نگذاریم تا نام نامی "بابک"،دستآویز دشمنان گرگ صفت ایران و ایرانی شود!

جمهور
ایستاده گرانسنگ بر اوج پرصلابت دشوار
بر صخره های سترگ کلیبر
جمهور
اندیشناک میهن مغلوب است...
از بیشه های روشن اندیشه ام
اینک
پلنگ خاطره ای می کشد غریو...
بغداد:در بادهای تیره ی بیداد
در قصرها:شکفته گل سرخ جام ها
بانگ بلند خنده و نوشانوش
پل بسته بر سکوت سیاه شهر
و شهر:
در خیل خواب و خوف...
در دوردست...
اما
هیئت مردی
چون مشعل فروزان
خواب بلند این فلات سترون را
آشفته می کند
مردی که قلب منقلبش
قلب میهن است
مردی که چلچراغ روشن چشمش
چراغ خلق:
دشمن چه فتنه های غریبی دارد
به زیر سر؟
افشین
چه نقشه های پلیدی دارد درون دل؟
آیا کدام مرد حرامی؟
آیا کدام مرد حرامی؟
اینگونه کرد پریشان
گونه های ملت من را؟
آیا کدام مرد حرامی؟
آیا کدام...؟
بابک،درون قلعه ی جمهور
اندیشناک میهن مغلوب است...(+)
فسوسا که امروز،دشمنان این مرزوبوم اهورایی،روح این ابرمرد میهن را در عذاب و رنج و سختی افکنده اند.
طنز تلخ تاریخ را بنگر که چگونه نام میهن پرست ترین میهن پرست تاریخ ایران،دستآویز سیاهدل ترین دشمنان این سرزمین آن هم در زادگاه محبوبش،در دیاری که تک تک کوه ها و رودها و درختانش شاهد خروشها و قیام های این ابرایرانی بوده اند،شده است!
نامش را،درفشش را و نمادهاي جنبشش را،...نه آنگونه که خود می خواست در راه آزادی و اعتلای میهن،که برای جدا کردن سر سرسبز ایران زمین،آذرآبادگان عزیز،از تنه ی میهن کهنسالش می خواهند!
تمثال نازنينش را بر سر دست مي گيرند و سپس بي شرمانه،چونان گرگان تشنه ي خون زوزه هاي وحشيانه سر داده و سپس آن پرچم نفرت انگيز خونين رنگ خون چكان عثمانليان را در آسمان آبي كليبر مي جنبانند...فسوس...فسوس...
اي سهند سرفراز،اي ارس خروشان،اي چيچست ورجاوند،...شما را چه شده است؟چرا سكوت كرده و مهر خاموشي بر لب زده ايد؟...شما شاهد همه ي آن رزم ها و نبردهاي خونين بوده ايد...شما همه ي آن جانفشاني ها و دليريها را به چشم ديده ايد...پس سخن بگوييد...بگوييد حقيقت را...بگوييد كه سرداران رشيد خرم دين را،اين اتحاد شوم عرب و ترك بود كه بر خاك و خون مي فكند...بگوييد كه تركان مزدور خليفه ي عباسي چه خونها كه از آذريان پيرو بابك نريختند...سخن بگوييد...
كاش...اي كاش مي شد ديوارها و درها و ستون هاي دژ جاودان كليبر را خطاب قرار داد و از آنان پرسيد حقيقت را...تا حكايت كنند قصه ي پرغصه ي بابك را...تا بگويند كه او براي چه آرمان و هدفي،جان و جانان را باخت و چونان شيري شرزه بر دشمنان ستم پيشه اش شورش كرد..ولي افسوس...افسوس...
اي ايراني! در دژ كليبر،پيكرهاي به خون تپيده ي هزاران همخون دليرت خفته اند! اين دژ،شاهد رزم ها و نبردهاي سردار بزرگي بوده است كه به جز ايران و ايراني براي چيز ديگري نمي انديشيد و نمي رزميد! در اين دژ،مامن روح بزرگ شيرمردان ايران پرستي است كه براي آزادي و رهايي تو،در خون خود خفته اند...پس...پس حرمتشان را نگاه دار! بگذار آسوده بيارامند و از زوزه هاي گرگان در رنج و سختي نباشند!
آري!
نگذاريم تا نام نامي "بابك"،دستآويز دشمنان گرگ صفت ايران و ايراني شود!
*تلاش قومگراهاي افراطي براي ايجاد تشنج در مراسم قلعه بابك (+)
*بازخواني نهضت خرم دينان(+)
*پي نوشت: گويا در كارنامه ي رئيس جمهور جديدمان،انواع و اقسام بزهكاري ها و جنايت ها،از آدم ربايي و گروگانگيري گرفته تا آدم كشي و ترور يافت مي شود! پس از افشاي نقش "دكتر" احمدي نژاد در ترور ناجوانمردانه ي "دكتر سامي" در سال ۱۳۶۷ و نيز گروگانگيري شوم آبان سال ۱۳۵۸،اكنون اتريشيان مدعي شده اند كه ايشان در ترور "دكتر عبدالرحمن قاسملو" رهبر فقيد كردهاي شورشي ايران و دو تن از همراهانش در ۱۳ جولاي ۱۹۸۹ نيز نقشي كليدي ايفا كرده اند! (+).با اين اوصاف،به نظر مي رسد كه رئيس جمهور محبوبمان مي بايست كه از ۴ سال مدت رياست جمهوري
شان،دستكم ۳ سالش را در دادگاه هاي مختلف بين المللي به سربرده و مشغول پاسخگويي به اتهامات رنگارنگي باشند كه از سوي هزاران ايراني و انيراني و به دلايل مختلف طرح شده است! تصور ايشان با آن سيماي نازنين و قامت رعنا،در لباس راه راه زندان و در حال خدمت رساني به مردم! مي تواند بسيار فرح بخش و شادي افزا باشد!