوای آلمان هیتلری،وحشیانه سرزمین روسیه را مورد هجوم ویرانگر خود قرار دادند،تاتارهای کریمه که بازمانده ی قبایل تشکیل دهنده ی حکومت مغول "اردوی زرین" (آلتون اوردو)  می باشند،به تحریک رهبران پان ترکیستشان دست به خیانتی نابخشودنی زده و همگام با ارتش نازی اقدام به قتل عام وحشیانه ی ساکنان اوکراین امروزی نموده و ضربه ای بزرگ به مقاومت ملت روس و متحدانش وارد آوردند.از قضا و از آنجا که "هر جنایتی را مکافاتی است"،پس از شکست خفت بار نازی ها،روس ها که به شدت خشمگین از خیانت تاتارها بودند،تصمیم گرفتند تا به گونه ای اصولی و ضمن رعایت مسائل انسانی و به منظور جلوگیری از خیانت های بعدی تاتارهای دزد جانی،آنها را به همان دشت های ددخیز آسیای میانه بازگردانده و مردمان ستمدیده و دوست داشتنی اوکراین را از شر این قوم شرور خلاص کنند!

حالا ببینید وقاحت بدرالدین را که ضمن تقبیح این پاسخ منطقی روسها،به آنها انگ و برچسب ترک ستیزی هم می زند و طلبکارانه استالین را به خاطر این کار تقبیح می کند! از این جالب تر اینجاست که با چنان لحن معصومانه ای برای تاتارهای تبعیدشده روضه می خواند که گویا ما بایستی باور کنیم که هیچ ارتباطی میان اینان و نازی ها در جنگ جهانی دوم نبوده است! در حالی که خود بدرالدین که یک تاتار اهل "قازان" است،بهتر می داند که خیانت جمعی تاتارهای کریمه،در واقع حاصل برنامه ریزی و هماهنگی قبلی پان ترکیست های مقیم ترکیه (از جمله آلپ ارسلان تورکش،رهبر مدفون حزب جنبش ناسیونالیست ترکیه یا MHP )با مقامات آلمان نازی بوده و به هیچ روی روس ها در اخراج و تبعید تاتارها اسیر وهم و یا تعصبات کور ناسیونالیستی ضدترکی نشده بوده اند.در واقع،سفیر وقت آلمان نازی در آنکارا،"فرانتز فون پاپن" و حتی مقامات بلندپایه ی وزارت خارجه ی نازی ها،در همین رابطه جلسات و نشست های متعددی را با رهبران جنبش های پان ترکیستی ترکیه و حتی با ژنرال های ترک من جمله ژنرال "ارکلیت" (تاتارتبار)،ژنرال "علی فواد اردم" و حتی با ژنرال "فوزی چخماق"،رئیس وقت ستاد ارتش ترکیه و نیز با "نوری پاشا"، برادر "انور پاشا" ،رهبر معروف پان ترکیست ها و قاتل ارامنه،برگزار کرده و مبالغ هنگفتی را نیز در همین رابطه به خرج رسانده بوده اند.(برای اطلاع بیشتر،نگاه کنید به کتاب "پان ترکیسم،یک قرن در جستجوی الحاق گری،نوشته ی جیکوب لاندو،ترجمه ی دکتر حمید احمدی،فصل "خیزش دوباره"،صص ۱۸۸ تا ۱۹۲)

و مسلما جناب بدرالدین که چنین خود را به "کوچه ی علی چپ" زده می تواند تصور کند که پاسخ روس ها به همکاری شهروندانشان با اهریمنانی که بیش از بیست میلیون تن از هم میهنانشان را به قتل رسانده چه می توانسته بوده باشد،اگر روس ها نیز همچون ترکان انسانیت را نادیده می گرفتند و به وجدان خویش پشت می کردند! در واقع اگر قرار بود روس ها نیز همان معامله ای را با ترک تباران تحت سطله شان،تاتارها،قزاق ها،ازبک ها،ترکمن ها،یاقوت ها و باشقیرها می کردند که ترک ها با ارمنی ها به دلیل مشابه (خیانت به عثمانی ها در جنگ جهانی یکم) کردند،هم اکنون یک ترک هم نبایستی در خارج از ترکیه می زیست،چه رسد به اعطای استقلال به ۵ قوم ترک و اعطای خودمختاری به چند قوم ترک دیگر!

