ریشه های ترک ستیزی از دید یک پان ترکیست!
اقوام ترک تبار،به همراه عموزادگان مغولشان،در زمره ی منفورترین گروه های قومی جهان به شمار می آیند.شاید به جرئت بتوان ادعا کرد که پس از یهودیان که به دلیل موفقیت های عظیم اقتصادی-علمی،در طول تاریخ از سوی میزبانانشان مورد بی مهری و دشمنی قرار می گرفته اند،ترک ها در رده ی دوم منفورترین و دوست نداشتنی ترین مردم جهان قرار دارند.برای اثبات این امر،تنها نگاهی گذرا به آنچه در فرهنگ عامه ی اقوام مختلفی که هر یک در درازای تاریخشان به نوعی با ترکان تماس داشته اند،کافی و بیشتر از کافی است."وحشی"،"ظالم"،"ابله"،"خرابکار"،"غارتگر"....اینها مودبانه ترین صفاتی است که به ترک ها از سوی دیگر گروه های قومی اطلاق شده و می شود.
اما براستی علل و ریشه های نفرت جهانیان از ترک ها در چیست؟
شک نکنید که "ترک ستیزی" دارای ریشه های تاریخی-فرهنگی است:
-به تاریخ ترک ها نگاه کنید! آیا موردی را سراغ دارید که اقوام ترک در فرآیند تکوین و تکامل یک تمدن و فرهنگ حتی نیمه-درخشان مشارکت جسته باشند؟ آیا یک شاعر ترک،نه در حد حافظ و سعدی و نظامی،که در حد جامی و نیما و شاملو،یک دانشمند،یک فیلسوف،یک معمار،یک مهندس شهیر ترک داشته ایم؟! آیا ساختمانی،بیمارستانی،دانشگاهی،مسجدی را می شناسید که به دست ترکان-نه به فرمانشان و بدست اقوام هنرمند زیرسلطه-ساخته شده باشد؟!...در برابر،چند هزار شهر و روستا،از شمال چین تا قلب اروپا،بدست ترکان نابود و با خاک یکسان شده است؟ چند میلیون انسان در درازای تاریخ،قربانی جنایات خونین ترکان شده اند؟!...و چند تمدن و فرهنگ،از ایرانی و بیزانسی و ارمنی و اسلاوی و چینی و هندی،در اثر یورش ها و چپاول ها و کشتارهای ترکان از میان رفته اند؟!
-فرهنگ و اخلاقیات قومی ترکان را بنگرید! جز ستمکاری،آز و حرص،شهوترانی،دزدی و غارتگری،بی وفایی و نامهربانی،میهمان ستیزی و خصومت با بیگانگان،چیز دیگری در آن یافت می کنید؟! هنوز که هنوز است،رسم نفرت انگیز "دزدیدن دختران" در میان اقوام ترک تبار آسیای میانه وجود دارد! هنوز دزدی و غارتگری نزد بسیاری از ترکان،یک "ارزش اجتماعی" و نشانگر مردانگی و شجاعت قلمداد می شود و هنوز تعصب و تصلب احمقانه ی مذهبی در همه ی جوامع ترکی برجا و برپاست.
