در طول سده ی گذشته،برخی از سیاستمداران و رهبران بیگانه، به دلیل اقدامات و توطئه هایی که بر ضد منافع ملت ما انجام داده اند مورد نفرت و نفرین ایرانیان واقع گشته و چهره هایشان در حافظه ی تاریخی ما همچون اهریمنانی بدکردار و دژخو نقش بسته است:
-کلنل لیاخوف روسی: عامل به توپ بستن مجلس دموکراتیک ملت ایران
-وینستون چرچیل انگلیسی: مسبب اصلی اشغال نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰ و همچنین کودتای استعماری مرداد ۱۳۳۲
-ژرژ استالین گرجی-روسی: عامل کشتار و تبعید دهها هزار ایرانی ساکن قفقاز،از رهبران کشورهای اشغالگر ایران در شهریور ۱۳۲۰ و سیاه تر از همه،مسبب اصلی قائله ی منحوس فرقه ی دموکرات آذربایجان در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵
-جمال عبدالناصر مصری: رهبر و تئورسیون جنبش ضدایرانی پان عربیسم و مخترع واژه ی جعلی "خلیج عربی"
-ژنرال هایزر آمریکایی: مامور اجرای پروژه ی استعماری تسلیم ارتش ایران به کارگزاران جمهوری اسلامی
-صدام حسین عراقی: عامل کشتار و تبعید صدها هزار ایرانی شیعه و کرد ساکن عراق و آغازگر و تحمیل کننده ی جنگ ویرانگر هشت ساله بر ملت ما
هر یک از این تبهکاران به سهم خود، کم یا بیش در ناکامی ها و ناخوشی هایی که ملت ما در قرن اخیر داشته است،نقش ایفا نموده اند.اما در این میان،نام یک اهریمن دیگر که می بایست دقیقا در کنار این نامهای نفرت انگیز قرار بگیرد،سخت خالی به نظر می رسد:
"ابوالفضل ایلچی بیگ"!

ایلچی بیگ،در ۷ ژوئن سال ۱۹۳۷ در روستای "کلکی" نخجوان زاده شد.وی در کودکی پدرش را که سرباز ارتش شوروی در جنگ با آلمان نازی بود،از دست داد.نام اصلی خانوادگی او "قادوروقلو اوغلو علی اف" بود که بعدها این نام را به دلیل تمایلات شووینیستی اش به "ایلچی بیگ" تغییر داد.استدلال وی برای این تغییر نام این بوده که بدلیل عربی بودن واژه ی ملت،،بر آن شده تا از واژه ی ترکی-مغولی "ایل" بهره ببرد تا بتواند به جای "ملیتچی" (ملی گرا/ناسیونالیست)،"ایلچی" خوانده شود! از آنجایی که در روستای وی،مدرسه ای نبوده است،ایلچی بیگ کلاس های اول تا هفتم را در روستای مجاور "اونوس" گذراند.به گفته ی خود ایلچی بیگ،وی وقتی هشت ساله بوده است،شاهد "فاجعه" ی آذربایجان جنوبی (؟!) بوده.وی در این باره با لحنی حزن آلود،ماجرای گریز بزدلانه ی چند صد هوادار خودفروخته ی دارودسته ی پیشه وری - همانهایی که شعار "مرگ هست و بازگشت نیست" شان،گوش فلک را کرده بود!- به اران را چنین روایت می کند:
" من نمی دانستم که این فاجعه در چه سالی روی داد.بعدها فهمیدم که در سال ۱۹۴۶ روی داده است.مردان،زنان و دختران،با شیرجه زدن به درون رود ارس در نیمه شب،خودشان را به شمال رسانده و به روستای ما می آمدند.آنها شبانه بر در خانه هایمان می کوبیدند و ما هم عادت کرده بودیم که در را به رویشان بگشاییم...مردمی که همه ی انواع درد و رنج را تحمل کردند."