و اما ششمین و واپسین دلیلی که پان ترکیست علیل ما برای ریشه یابی ترک ستیزی آورده،به راستی تامل برانگیز است.ایشان گلایه می کند که چرا در "فرهنگ عامه" ی برخی ملت ها،یک نوع ترک ستیزی نهادینه وجود دارد و مثال می آورد که در فرهنگ روس ها زبانزدی وجود دارد که می گوید: "مهمان ناخوانده از تاتار هم بدتر است"! بگذریم از اینکه ایشان مدعی ست که روس ها اخیرا این زبانزد را به این گونه تغییر داده اند که "مهمان ناخوانده هم از تاتار بهتر است"! و گویا از نظر ایشان این دومی خیلی بدتر از اولی و یا اولی خیلی بهتر از دومی است!! جالب اینکه ایشان گلایه می کند که گویا این زبانزد تاتار-مغول های سده های میانه را هدف گرفته اما امروز برای طعنه و دست انداختن تاتارهای مدرن به کار می رود! گویا از نظر ایشان این زبانزد هم اکنون بایستی برای سوئدیهای مدرن به کار برود!!

در پاسخ بایستی گفت،فرهنگ عامه ی یک ملت،جزئی از میراث فرهنگی آن ملت است و به هیچ روی نمی توان بر ملتی خرده گرفت که چرا در ادبیات محلی اش،از فلان قوم به بدی یاد شده و یا زبانزدها و متل های تمسخرآمیز برای فلان قوم وجود دارد و غیره و ذالک! خب لابد سازندگان این زبانزدها،زشتی ها و پلیدهایی از آن قوم دیده اند که چنین کینه یشان را در قالب کلمات ریخته و نثارش کرده اند! و این البته وظیفه ی جامعه شناسان فرهنگی، و نه سیاسی نویسان کوته فکر!،است که به بررسی و ریشه یابی وجود ده ها هزار متل و لطیفه و زبانزد تحقیرآمیز و نکوهش گرانه درباره ی اقوام ترک در میان اقوام همسایه یشان پرداخته و دریابند که این چه صفات زشت و نفرت انگیزی است که در میان ترک ها وجود دارد و چنین نفرت و دشمنی ای را در پی آورده است!

در پایان،جناب بدرالدین ضمن تقاضای آموزش عمومی درباره ی تاریخ و گذشته ی مردمان ترک و وضعیت زندگی فرهنگی-فکری امروز!،مبارزه با تبعیض ها و ناداوری های قومی بر ضد ترکان را در چارچوبی اندیشمندانه،منطقی و روشمندانه را نویدبخش ترین راهبرد در نبرد با نامداراگری معرفی می کند!

بر خلاف آنچه بدرالدین می اندیشد،به باور من،آنچه می تواند رهایی از نفرت قومی را برای جهان ترک به ارمغان آورد،اجرای این پیشنهادهاست:

۱-باز پس دادن سرزمین هایی که از سوی ترکان اشغال شده به صاحبان اصلی شان.(آناتولی غربی به یونان،آناتولی شرقی به کردها و ارمنی ها،مرو و خوارزم و سمرقند و بخارا به ایرانیان )

۲-تبری جستن از گذشته ی تاریک و سیاه ترکی-مغولی.ترکان امروز اگر احترام می خواهند بایستی افتخار کردن به چنگیز و آتیلا و تیمور را متوقف کنند.

۳-ترک آداب و رسوم جاهلی و منحط فرهنگ ترکی-مغولی،مانند رسم دختر دزدیدن و اصولا دزدی به طور کلی،اسب پرستی،خنجربازی،...

۴-توقف سرقت ها و مصادره های فرهنگی از ملل متمدن.ترک ها بایستی از ادعاهای ابلهانه یشان نسبت به اقوام و تمدن های مادی،اشکانی،اورارتویی ،سومری،ایلامی ،آلبانی ،سکایی، کیمری، ماساژتی، و نسبت به مفاخر علمی،فرهنگی،هنری ملل دیگر مانند ابن سینا،خوارزمی،نظامی ،مولوی، هومر،... دست کشیده و ضمن اکتفا به همان میراث -هر چند ناچیز- ترکی-مغولی خود،در صدد اصلاح و تکامل آن و تطبیقش با مقتضیات زندگی فرهنگی انسان های تکامل یافته برآیند.

تنها گذر زمان است که عزم و اراده ی ملل ترک را برای به فراموشی سپردن گذشته ی سیاهشان و گام زدن در مسیر انسانیت و تمدن به نمایش خواهد گذارد!