مسلما با در نظر گرفتن چنین مسائلی،طبیعی است که "ترک ستیزی" در بسیاری از جوامع انسانی،یک پدیده ی فراگیر بوده و نفرت قومی از ترکان وجود داشته باشد و البته بر هیچ کس پوشیده نیست که تا زمانی که اقوام ترک تبار،در صدد اصلاح و پیرایش فرهنگ قومی و رفتار اجتماعی شان از پدیده های مذمومی که گویا در وجودشان نهادینه و درونی شده بر نیایند،این ترک ستیزی شدید در میان همسایگانشان به طور خاص و کل مردم جهان به طور عام تداوم خواهد داشت.در این راه و برای اصلاح چهره ی نفرت انگیز اقوام ترک در نزد جهانیان،بی شک نخبگان و روشنفکران ترک نقشی بسیار اساسی و بنیادین بر دوش دارند.این دقیقا وظیفه ی اینان است تا با در پیش گرفتن یک مشی اجتماعی-فرهنگی خردورزانه و متمدنانه،مردمانشان را به سمت توسعه ی فرهنگی در جهت نهادینه ساختن ارزشهای انسانی و دور شدن از فرهنگ و اخلاقیات منحطی که اکنون بدان دچارند هدایت کرده و به وظیفه ی تاریخی خویش در برابر مردمان عقب مانده و کم شعورشان قیام کنند.در این مسیر نیز نخستین گام،بدون شک،اعتراف به عقب ماندگی فرهنگی-اجتماعی از یکسو و از آن مهمتر،تبری جستن از جنایات و خونریزیها و ویرانگری ها و چپاولگری های نیاکان ترکشان از سوی دیگر می باشد.ترکان امروزین می بایست به جهانیان ثابت کنند که از درنده خویی و وحشی گری اجدادشان دور شده و نه تنها به چهره های خونریز و آدمکش تاریخشان،همچون آتیلا و تیمور و ایلدرم بایزید و محمود غزنوی،"افتخار" نمی کنند که شرمسار و خجلت زده اند که چنین جانیانی از میانشان برخاسته اند! و البته این انتظار بزرگی از ترکان نیست،چرا که ژرمنی های امروز هم نسبت به جنایات ضدبشری ای که "هیتلر" و دارودسته ی حرامی اش بر ضد اقوام یهودی و اسلاو و کولی در جریان جنگ جهانی دوم مرتکب شدند،شرمسار بوده و اصولا از اعمال ننگین آن انسان نمایان تبری می جویند!
اما آیا براستی نخبگان ترک تبار در چنین مسیری گام بر می دارند؟!
هر چند من اطلاع دقیقی از وضعیت فکری-فرهنگی جوامع ترکی ندارم،اما تا جایی که از دور می توان دید،به جرئت می توانم ادعا کنم که نوری در جبین نخبگانشان نمی بینم! برای نمونه،من تحلیل "صابر زیان بدرالدین"،از نخبگان رسما "پان ترکیست" ترکیه از علل "ترک ستیزی" را در اینجا مورد بررسی انتقادی قرار می دهم تا شما خوانندگان گرامی دریابید که چگونه تعصب کور ناسیونالیستی می تواند به منحرف شدن مسیر ریشه یابی یک پدیده ی اجتماعی-فرهنگی شود.
"بدرالدین" که او را با مقاله ی معروفش،"پان ترکیسم:گذشته،حال و آینده" می شناسیم و از او به عنوان رهبر و تئوری پرداز کنونی جریان پان ترکیسم یاد می شود،در مقاله ای که با عنوان "ترک ستیزی: ریشه های اجتماعی و تاریخی" در یک در یک مجله ی اینترنتی تاتاری به چاپ رسیده،از دید خود به تحلیل و ریشه یابی پدیده ی ترک ستیزی می پردازد.
وی در ابتدا چنین می گوید که " هیچ قومی در جهان نیست که بتواند مدعی شود که هیچ گاه مورد تبعیض ها و ناداوری های قومی و مذهبی قرار نگرفته است و ترکان هم از این امر مستثنی نیستند." و دقیقا از همین جاست که مشکلات و نارسایی های تحلیل ایشان آغاز می شود! ایشان بایستی بداند که هر چند بیشتر گروه های قومی جهان تا حدی مزه ی تلخ تبعیض های و ناداوری های قومی-مذهبی را چشیده اند و می چشند،اما هیچگاه پایه و درجه ی نفرت از هیچ گروه قومی ای،به جز یهودیان که ذکر شد،به پایه و درجه ی نفرت از ترکان و مغولان نرسیده و نمی رسد ،و چنان که پیداست،نخواهد رسید!