پس از ورود به دانشگاه باکو در سال ۱۹۵۷،به دلیل گرایشهای متعصبانه ی مذهبی،به تحصیل در رشته ی عربی شناسی دانشکده ی مطالعات شرقی این دانشگاه مشغول شد و در سال ۱۹۶۲ فارغ التحصیل شد و پس از آن به عنوان کارمند سفارت جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی به مصر اعزام شد.در بازگشت،ایلچی بیگ به عنوان استاد در دانشگاه دولتی باکو مشغول به کار شد.او که ناسیونالیستی متعصب محسوب می شد، حتی در اوج دوران قدرت کمونیست ها به سخنرانی های ضدروسی-ضدکمونیستی در دانشگاه مبادرت می کرد و به همین دلیل در 15 ژانویه ی 1975 به زندان افتاد و یکسال و نیم را در حبس کمونیستها به سر برد..وی پس از آزادی از زندان،رهبری یک سازمان زیرزمینی به نام "وارلیق" را در دهه ی ۱۹۸۰ بر عهده گرفت.ایلچی بیگ، رهبری "جنبش آزادی ملی" را در سال ۱۹۸۸ و "جبهه ی خلق" را در ۱۹۸۹ به عهده گرفت و سرانجام با کوشش های همین جبهه،اران (آذربایجان شمالی) را به یک واحد سیاسی مستقل تبدیل کرد.در نخستین انتخابات پس از استقلال،ایلچی بیگ با کسب حدود ۶۰ درصد آرا به عنوان رئیس جمهور آذربایجان انتخاب شد.
با به قدرت رسیدن ایلچی بیگ،پان ترکیست های افراطی محور باکو-آنکارا عملا قدرت را در جمهوری آذربایجان به دست گرفتند.برای مثال،"اسکندر حمیداف"،رهبر شاخه ی آذربایجانی جنبش فاشیستی "گرگهای خاکستری" (بوزقوردلار)،توسط ایلچی بیگ به منصب مهم و حساس وزارت امور داخله ی این کشور گماشته شد و به زودی سیل شبه نظامیان تبهکار ترکیه روانه ی اران شدند.گرگهای خاکستری با استفاده از موقعیت بدست آمده به درون تشکیلات امنیتی جمهوری آذربایجان رخنه کرده و کنترل بخشهای حساس و کلیدی آن را در دست گرفتند.از این پس آنها می توانستند در اجرای آدمکشیهای وحشیانه شان،از آزادی عمل کامل برخوردار باشند.آنها همچنین با همکاری سرویسهای اطلاعاتی ترکیه،شبکه ی تروریستی بنیادگرایان افغانی و شبه نظامیان تروریست چچنی،اقدام به سازماندهی یک شبکه ی بزرگ آدمکشی در منطقه نمودند که در جریان جنگ چچن،نقشی بسیار مخرب در ایجاد تنش و کشتارهای خونین در چچنستان و سپس در خود آذربایجان و بر ضد اقلیتهای مسیحی این کشورو بویژه ارمنی هاایفا نمود.در واقع،کشتارهای خونینی که در سال ۱۹۹۲ بر ضد ارامنه صورت گرفت و منجر به بسیج عمومی ارمنی های درون و بیرون قراباغ،برای جلوگیری از وقوع یک ژنوساید دیگر شد،دقیقا بدست همین فاشیستهای عمدتا ترک تبار گرگ های خاکستری و همپالکی های عرب-افغانشان صورت گرفت.
برای نمونه،در تاریخ ۱۰ آوریل ۱۹۹۲،شبه نظامیان گرگ های خاکستری همراه با یگان هایی از ارتش آذربایجان،روستای ارمنی نشین "ماراغار" را در شمال شرقی قراباغ مورد یورش قرار دادند.آنها با اره سر ۴۵ روستایی را از بدن جدا ساخته و پس از به اسارت گرفتن ۱۰۰ زن و کودک بیگناه و غارت و تاراج دارایی های اهالی ده،همه ی خانه های آن را به آتش کشیدند.و البته این تنها مشتی از خروار بود و دهها مورد این چنینی در دیگر مناطق ارمنی نشین جمهوری آذربایجان،به ویژه در "سومقیت" به دست نژادپرستهای خونخوار ترک صورت گرفت.برای آنکه تصویر بهتری از ژرفای دیدگاههای شووینیستی ایلچی بیگ به دست آوریم،بهترین سند،یعنی سخنرانی شخص وی را در سال ۱۹۹۲ درباره ی مسئله ی ارامنه با هم مرور می کنیم:
"اگر یک ارمنی تا اکتبر امسال در باکو باشد،آذریها {منظور دارودسته ی فاشیست گرگهای خاکستری است!} او را در میدان مرکزی باکو حلق آویز خواهند نمود."