(۱): دولت ترکیه در سال ۱۹۷۴ میلادی،به بهانه ی حفاظت از اقلیت ۱۸٪ ترک تباران قبرس به این جزیره ی کوچک حمله برد و با اشغال ۴۰٪ خاک این کشور،دولت دست نشانده ای را تحت نام "جمهوری ترک قبرس شمالی" در مناطق اشغالی به وجود آورد.تا امروز تنها یک کشور این موجودیت نامشروع سیاسی را به رسمیت شناخته که آن هم خود ترکیه است! 


*آقایان!...مگر ما کردها از سرزمین دیگری آمده ایم؟!

*در اعتراض به رفتار سبعانه ی دولت جمهوری اسلامی با هم میهنان کرد،روز ۱۶ مرداد،یکصدا فریاد خواهیم زد:

                                                   زنده باد کردستان ایران!

*پی نوشت: 

افتضاح جدید سازمان پان ترکیستی "جبهه ی خلق"!

سازمان پان ترکیستی "جبهه ی خلق" در اوایل دهه ی ۱۹۹۰،به رهبری "ایلچی بیگ" مدفون،قدرت سیاسی را در جمهوری موسوم به آذربایجان در دست داشت و در پی شکست های خفت بار ارتش این کشور در جنگ با ارمنیان مجبور به کناره گیری از قدرت و واگذاری آن به دودمان علی اف ها شد.این جبهه که از ترکیب چندین گروه و حزب سیاسی ترکیست بوجود آمده است،در طول سال های گذشته،همواره مواضعی ضدایرانی-ضدارمنی-ضدروسی اتخاذ نموده و ضمن حمایت و پشتیبانی از عناصر جدایی خواه آذری نما در ایران،خواهان اتحاد کامل سیاسی جمهوری آذربایجان با ترکیه بوده است.همچنانکه میان احزاب پان ترکیستی ترکیه-آذربایجان رایج است،این تشکل نیز همواره از سوی روشنفکران و نخبگان مدرنیست و ترقی خواه جمهوری آذربایجان،به دست داشتن در انواع و اقسام مفسدات و افتضاحات اخلاقی،از جمله مشارکت در قاچاق دارو،تجارت فحشا،اختلاس های مالی و یک دوجین موارد دیگر از این نوع متهم شده است.

اما بشنوید از واپسین افتضاح ننگینی که این دارودسته ی شارلاتان مرتکب شده اند.به گزارش تارنمای ""شبکه ی پان ارمنی" "،"روسلان بشیرلی" رهبر "جنبش اندیشه ی نو (Yeni Fikir ) جوانان" که بنا بر اخبار موجود،یکی از سازمان های وابسته به جبهه ی خلق می باشد،به دلیل فروختن خود و کشورش به سرویس جاسوسی ارمنستان،یعنی بدترین دشمن ملت خویش،از سوی مقامات آذری دستگیر شده است.بر اساس گفته های "عثمان علی مراداف"،دیگر عضو این جنبش،این دو در روزهای ۲۸ و ۲۹ جولای در شهر "تفلیس"،پایتخت گرجستان،با دو افسر سرویس های جاسوسی ارمنستان به نام های "ایسپیریان" و "واردان" دیدار نموده و در طی نشستی،ایسپیریان ضمن تقدیم مبلغ  ۲۰۰۰ دلار پول به بشیرلی،به وی وعده می دهد تا با در اختیار قرار دادن اطلاعاتی محرمانه درباره ی مقامات آذربایجان،اپوزیسیون رژیم علی اف ها و بویژه "علی کریملی"،رهبر جبهه ی خلق را در رسیدن به قدرت از راه به راه انداختن یک "انقلاب رنگین" یاری برساند. (بازتاب این رویداد در بی بی سی)