ایشان سپس به این مطلب اشاره می کند که برخی از ریشه های پدیده ی ترک ستیزی،به رویدادهای تاریخی ای همچون جنگ های روسیه-عثمانی،تهاجم تاتاری-مغولی به امیرنشین های روسی (سده ی ۱۳ میلادی)،جنگ های روسیه و خان نشین کریمه و ... باز می گردد که خاطره شان در خودآگاه جمعی مردمانی که رقبای تاریخی اقوام ترک تبار بوده اند،باقی مانده است.این ادعا به باور من دچار کاستی هایی است:
-نخست اینکه ترک ستیزی تنها به ملت روس،و به طور کلی اقوام اسلاو،محدود نمی شود.در واقع به جرئت می توان ادعا نمود که میان کلیه ی اقوامی که در طول تاریخشان به نحوی با ترکان در تماس بوده اند،کم یا بیش،ترک ستیزی وجود دارد.اگر آقای بدرالدین،ریشه ی ترک ستیزی روسها را به تهاجم مغولان و درگیری های طولانی تزارهای روس با سلاطین عثمانی و کریمه و به طور کلی رقابت و عداوت تاریخی روس-ترک پیوند می زند،چگونه نفرت گسترده و نهادینه ی اقوام ایرانی،ارمنی،عرب،یونانی،بلغار،صرب،... را از مردمان ترک توجیه می کند؟! آیا این اقوام نیز "رقبای تاریخی" اقوام ترک بوده اند؟! یا اینکه ریشه ی کینه های ضدترکی شان به واقعیات حیات ویرانگر ترکان در همسایگی شان بازمی گردد؟!...؟
-دوم اینکه،اصولا پیش کشیدن بحث رقابت و دشمنی تاریخی،نمی تواند توجیه کننده ی خوبی برای نفرت ترک ستیزانه ی ملل جهان باشد.بسیاری از ملل کنونی جهان دارای رقابت ها و دشمنی ها و حتی جنگ های خونینی میان یکدیگر بوده اند،اما امروزه دارای روابطی حسنه و دستکم غیرتنش آمیز بوده و به کلی گذشته ی مناسباتشان را با همه ی رویدادهای تلخ و گزنده اش به دست فراموشی سپرده اند.ایرانیان و ارمنیان،آلمانی ها و فرانسوی ها،یونانی ها و ایتالیایی ها،اسپانیایی ها و انگلیسی ها،...همه ی این ملت ها در طول تاریخشان،دو به دو،دارای مناسبات و روابط پرتنشی بوده اند،اما هم اکنون در صلح و دوستی کامل به سر برده و از هر گونه نفرت و کینه ای - دستکم به اندازه ی نفرتشان از ترک ها-میان خویش به دور اند.
-و سوم اینکه،به فرض که بتوان برای علت یابی ترک ستیزی به سراغ رویدادهای تاریخی رفت،آیا همچنان این پرسش باقی نمی ماند که چرا و به چه دلیل این "رویدادهای تاریخی" به گونه ای و به کیفیتی بوده است که این نفرت عمیق را در میان اقوام همسایه ی ترکان ریشه دوانیده و دامن زده است؟! آیا جناب بدرالدین از خود نپرسیده چرا آن جوان ارمنی که به قول خودشان،حتی در زمان وقوع نسل کشی ارامنه به دنیا هم نیامده بوده است،تصمیم می گیرد تا اسلحه به دست گرفته و دیپلمات ترک را - که او نیز بی گناهی اش روشن است- به دیار نیستی بفرستد؟! و آیا اصولا می توان آن نسل کشی برنامه ریزی شده و روشمند (=سیستماتیک) را که از سوی یک امپراتوری بزرگ بر ملتی بی دفاع و مظلوم تحمیل شد نیز جزو "رقابت های تاریخی" به شمار آورد؟!...؟