در جریان جنگ قراباغ/ارتساخ،ایلچی بیگ ضمن عقد قراردادهای نظامی با ترکیه و دریافت تسلیحات و افسران آموزش دهنده از این کشور،از همه روشهای غیرانسانی برای شکست دشمن بهره برد.بمباران روستاهای بی دفاع،موشکباران شهرها،کشتار کودکان،منفجر کردن لوله های گاز،....اما هیچ یک از این روشها سودی نبخشید و ارتش آذربایجان که دارای شمار معتنابهی سربازان کرد،تالش و لزگی تبار-که قطعا خواستار شکست شووینیستهای ترک بودند- بود،به دلیل تفرقه ی حاکم و مدیریت بسیار ضعیف دولت ایلچی بیگ،دچار شکستهای سنگین شد و کل منطقه ی قراباغ کوهستانی،به همراه بخشهای وسیعی از سرزمینهای اطراف آن به تصرف نیروهای ارمنی درآمد.

وی حتی با مردم هم تبار خویش نیز رفتاری مستبدانه و ستمگرانه داشت و صدها تن از مخالفان سیاسی اش را به زندان ها و سیاهچاله های مخوف افکند،به طوری که در زمان زمامداری اش،دولت آذربایجان هدف دهها مورد اتهام درباره ی نقض حقوق بشر از سوی سازمانهای بین المللی فعال در این زمینه قرار گرفت.
در زمینه ی مسائل اقتصادی نیز،دولت ایلچی بیگ،چنان کشورش را به مهلکه ی افلاس و ورشکستگی انداخته بود که پدر را وادار به فروش دخترش در قبال یک بسته ماکارونی می کرد! همین فقر و تنگدستی شدید بود که منجر به ایجاد یکی دیگر از موارد سیاه کارنامه ی دولت مستعجل ایلچی بیگ،یعنی گسترش فاجعه آمیز فحشا و تجارت سکس در جمهوری آذربایجان شد که عمدتا به دست بنگاه های ترک صورت می گرفت. فیروز هاشم اوف روزنامه نگار و تاریخ شناس برجسته جمهوری آذربایجان پیرامون این مسئله چنین می گوید:
"دار و دسته ابوالفضل ایلچی بیگ آذربایجان را مرکز فاحشه، به دنیا معرفی کردند و نه تنها وطن، بلکه ناموس آذربایجان را نیز فروختند."