تظاهرات مخالفان عمدتا پان ترکیست علی اف در باکو

این افتضاح ننگین سیاسی از سوی کارگزاران جبهه ی خلق در حالی صورت می گیرد که دولت جمهوری آذربایجان پس از توفیق در ایجاد یک ثبات نسبی سیاسی از یکسو و راه اندازی خط لوله ی راهبردی "باکو-تفلیس-جیحان" از سوی دیگر،پس از مدت ها در موقعیت بهتری نسبت به ارمنستان قرار گرفته و اخیرا خبرهایی شنیده می شد که حکایت از موفقیت سیاست خارجی آذربایجان در اعمال فشار بر ارمنستان جهت تخلیه ی دستکم اراضی اشغالی این کشور در پیرامون منطقه ی قراباغ می کرد.در چنین شرایطی،هر گونه کوشش جهت بی ثبات ساختن اوضاع سیاسی در جمهوری آذربایجان،تنها و تنها به نفع ارمنی ها و دیگر دشمنان داخلی و خارجی این کشور بوده و دقیقا از همین روست که سرویس های جاسوسی ایروان به تکاپو برای حمایت از اپوزیسیون دولت علی اف مشغول شده اند.در واقع،با وقوع احتمالی شورش ها و ناآرامی های سیاسی داخلی،موضوع قراباغ و دیگر سرزمین هایی که جمهوری آذربایجان به ارمنی ها باخته است،برای مدت نامعلومی به دست فراموشی سپرده خواهد شد و فرصتی دیگر برای دولت ایروان به منظور توجیه سیاسی الحاق و یا دستکم استقلال قراباغ ایجاد خواهد گشت.

 

شک نکنید که پان ترکیست های جبهه ی خلق،به همه  این واقعیات مسلم ژئوپلتیکی آشنا و دانا هستند و به خوبی می دانند که با این خیانت هایشان،چه ضربه ای به یکپارچگی سرزمینی کشورشان وارد می آورند.اما از آنجا که به شدت قدرت پرست بوده و فاقد هر گونه مسئولیت پذیری سیاسی می باشند،همچنان بر اجرای برنامه های ضدملی شان ادامه می دهند و چه بسا از این روی مقطع حساس کنونی را برای انجام انقلاب کذایی مخملینشان برگزیده اند که از توفیق احتمالی دولت الهام علی اف در بازپس گیری مسالمت آمیز بخشی از سرزمین های آذری نشین جلوگیری نموده و بدین وسیله مانع از تحکیم و تثبیت دولت وی شوند!

آینده نشان خواهد داد که آنچه پان ترکیست های باکو برای مردمشان به ارمغان خواهند آورد،چیزی جز فقر،انزوای سیاسی،تحقیر ملی و تجزیه ی سرزمینی نخواهد بود!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 16:5  توسط اردشیر آزاده  | 

گمانه زنی درباره ی سیاست دولت آینده در برابر جمهوری آذربایجان

 

سیاست خارجی حکومت جمهوری اسلامی،از همان ابتدای تاسیسش تا به امروز،مورد انتقاد ناسیونالیست های ایران قرار داشته است.به باور ما،دستگاه دیپلوماتیک کشورمان در تامین منافع ملی ملت ایران در بسیاری از زمینه ها،اگر نگوییم در همه شان،شکست خورده و ضمن از دست دادن و بر باد دادن فرصت ها،در موارد متعددی حتی آنها را به "تهدید" بدل کرده است!

 

یکی از نمودهای بارز پدیده ی تبدیل "فرصت به تهدید" در سیاست خارجی جمهوری اسلامی،نحوه ی برخورد و تعامل آن با استقلال جمهوری های آسیای میانه و قفقاز به طور عام و با جمهوری "اران" (موسوم به آذربایجان) به طور خاص بوده است.بی کفایتی دستگاه عریض و طویل دیپلوماتیک ایران در این مورد خاص تا بدانجا مخرب و منفی بوده که هم اکنون این کشور به کانونی برای توطئه های ضدایرانی تبدیل شده و روزی نیست که به شب برسد و ما اخباری از فعالیت های عناصر ایران ستیز در این جمهوری نوپا نشنویم،و این همه در حالیست که نیرومندترین پیوندهای تاریخی،فرهنگی و قومی میان مردمان این سامان و ملت ایران وجود دارد! 

 

آری! کارگزاران سیاست خارجی ایران که ربع قرن است کباده ی "رهبری جهان اسلام در مبارزه با جهان کفر" را بر دوش می کشند،از پس ایجاد مناسباتی صحیح با کشوری ۸ میلیونی در بیخ گوششان برنیامده و در یافتن راه حلی مناسب برای رفع تهدیداتی که از این مسیر،منافع ملت ایران را هدف گرفته عاجز و ناتوان مانده اند!

 

اما آیا امکان اصلاح و بهبود این وضعیت در کوتاه مدت وجود دارد؟!