ایشان سپس به سراغ دومین دلیلی که در ذهن خود برای توجیه ترک ستیزی تراشیده می رود و چنین عنوان می کند که تعصبات مذهبی به ترک ستیزی دامن می زند و چنین ادامه می دهد که گویا اثر منفی اعمال جنایت کارانه ی گروه های تروریست بنیادگرای اسلامی به حساب ترکان - که البته از دید ایشان بیشترشان سکولار و دارای برداشت های مداراگرایانه ی مذهبی از اسلام هستند! - ریخته شده و از این روی به نفرت ضدترکی دامن زده می شود! در پاسخ بایستی گفت که بر خلاف تصور ایشان،نفرتی که از اعمال تروریستی اسلام گرایان تندرو در افکار عمومی جهان بوجود می آید،یکسره به حساب عاملان اصلی اش،یعنی عرب ها در درجه ی نخست و پاکستانی ها در درجه ی دوم ریخته شده و از سمت گیری به سوی اقوام ترک منحرف می شود.وانگهی! اگر حمایت از بنیادگرایی دلیل موجهی برای ایجاد نفرتی به اندازه ی نفرت جهانیان از ترکان می باشد،چرا ایرانیان که دولتشان بیش از ربع قرن است که رسما سیاست حمایت و پشتیبانی از جنبش های تندروی بنیادگرا را در سراسر جهان دنبال می کند،هدف چنین نفرت و کینه ای قرار نگرفته اند؟! البته پاسخ این پرسش بر هر انسان آگاهی روشن است و آن اینکه جهانیان به طور "تاریخی" دریافته اند که انتظار مدارای مذهبی از سوی ترکان بیهوده و بی فرجام است.تنها نگاهی کوتاه به جنایاتی که ترکان تحت عنوان "جهاد" و "غزا" با کفار در طول تاریخ مرتکب شده اند،کافی ست تا نشان دهد که تا چه حد ادعای "سکولار" و "تساهل گر" بودن اینان درست و مبتنی بر واقعیات است! از خونریزی ها و غارت های محمود غزنوی در شمال هند گرفته تا جنایات ترکمانان سلجوقی در کشتار شیعیان و ارمنیان،و از آدمکشی های سبعانه ی تیمور لنگ در هند و روسیه و قفقاز تا قصابی های عثمانیان در بالکان،همه و همه دال بر تعصب بیمارگونه ی مذهبی است که ترکان در طول تاریخ خود بدان دچار بوده و هنوز هم بدان دچارند و چه بسا که اگر مشت آهنین ژنرال های کمالیست در همین ترکیه که گل سرسبد کشورهای ترکی است نمی بود،هم اکنون شاهد حکمرانی آسوده و بی چالش و تنش مفتی های ترک در سرزمین آناتولی می بودیم!
و اما سومین دلیل ترک ستیزی از نظر نخبه ی پان ترکیست ما،جز آنکه باعث خنده و تفرح خاطر خواننده می شود،سندیست بر عمق کوته فکری و کژاندیشی جناب بدرالدین! از نظر ایشان یکی از دلایل اصلی نفرت جهانیان از ترکان این است که اقوام ترک از نظر جغرافیایی در خطوط مرزی تمدن های هفت گانه ی هانتینگتونی قرار گرفته و لذا مورد نفرت و کینه ورزی دیگران قرار می گیرند! جل الخالق! آخر به نظر شما آقای بدرالدین،آن جوان ارمنی که سلاح بدست گرفته و دیپلمات شما را به قتل رسانده است،کتاب هانتینگتون را خوانده بوده و برای "تمدن مسیحی غرب" دست به ترور زده بوده است؟! آیا آشوریانی که شما آنها را از سرزمین ۴۰۰۰ ساله شان بیرون رانده و بیرحمانه قتل عامشان ساختید،به نیت یاری رسانی به فرهنگ مسیحی است که از شما متنفر بوده و به نفرت از شما دامن می زنند؟! آیا یونانیانی که شما ۵۰۰ سال به بردگی شان کشیدید،پسرانشان را به زور ختنه کردید،دخترانشان را به کنیزی گرفتید و شهرهای باستانی شان (اسمیرنا،ترابزون،کنستانتینوپل،...) را اشغال کرده و سپس در جریان جنگ های نفرت انگیز "استقلال" تان! کرور کرور قتل عامشان ساختید،به دلیل صرف تعلقشان به تمدن "ارتدوکسی" است که سرتاپایشان انباشته از نفرت بی حد و حصر نسبت به هر آنچه ترک و ترکی است می باشد؟! وانگهی،ترک ستیزی "کردان" را چگونه توجیه می کنید؟ لابد آنها هم مسیحی هستند و ضداسلام و از اینروی ضدترک؟!