سیاستهای ضدایرانی ایلچی بیگ
به عنوان یک پان ترکیست دوآتشه،ایلچی بیگ همواره نسبت به مناطق آذری نشین ایران که از پگاه تاریخ،جزئی جدایی ناپذیر از این خاک مقدس بوده اند،چشمداشتهای توسطه طلبانه و تجاوزکارانه داشت.وی در دوره ی پیش از استقلال اران،با جدایی خواهان خودفروش آذری نما،رابطه ی سیاسی محکمی داشت و بویژه در مقطع فروپاشی حکومت شاهنشاهی،مشوق بازگشت فرقه چی ها و دیگر پان ترکیستها به ایران و تبلیغ برای "وحدت" (بیرلیک) دو آذربایجان،یا به عبارت بهتر آذربایجان و اران،بود.در مقطع پس از استقلال،وی به عنوان رئیس جمهور آذربایجان،علنا و رسما،سخن از "آزادسازی آذربایجان جنوبی" زده و لاف و گزافهای معمول پان ترکیست ها را در مصاحبه های متعددی مطرح می نمود.وی در حالی که نیروهای تحت فرمانش در ارتش آذربایجان،یا در حال فرار بزدلانه از برابر ارمنی های چندین بار ضعیفتر بودند و یا همچون برگ خزان بر زمین می ریختند،سخن از "خواب" هایی که شبها از تبریز می بیند،می کرد و مبتکر بازیهای ضدایرانی ای همچون کنگره ی آذربایجانی های جهان و یا مطرح کردن آذریها به عنوان ملتی تقسیم شده و معرفی دولت ایران به عنوان "اشغالگر"! آذربایجان جنوبی شد.در دوران ریاست جمهوری وی،دهها کتاب و صدها مقاله به دستور مقامات پان ترکیست دولت تحت فرمانش،به منظور تحریف هدفمند تاریخ آذربایجان و نیز سرقت مفاخر علمی،ادبی و فرهنگی و حتی تمدن ها و اقوام ایرانی چاپ شدند و رسانه های گروهی این کشور نیز به طور سازماندهی شده،به سمت ارائه ی اخبار،گزارشها و تحلیلهای غیرواقعی و نادرست از وضعیت آذریهای جنوب ارس،به منظور تحریک حس کینه توزی ارانیها بر ضد ایران و ایرانی هدایت شدند.همچنین فشارها،سرکوبها و تضییقات بر ضد اقلیتهای ایرانی و انیرانی جمهوری آذربایجان همچون تالشها،کردها،تاتها و لزگی ها شدت گرفت که در نهایت منجر به شورش این اقوام و تشکیل حکومتهای خودمختار تالشها در جنوب و لزگیها در شمال این کشور شد.
ایلچی بیگ که در نتیجه ی شورشهای قومی داخلی و شکستهای نظامی خارجی،مجبور به کناره گیری از قدرت و فرار به زادگاهش در نخجوان شد،حتی در تبعید هم دست از سیاستهای ابلهانه ی ضدایرانی اش نکشید.وی در نخستین سفرش به ترکیه پس از برکناری از قدرت،خواستار ایجاد کنفدراسیونی با ۱۱۰ میلیون جمعیت توسط ترکیه و آذربایجان شد.او در جریان یک کنفرانس خبری در آنکارا چنین گفت:
"۴۰ میلیون ترک آذری و ۷۰ میلیون ترک آناتولیایی می بایست به یکدیگر پیوسته و یک کشور ۱۱۰ میلیونی ایجاد کنند.پس از ایجاد چنین کشوری،ما بایست به جهان اعلام کنیم که هیچ امری در این منطقه بدون موافقت این کشور غول آسا نمی تواند انجام شود."
ایلچی بیگ که در سال ۱۹۹۷ به باکو بازگشت،دوباره رهبری سازمان افراطی "جبهه خلق" را به عهده گرفته و این بار با تاکید بیشتر بر ماهیت الحاق گرایانه و پان ترکیستی آن،توطئه های ضدایرانی خود را از سر گرفت.ایلچی بیگ،صریح ترین،گستاخانه ترین و بی شرمانه ترین سخنان ضدایرانی اش را در سخنرانی اش در جریان برگزاری "قورولتای" جبهه ی خلق در روز ۱۱ مارس سال ۱۹۹۸ ابراز داشت:
"ایجاد جمهوری دموکراتیک آذربایجان در آذربایجان شمالی در بخشی از سرزمین های سرزمینهای آذربایجانی در سال های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۱ و استقرار مجدد آن به عنوان جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۹۱ به این معنی نیست که جنبش آزادی ملی آذربایجان به پایان رسیده است...مرحله ی جدید با ایجاد و یا استقرار مجدد دولت یک آذربایجان متحد پایان خواهد یافت...
...اگر به نقشه نگاه کنیم،آشکارا پیوندهایی را که راه حل مشکل قراباغ را به مسئله ی جنوب و با مسئله ی نخجوان،و به طور کلی به تهاجم ارمنی ها مربوط می کند،مشاهده خواهیم نمود.اگر بخواهیم دقیقتر صحبت کنیم،این غیرممکن است که بتوانیم یک راه حل جامع را برای این مسائل،به ویژه مشائل منتج از تهاجم ارمنیها،بدون حل مسئله ی جنوب بیابیم.شکستهایی که ما در نبردمان با ارمنی ها در دهه های ۸۰ و ۹۰ متحمل شدیم،به دلیل تقسیم شدن آذربایجان بوده است.