 

این پرسشی است که پاسخ آن را می بایست در ترکیب کابینه ی جناب "احمدی نژاد" و بویژه وزارتخانه های امورخارجه،اطلاعات،کشور و دفاع آن جست.آن طور که از بررسی اخبار و شواهد و قرائن به نظر می رسد،می توان چنین به گمانه زنی پرداخت که دولت آینده ی ایران بنا دارد تا دستکم سیاستی قاطع و فعال را در این باره پیش گرفته و از بلاتکلیفی،بی برنامگی و عدم قاطعیت دولت های آقایان هاشمی و خاتمی فاصله بگیرد.

 

برای اثبات ادعایم،توجه شما را به مقاله ای که در سایتی تحلیلی درباره ی مسائل ژئوپلتیکی-استراتژیکی در همین باره قرار داده شده است،جلب می کنم.

 

در این مقاله که روابط ناپایدار و بسیار پرتنش ایران-اران مورد بررسی قرار گرفته است،نخست از مصاحبه ی "جلال محمدی"،که از نزدیکان محمود احمدی نژاد معرفی شده،با روزنامه ی "آینه" ی باکو سخن رفته که گویا طی آن،ایشان دولت اران را به علت اجازه دادن به آمریکاییها برای ساخت پایگاه های نظامی در داخل خاکش،به حمله ی نظامی تهدید کرده است.آنگونه که نویسنده ی مقاله مدعی شده،ایشان به احتمال زیاد در دولت آقای احمدی نژاد،نقشی کلیدی در طراحی سیاست خارجی ایران درباره ی جمهوری آذربایجان ایفا خواهد کرد.

 

اما براستی "جلال محمدی" کیست؟!

 

آنچه در خود مقاله در این باره آورده شده این است که ایشان خود آذری تبار بوده و از دوران استانداری آقای احمدی نژاد در اردبیل در دهه ی ۱۹۹۰ با ایشان روابط صمیمی داشته و در طول دوران تبلیغات انتخاباتی هم در حمایت از رئیس جمهور جدید اسلامی بسیار فعال بوده است.دیگر مسئله ای که می توان فهمید این است که ایشان سرمقاله نویس نشریه ی "میثاق" است که در تبریز منتشر می شود و همچنین اینکه روابط نزدیکی نیز با قشر روشنفکر آذری های دور از میهن (در اران) و بویژه مطبوعاتی های آن سامان برقرار کرده است.

 

برای درک بهتر مواضع سیاسی ایشان می توان از تارنماهای نزدیک به طیف نشریه ی "میثاق" که گهگاه اصل مقالات این نشریه را نیز در صفحات خود قرار می دهند،استفاده کرد.این تارنماها تا جایی من می دانم،اینها هستند:

 

با هفده شهر قفقاز

ترکمنچای-گلستان

آذربایجانلی لار

آذربایجان خبر

خداآفرین

 

آنچه که من از مطالعه ی چند مقاله ی این تارنما درباره ی مواضع طیف نشریه ی "میثاق" برداشت کردم،این است:

 

۱-دست اندرکاران،گردانندگان و خوانندگان این نشریه،همگی خواهان بازگرداندن اران (آذربایجان شمالی) به مام میهن می باشند.

 

۲-"اسلام گرایی"،یک پایه ی اصلی باورهای طیف میثاق است.

 

۳-کارگزاران این نشریه دارای روابطی بسیار نزدیک با سران جمهوری اسلامی به طور عام و ارگان های اطلاعاتی-امنیتی آن به طور خاص می باشند.

 

۴-بیشینه ی دست اندرکاران میثاق،آذری تبار بوده و دارای مواضع خصمانه ای نسبت به دولت و مردم ارمنی هستند.

 

برای اینکه بتوانید چکیده ای از باورهای میثاقی ها به طور عام و آقای محمدی به طور خاص را در اختیار داشته باشید، این مقاله را به قلم شخص ایشان بخوانید.

 

با این داده ها،دوباره باز می گردیم به مقاله ی مورد بحثمان.

 

آقای محمدی به نشریه ی "آینه" گفته است که ممکن است در آیندهی نزدیک،روابط ایران و جمهوری آذربایجان به دو دلیل رو به تیرگی بگراید: اجازه ی دولت آذربایجان به آمریکاییها برای ساخت پایگاه در داخل خاک این کشور و حمایت باکو از جدایی خواهان آذربایجان ایران

 

ایشان همچنین تاکید کرده است که در هر دو مورد،تهران نه تنها قادر به انجام واکنش های انتقام جویانه است،بلکه می تواند به اقدامات "پیشگیرانه" متوسل شود.