دلیل چهارمی که جناب صابرزیان بدرالدین برای توجیه ترک ستیزی تراشیده،وجود تبلیغات و پروپاگاند ضدترکی دولت هایی است که یا دارای مرز با ترکان هستند و یا اقلیت های ترک تبار در کشورشان می زیند و برای مثال تبلیغات ضدترکی دولت قبرس (بخش یونانی نشین جنوب قبرس) را شاهد می آورند! این هم دلیل خوبی برای توجیه عمق نفرت ترک ستیزانه ی ملل جهان نمی باشد! بسیاری از دول جهان با همسایگانشان دارای مشکلات مرزی-سیاسی هستند،اما کمتر به تبلیغات برای ایجاد و دامن زدن به نفرت از "مردم" رقبایشان متوسل می شوند.برای مثال،یونانیان با بلغارها،مقدونی ها و آلبانیایی ها،صرب ها با آلبانیایی ها، فرانسوی ها با انگلیسی ها،مجارها با رومانیایی ها و ارمنی ها نیز با گرجی ها دارای رقابت های سیاسی-ژئوپلتیک هستند،اما هیچگاه نفرتشان از یکدیگر به پایه و مایه ی نفرت بیشتر ملل جهان از اقوام ترک نمی رسد.در حقیقت اینجا بایستی از آقای بدرالدین پرسید که دولت های ترک،چگونه مناسباتی را در رابطه با همسایگانشان و یا دولت هایی که دارای اقلیت های ترک تبار در چارچوب واحد سیاسی-جغرافیایی شان هستند دنبال می کنند که آنان را به اتخاذ سیاست های اصطلاحا "چرک" برای مقابله وا می دارد؟! برای مثال دولت ترکیه چه بر سر قبرسی ها آورده که آنان را چنین به سازماندهی و پشتیبانی از تبلیغات ترک ستیزانه واداشته است؟!(۱) و در رابطه با اقلیت های ترک تبار،دولت های ترک - به ویژه ترکیه و اران - چه سیاست پلید الحاق گرانه ای را دنبال می کنند که خشم و نفرت همسایگانشان را برانگیخته است؟! و به طور مشخص شخص شخیص خود ایشان،هنگامی که برای تجزیه و واپاشی همسایه ی شرقی شان،ایران،خواب و خیال در سر پرورانده و آنها را با کمال وقاحت در کنار همین مقاله ی به اصطلاح انسان گرایانه شان قرار می دهند (+)،چگونه انتظار دارند که خشم دولت و ملت بزرگ ایران برانگیخته نشود و ترک ستیزی در این کشور به طور خاص دامن زده نشود؟!
ایشان سپس به مسئله ای اشاره می کنند که خود گویای این واقعیت است که چرا دولت هایی که دارای اقلیت های ترکی هستند،به طور طبیعی به سمت ترک ستیزی کشیده می شوند! قضیه این است که در سال های جنگ جهانی دوم و هنگامی که قوای آلمان هیتلری،وحشیانه سرزمین روسیه را مورد هجوم ویرانگر خود قرار دادند،تاتارهای کریمه که بازمانده ی قبایل تشکیل دهنده ی حکومت مغول "اردوی زرین" (آلتون اوردو) می باشند،به تحریک رهبران پان ترکیستشان دست به خیانتی نابخشودنی زده و همگام با ارتش نازی اقدام به قتل عام وحشیانه ی ساکنان اوکراین امروزی نموده و ضربه ای بزرگ به مقاومت ملت روس و متحدانش وارد آوردند.از قضا و از آنجا که "هر جنایتی را مکافاتی است"،پس از شکست خفت بار نازی ها،روس ها که به شدت خشمگین از خیانت تاتارها بودند،تصمیم گرفتند تا به گونه ای اصولی و ضمن رعایت مسائل انسانی و به منظور جلوگیری از خیانت های بعدی تاتارهای دزد جانی،آنها را به همان دشت های ددخیز آسیای میانه بازگردانده و مردمان ستمدیده و دوست داشتنی اوکراین را از شر این قوم شرور خلاص کنند!