البته مسلما مسئله ی جنوب،تنها مسئله ی {چگونگی مواجهه با} ارمنی ها نیست.این مسئله ی سرنوشت ما به عنوان یک ملت است. متحدشدن و یگانه شدن،حق طبیعی ملت ماست.این حقی است که خدا آن را اعطا نموده است.این یک رویا،یک آرزو و یک آرمان است که از هستی ملی مان ناشی می شود.با همه ی وجودمان آرزو می کنیم که این مسئله تحقق یابد.
...این پاسخ ماست به کسانی که می گویند:" ما نتوانستیم قراباغ را باز پس بگیریم اما شما سخن از برافراشتن پرچممان بر فراز تبریز می زنید؟.":
ما اگر می خواهیم قراباغ را آزاد کنیم،بایست تبریز را آزاد کنیم.برای نجات قراباغ،نخجوان،زنگیلان،کلباجار ،قبادلی،آغدام،فیضولی و جبرالی،ما می بایست تبریز را نجات دهیم.شما بایستی این پیوستگی ها را ببینید.جبهه ی خلق نمی تواند موضوع آزادی را فراموش نکند و هیچگاه فراموش نخواهد کرد....در حال حاضر سازمان هایی {در ایران} وجود دارند که یگانه هدفشان استقلال ترک های آذری است."
وقتی گزافه گویی های ایلچی بیگ را درباره ی پیوستگی مسئله ی "جنوب" با مسئله ی قرباغ،کنار سخنان دقیقا مشابه "محمودعلی چهرگانی"،رهبر گروهک پان ترکیستی "گاموح" قرار می دهیم،ارتباط فعال و ارگانیک دارودسته ی ایلچی بیگ با جدایی خواهان آذری نمای ایرانی بیشتر و بیشتر روشن می شود.در واقع به جرئت می توانیم ادعا کنیم که حتی در حال حاضر،"میراث ایلچی بیگ"،یک عنصر اساسی در جنبش منحوس "بیرلیک" پان ترکیستها بوده و با تکیه بر این میراث شوم است که گروههای تجزیه طلب فعال در ایران،مناسباتشان را با اربابان و آموزگارانشان در آنسوی ارس تنظیم می کنند.
ایلچی بیگ که در سالهای پس از بازگشت به باکو،رهبری به اصطلاح اپوزیسیون ناسیونالیست رژیم علی اف ها را به دست گرفته بود،دچار بیماری صعب العلاجی شد و در جولای ۲۰۰۰ برای درمان،به "وطن دوم" اش یعنی ترکیه رفت و این آغازی بود بر پایان سریع عمر یک سیاست پیشه ی رومانتیک و نابخرد! سه شنبه ۲۲ آگوست سال ۲۰۰۰،سال صفر،ابوالفضل ایلچی بیگ،در حالی که همچنان خواب تبریز و زنجان و قراباغ و خوجالی و ... را می دید و در حالی که نفرت و نفرین سرد ملیونها ایرانی و آذری را برای سفر به دیار عدم توشه ی خود ساخته بود،چشم از جهان فرو بست و راهی همان جایی شد که پیش از او،انور پاشا،گوک آلپ،تکین آلپ،پیشه وری، و تورکش بدان سفر کرده بودند! ...
...و اما "میراث شوم ایلچی بیگ" هنوز وجود دارد و البته این وظیفه ی ماست که روح پلید ایلچی بیگ را نیز همچون جسمش،با درهم شکستن توطئه های پان ترکیست های میهن فروش،به جهنم واصل کنیم!
برخی منابع:
http://www.network54.com/Forum/message?forumid=13181&messageid=956002918
http://www.hrw.org/reports/1994/WR94/Helsinki-02.htm
http://www.ozturkler.com/data_english/0004/0004_37.htm
http://www.persianblog.com/?date=13821006#1225119