 

تا اینجای کار،راست بخواهید ایشان "حرف دل" همه ی میهن پرستان ایرانی را زده است،چراکه همه ی ما ایرانیان هم با جدایی خواهان پان ترکیست انیرانی دشمنیم و هم مخالف باز شدن پای بیگانگان به منطقه ی قفقاز هستیم.

 

اما انتقادی که بر جناب محمدی وارد است،مربوط به روش مورد نظر ایشان برای برخورد با این پدیده است.ایشان رسما و علنا جمهوری آذربایجان را تهدید به "موشکباران" کرده و پیشاپیش تضمین هم کرده که موشک های ارسالی شان به اهدف مورد نظر اصابت خواهند کرد!

 

این درست که نیروهای نظامی آذربایجان به هیچ روی توان مقابله با تهاجم احتمالی ایران را ندارند،توان موشکی و هوایی ایران بالا و توان پدافندی آذربایجان پایین است و شمار نیروهای مسلح ایرانی بیش از ۱۲ برابر نیروهای آذری (۹۰۰ هزار در برابر ۷۲ هزار) است،اما جناب محمدی بایستی آگاه باشد که :

 

اولا عصر چنین تهدیدها و قلدرمآبی های زمختی سپری شده است و کوچکترین تجاوز نظامی در دنیای امروز با محکومیت شدید افکار عمومی جهان و سازمان های بین المللی روبرو می شود.

 

ثانیا همانگونه که در مقاله آورده شده،کوچکترین تهاجم نظامی به آذربایجان با واکنش شدید آمریکا،ترکیه و حتی روسیه مواجه می شود.آقای محمدی حتما می دانند که در سال ۲۰۰۱،در پی بی لیاقتی دستگاه وزارت خارجه که منجر به حراج سهم ایران در دریای کاسپین شده بود،دولت جمهوری اسلامی در صدد برآمد تا با استفاده از نیروی نظامی جمهوری آذربایجان را بر سر راه بیاورد،اما به طرز مفتضحانه ای ناکام شده و آبروی خود و غرور ملت را با هم بر باد داد: جنگنده های اف-۱۶ ترکیه بر فراز باکو به مانوری معنادار پرداختند و "حسین کیورک اغلو" ،رئیس ستاد ارتش ترکیه نیز به این کشور سفر کرد و البته مسئولان "ام القرای جهان اسلام" نیز به خوبی "پیام" ترک ها را دریافتند! (منبع)   

 

 واقعیت این است که تا زمانی که ما نتوانیم در معادله ی توازن نظامی با ترکیه به موقعیت برتری دست یابیم،هر گونه اقداماتی از آن دست که آقای محمدی برشمرده،تنها به خواری و سرافکندگی ملی ایرانیان خواهد انجامید!

 

و ثالثا در صورت اجرای چنین پروژه ی خطرناکی،تلفات اجتناب ناپذیر مردم بیگناه غیرنظامی باعث ایجاد و یا به عبارت بهتر تشدید جو ضدایرانی در میان آذری های شمال ارس خواهد شد و آنگاه جناب محمدی و همفکران و همکارانشان،می بایست آرمان بازگردادن این سرزمین ایرانی نشین را برای همیشه به صورت یک "رویای رومانتیک" تلقی فرمایند!

 

در جستجوی یک سیاست جایگزین

 

اما چه می توان کرد تا هم از برافروختن آتش خانمانسوز جنگی تجاوزکارانه خودداری کنیم و هم دولت جمهوری آذربایجان را وادار به ترک سیاست های ضدایرانی اش،چه درباره ی  حمایت از پان ترکیست های جدایی خواه،چه درباره ی ایجاد پایگاه برای ابرقدرت های جهانخوار و حتی درباره ی تضییع حق ایران در دریای "کاسپین" نموده و تهدیداتی را که از این مسیر منافع ملتمان را تهدید می کند،برطرف سازیم؟!