حالا ببینید وقاحت بدرالدین را که ضمن تقبیح این پاسخ منطقی روسها،به آنها انگ و برچسب ترک ستیزی هم می زند و طلبکارانه استالین را به خاطر این کار تقبیح می کند! از این جالب تر اینجاست که با چنان لحن معصومانه ای برای تاتارهای تبعیدشده روضه می خواند که گویا ما بایستی باور کنیم که هیچ ارتباطی میان اینان و نازی ها در جنگ جهانی دوم نبوده است! در حالی که خود بدرالدین که یک تاتار اهل "قازان" است،بهتر می داند که خیانت جمعی تاتارهای کریمه،در واقع حاصل برنامه ریزی و هماهنگی قبلی پان ترکیست های مقیم ترکیه (از جمله آلپ ارسلان تورکش،رهبر مدفون حزب جنبش ناسیونالیست ترکیه یا MHP )با مقامات آلمان نازی بوده و به هیچ روی روس ها در اخراج و تبعید تاتارها اسیر وهم و یا تعصبات کور ناسیونالیستی ضدترکی نشده بوده اند.در واقع،سفیر وقت آلمان نازی در آنکارا،"فرانتز فون پاپن" و حتی مقامات بلندپایه ی وزارت خارجه ی نازی ها،در همین رابطه جلسات و نشست های متعددی را با رهبران جنبش های پان ترکیستی ترکیه و حتی با ژنرال های ترک من جمله ژنرال "ارکلیت" (تاتارتبار)،ژنرال "علی فواد اردم" و حتی با ژنرال "فوزی چخماق"،رئیس وقت ستاد ارتش ترکیه و نیز با "نوری پاشا"، برادر "انور پاشا" ،رهبر معروف پان ترکیست ها و قاتل ارامنه،برگزار کرده و مبالغ هنگفتی را نیز در همین رابطه به خرج رسانده بوده اند.(برای اطلاع بیشتر،نگاه کنید به کتاب "پان ترکیسم،یک قرن در جستجوی الحاق گری،نوشته ی جیکوب لاندو،ترجمه ی دکتر حمید احمدی،فصل "خیزش دوباره"،صص ۱۸۸ تا ۱۹۲)
و مسلما جناب بدرالدین که چنین خود را به "کوچه ی علی چپ" زده می تواند تصور کند که پاسخ روس ها به همکاری شهروندانشان با اهریمنانی که بیش از بیست میلیون تن از هم میهنانشان را به قتل رسانده چه می توانسته بوده باشد،اگر روس ها نیز همچون ترکان انسانیت را نادیده می گرفتند و به وجدان خویش پشت می کردند! در واقع اگر قرار بود روس ها نیز همان معامله ای را با ترک تباران تحت سطله شان،تاتارها،قزاق ها،ازبک ها،ترکمن ها،یاقوت ها و باشقیرها می کردند که ترک ها با ارمنی ها به دلیل مشابه (خیانت به عثمانی ها در جنگ جهانی یکم) کردند،هم اکنون یک ترک هم نبایستی در خارج از ترکیه می زیست،چه رسد به اعطای استقلال به ۵ قوم ترک و اعطای خودمختاری به چند قوم ترک دیگر!
و اما ششمین و واپسین دلیلی که پان ترکیست علیل ما برای ریشه یابی ترک ستیزی آورده،به راستی تامل برانگیز است.ایشان گلایه می کند که چرا در "فرهنگ عامه" ی برخی ملت ها،یک نوع ترک ستیزی نهادینه وجود دارد و مثال می آورد که در فرهنگ روس ها زبانزدی وجود دارد که می گوید: "مهمان ناخوانده از تاتار هم بدتر است"! بگذریم از اینکه ایشان مدعی ست که روس ها اخیرا این زبانزد را به این گونه تغییر داده اند که "مهمان ناخوانده هم از تاتار بهتر است"! و گویا از نظر ایشان این دومی خیلی بدتر از اولی و یا اولی خیلی بهتر از دومی است!! جالب اینکه ایشان گلایه می کند که گویا این زبانزد تاتار-مغول های سده های میانه را هدف گرفته اما امروز برای طعنه و دست انداختن تاتارهای مدرن به کار می رود! گویا از نظر ایشان این زبانزد هم اکنون بایستی برای سوئدیهای مدرن به کار برود!!
در پاسخ بایستی گفت،فرهنگ عامه ی یک ملت،جزئی از میراث فرهنگی آن ملت است و به هیچ روی نمی توان بر ملتی خرده گرفت که چرا در ادبیات محلی اش،از فلان قوم به بدی یاد شده و یا زبانزدها و متل های تمسخرآمیز برای فلان قوم وجود دارد و غیره و ذالک! خب لابد سازندگان این زبانزدها،زشتی ها و پلیدهایی از آن قوم دیده اند که چنین کینه یشان را در قالب کلمات ریخته و نثارش کرده اند! و این البته وظیفه ی جامعه شناسان فرهنگی، و نه سیاسی نویسان کوته فکر!،است که به بررسی و ریشه یابی وجود ده ها هزار متل و لطیفه و زبانزد تحقیرآمیز و نکوهش گرانه درباره ی اقوام ترک در میان اقوام همسایه یشان پرداخته و دریابند که این چه صفات زشت و نفرت انگیزی است که در میان ترک ها وجود دارد و چنین نفرت و دشمنی ای را در پی آورده است!
در پایان،جناب بدرالدین ضمن تقاضای آموزش عمومی درباره ی تاریخ و گذشته ی مردمان ترک و وضعیت زندگی فرهنگی-فکری امروز!،مبارزه با تبعیض ها و ناداوری های قومی بر ضد ترکان را در چارچوبی اندیشمندانه،منطقی و روشمندانه را نویدبخش ترین راهبرد در نبرد با نامداراگری معرفی می کند!
بر خلاف آنچه بدرالدین می اندیشد،به باور من،آنچه می تواند رهایی از نفرت قومی را برای جهان ترک به ارمغان آورد،اجرای این پیشنهادهاست:
۱-باز پس دادن سرزمین هایی که از سوی ترکان اشغال شده به صاحبان اصلی شان.(آناتولی غربی به یونان،آناتولی شرقی به کردها و ارمنی ها،مرو و خوارزم و سمرقند و بخارا به ایرانیان )
۲-تبری جستن از گذشته ی تاریک و سیاه ترکی-مغولی.ترکان امروز اگر احترام می خواهند بایستی افتخار کردن به چنگیز و آتیلا و تیمور را متوقف کنند.
۳-ترک آداب و رسوم جاهلی و منحط فرهنگ ترکی-مغولی،مانند رسم دختر دزدیدن و اصولا دزدی به طور کلی،اسب پرستی،خنجربازی،...
۴-توقف سرقت ها و مصادره های فرهنگی از ملل متمدن.ترک ها بایستی از ادعاهای ابلهانه یشان نسبت به اقوام و تمدن های مادی،اشکانی،اورارتویی ،سومری،ایلامی ،آلبانی ،سکایی، کیمری، ماساژتی، و نسبت به مفاخر علمی،فرهنگی،هنری ملل دیگر مانند ابن سینا،خوارزمی،نظامی ،مولوی، هومر،... دست کشیده و ضمن اکتفا به همان میراث -هر چند ناچیز- ترکی-مغولی خود،در صدد اصلاح و تکامل آن و تطبیقش با مقتضیات زندگی فرهنگی انسان های تکامل یافته برآیند.
تنها گذر زمان است که عزم و اراده ی ملل ترک را برای به فراموشی سپردن گذشته ی سیاهشان و گام زدن در مسیر انسانیت و تمدن به نمایش خواهد گذارد!
(۱): دولت ترکیه در سال ۱۹۷۴ میلادی،به بهانه ی حفاظت از اقلیت ۱۸٪ ترک تباران قبرس به این جزیره ی کوچک حمله برد و با اشغال ۴۰٪ خاک این کشور،دولت دست نشانده ای را تحت نام "جمهوری ترک قبرس شمالی" در مناطق اشغالی به وجود آورد.تا امروز تنها یک کشور این موجودیت نامشروع سیاسی را به رسمیت شناخته که آن هم خود ترکیه است!
*آقایان!...مگر ما کردها از سرزمین دیگری آمده ایم؟!
*در اعتراض به رفتار سبعانه ی دولت جمهوری اسلامی با هم میهنان کرد،روز ۱۶ مرداد،یکصدا فریاد خواهیم زد:
زنده باد کردستان ایران!
*پی نوشت:
افتضاح جدید سازمان پان ترکیستی "جبهه ی خلق"!