 

برای یافتن یک سیاست ملی گرایانه ی موثر، نخست بایستی ببینیم که روی چه فاکتورهایی می توانیم برای اعمال فشار بر دولت آذربایجان حساب باز کنیم و به عبارت بهتر داشته هایمان را برای این کار بسنجیم.آنچه به نظر من می رسد:

 

۱-حمایت سیاسی-فرهنگی از اقوام ایرانی ساکن جمهوری آذربایجان ،شامل:

 

-تالش ها: قومی اصیل،دلیر و به شدت ایران پرست! تالش های جمهوری آذربایجان که بالغ بر یک و نیم میلیون نفر هستند،در اوج قدرت دولت پان ترکیستی "ایلچی بیگ" در سال ۱۹۹۳ به رهبری ژنرال "همت اف" برای دستیابی به خودمختاری قیام نموده و خواهان حفظ هویت و میراث فرهنگی ایرانی خود شدند.(تاریخ جمهوری خودمختار تالش: بخش یک ، بخش دو) هر چند این قیام دلیرانه با نیرنگ های پیرجاسوس کا.گ.ب یعنی "حیدر علی اف" به شکست کشانیده شد،اما بر هیچ کس پوشیده نیست که تالش ها همچنان خواستار رفع فشار و تبعیض قومی در کوتاه مدت و پیوستن به میهن همیشگی شان یعنی ایران در درازمدت هستند.با توجه به اینکه مناطق تالش نشین اران در جوار مرزهای ایران است،حمایت سیاسی-فرهنگی از فعالان قومی تالش تبار می تواند نتایج مثبتی حتی در کوتاه مدت داشته باشد.

 

-کردها: نزدیک به ۳۰۰ هزار کرد در مناطق غربی جمهوری آذربایجان و بویژه منطقه ی "لاچین" زندگی می کنند و آنها نیز چون برادران تالش خود تحت فشار پان ترکیست های ارانی برای مستحیل شدن در فرهنگ و زبان تحمیلی ترکی قرار داشته و لذا دارای پتانسیلی نیرومند برای شورش و آشوب بر ضد این دولت انیرانی می باشند.چنانچه در این مقاله نیز گفته شده،شورش احتمالی کردها،محتملا با حمایت صمیمانه ی ارمنی ها همراه خواهد شد.جالب اینکه به نوشته ی "آذربایجان خبر"،فعالان قومی کرد اران،با سازماندهی مرکزی به نام "روناهی" در صددند تا به صورت دمکراتیک و مردمسالارانه ( و البته در صورت لزوم با توسل به زور) به احقاق حقوق پایمال شده ی خود بپردازند. (منبع)

 

-تات ها:تات ها که ساکنان بومی و اصیل منطقه ی میانی جمهوری آذربایجان محسوب می شوند،نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر جمعیت داشته و دارای علاقه ی زیادی نسبت به میهن نیاکانی خود،ایران،می باشند.سوگمندانه تا کنون به دلیل وحشی گری مفرط پان اغوزیستهای ارانی،امکان ابراز خواست های قومی برای این گروه از ایرانیان دور مانده از میهن،فراهم نشده است.

 

به جز این اقوام ایرانی،یک قوم انیرانی دیگر در اران ساکن است که در صورت حادتر شدن وضعیت فعالیت عناصر ضدایرانی این جمهوری،می توان از آنها دستکم برای اعمال فشار بر پان ترکیست ها بهره برد: "لزگی ها" .اینها قومی قفقازی زبان (مانند گرجی ها،آبخازها،چچن ها و ...) هستند که از زمانی که کس به یاد ندارد در قفقاز ساکن بوده اند و مسکنشان نیز مناطق شمال شرقی اران می باشد.جمعیت لزگیها چیزی حدود ۸۰۰ هزار نفر است و از آنجا که قومی بسیار رشید و جنگجو هستند،همواره برای دولت پان اغوزی اران مشکلات زیادی را ایجاد می کنند.

 

۲-ایجاد روابط اقتصادی-نظامی نزدیکتر با ارمنستان

 

هیچ کس در این باره که ارمنی ها سرسخت ترین دشمنان پان ترکیست ها در منطقه هستند،شکی ندارد.این مردمان باستانی که در دو دهه ی آغازین سده ی بیستم توسط دولت های "ترک های جوان" و سپس "کمالیستها" به وحشیانه ترین صورت ممکن ریشه کن شده و از سرزمین ۲۶۰۰ ساله ی خویش رانده شدند،هم اکنون به دشمن درجه ی یک جمهوری موسوم به آذربایجان (اران) تبدیل شده اند.دولت ارمنستان که روابط خوبی با ایران دارد،در خلال جنگ قراباغ موفق شد تا در حالی که تحت محاصره ی اقتصادی ترکیه-اران قرار داشت،اردوی اغوزی را در هم کوفته و ضمن آزادسازی مناطق ارمنی نشین از دست شوونیست های خونخوار ترک،مناطق وسیعی از پیرامون قره باغ را نیز به منظور مجازات اران و کسب یک برگ برنده در مذاکرات صلح به تصرف خود درآورد.بدون شک بسط و توسعه ی روابط با ارمنی ها،عامل بسیار موثری در اعمال فشار بر دولت پان اغوزیست اران به منظور جلوگیری از ادامه دادن به توطئه های ضدایرانی اش قلمداد شود.

 

۳-پشتیبانی مالی-تبلیغاتی از گروه های بنیادگرای اسلامی

 

بنیادگرایی اسلامی در جمهوری آذربایجان،در مقطع سالهای نخستین پس از استقلال از شوروی به صورت ناگهانی به عرصه ی سیاسی-اجتماعی این کشور راه یافت.هر چند بایستی با نویسنده ی  این مقاله همراه شد که در مقطع کنونی بنیادگرایی در میان مردم جمهوری آذربایجان از جایگاه چندان نیرومندی بهره مند نیست،اما به هر حال در مقطعی که جمهوری اسلامی همچنان سیاست های خاص خودش را دنبال می کند،می توان بر روی این جریان نیز برای بهره گیری به عنوان اهرم فشاری بر پان ترکیست های باکو حساب باز کرد،به ویژه اینکه همچنانکه گفتم،اسلام گرایی یکی از بنیادهای ایدئولوژیک طیف نشریه ی "میثاق" بوده و هست.

 

کدام سیاست بهتر است؟

 

از نظر من،بهترین و کارآترین سیاست،همان سیاست نخستین،یعنی حمایت و پشتیبانی سیاسی-فرهنگی از جنبش های برابری جویانه ی اقوام ایرانی تحت ستم ملی شووینیست های ترک آذری نمای باکو می باشد،چراکه:

 

اولا این سیاست نیاز به "زیرسازی" ندارد،یعنی لازم نیست ما پایه هایش را نیز خودمان فراهم کنیم و نتیجه اش را در درازمدت ببریم،زیرا واقعا ستم و تبعیض قومی بر ضد ایرانیان (تالش-کرد-تات) ساکن اران وجود دارد و هم جمعیت و پتانسیل اینان به گونه ای است که می توان رویشان حساب کرد.

 

ثانیا این سیاست پی آمدهای بعضا منفی دو سیاست دیگر را ندارد.حمایت از ارمنی ها بیگمان حساسیت بر حق جمعیت میلیونی آذری های ایرانی را بر می انگیزد و پشتیبانی از بنیادگرایان اسلامی نیز با اتهام (باز هم بر حق!) افکار عمومی جهانی و نیز دولت های منطقه مبنی بر حمایت از تروریسم روبرو خواهد شد.اما حمایت از هم تبارهای دور از میهن،اصولا یک سیاست پذیرفته شده ی جهانی است که همین امروز هم در جای جای دنیا دنبال می شود.برای نمونه بنگرید به کوشش دولت مجارستان برای حفظ هویت و میراث مجارهای خارج از مجارستان به بهانه ی هزاروصدمین سالگرد ورود مجارها به سرزمینشان 

 

چنانچه می بینید،باز هم تنها سیاست موثر و سودمند در این باره،همچون همیشه،سیاست "پان ایرانیستی" است.در واقع تنها با اتخاذ این راهبرد است که ما می توانیم با صرف کمترین هزینه،بیشترین بازدهی را داشته و ضمن حفاظت از منافع ملی ایران در عرصه ی جهانی،آرمان بازیابی سرزمین های ایرانی نشین جداشده از مام میهن را دنبال کنیم.

 

اما آیا آقای جلال محمدی و همفکرانش در نشریه ی میثاق هم "پان ایرانیستی" می اندیشند؟! این پرسشی است که بایستی منتظر ماند و دید که آیا حمایت احتمالی اینان از اقوام ایرانی جمهوری آذربایجان،"تاکتیکی" (=کوتاه مدت/ابزاری) است یا "استراتژیک" (=درازمدت/آرمانی) ؟!

 


 * گزارش کامل دهمین کنگره ی حزب پان ایرانیست و روایت کمیک رئیس جمهور دولت عشق از آن!

 

* تداوم غم انگیز برادرکشی

 

* احتمال یورش اغوزها به کردستان جنوبی

 

*پاسخی بر واپسین ترک تازی مقلدان پورپیرار

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 21:21  توسط اردشیر آزاده  |