سازمان پان ترکیستی "جبهه ی خلق" در اوایل دهه ی ۱۹۹۰،به رهبری "ایلچی بیگ" مدفون،قدرت سیاسی را در جمهوری موسوم به آذربایجان در دست داشت و در پی شکست های خفت بار ارتش این کشور در جنگ با ارمنیان مجبور به کناره گیری از قدرت و واگذاری آن به دودمان علی اف ها شد.این جبهه که از ترکیب چندین گروه و حزب سیاسی ترکیست بوجود آمده است،در طول سال های گذشته،همواره مواضعی ضدایرانی-ضدارمنی-ضدروسی اتخاذ نموده و ضمن حمایت و پشتیبانی از عناصر جدایی خواه آذری نما در ایران،خواهان اتحاد کامل سیاسی جمهوری آذربایجان با ترکیه بوده است.همچنانکه میان احزاب پان ترکیستی ترکیه-آذربایجان رایج است،این تشکل نیز همواره از سوی روشنفکران و نخبگان مدرنیست و ترقی خواه جمهوری آذربایجان،به دست داشتن در انواع و اقسام مفسدات و افتضاحات اخلاقی،از جمله مشارکت در قاچاق دارو،تجارت فحشا،اختلاس های مالی و یک دوجین موارد دیگر از این نوع متهم شده است.
اما بشنوید از واپسین افتضاح ننگینی که این دارودسته ی شارلاتان مرتکب شده اند.به گزارش تارنمای ""شبکه ی پان ارمنی" "،"روسلان بشیرلی" رهبر "جنبش اندیشه ی نو (Yeni Fikir ) جوانان" که بنا بر اخبار موجود،یکی از سازمان های وابسته به جبهه ی خلق می باشد،به دلیل فروختن خود و کشورش به سرویس جاسوسی ارمنستان،یعنی بدترین دشمن ملت خویش،از سوی مقامات آذری دستگیر شده است.بر اساس گفته های "عثمان علی مراداف"،دیگر عضو این جنبش،این دو در روزهای ۲۸ و ۲۹ جولای در شهر "تفلیس"،پایتخت گرجستان،با دو افسر سرویس های جاسوسی ارمنستان به نام های "ایسپیریان" و "واردان" دیدار نموده و در طی نشستی،ایسپیریان ضمن تقدیم مبلغ ۲۰۰۰ دلار پول به بشیرلی،به وی وعده می دهد تا با در اختیار قرار دادن اطلاعاتی محرمانه درباره ی مقامات آذربایجان،اپوزیسیون رژیم علی اف ها و بویژه "علی کریملی"،رهبر جبهه ی خلق را در رسیدن به قدرت از راه به راه انداختن یک "انقلاب رنگین" یاری برساند. (بازتاب این رویداد در بی بی سی)

این افتضاح ننگین سیاسی از سوی کارگزاران جبهه ی خلق در حالی صورت می گیرد که دولت جمهوری آذربایجان پس از توفیق در ایجاد یک ثبات نسبی سیاسی از یکسو و راه اندازی خط لوله ی راهبردی "باکو-تفلیس-جیحان" از سوی دیگر،پس از مدت ها در موقعیت بهتری نسبت به ارمنستان قرار گرفته و اخیرا خبرهایی شنیده می شد که حکایت از موفقیت سیاست خارجی آذربایجان در اعمال فشار بر ارمنستان جهت تخلیه ی دستکم اراضی اشغالی این کشور در پیرامون منطقه ی قراباغ می کرد.در چنین شرایطی،هر گونه کوشش جهت بی ثبات ساختن اوضاع سیاسی در جمهوری آذربایجان،تنها و تنها به نفع ارمنی ها و دیگر دشمنان داخلی و خارجی این کشور بوده و دقیقا از همین روست که سرویس های جاسوسی ایروان به تکاپو برای حمایت از اپوزیسیون دولت علی اف مشغول شده اند.در واقع،با وقوع احتمالی شورش ها و ناآرامی های سیاسی داخلی،موضوع قراباغ و دیگر سرزمین هایی که جمهوری آذربایجان به ارمنی ها باخته است،برای مدت نامعلومی به دست فراموشی سپرده خواهد شد و فرصتی دیگر برای دولت ایروان به منظور توجیه سیاسی الحاق و یا دستکم استقلال قراباغ ایجاد خواهد گشت.
آینده نشان خواهد داد که آنچه پان ترکیست های باکو برای مردمشان به ارمغان خواهند آورد،چیزی جز فقر،انزوای سیاسی،تحقیر ملی و تجزیه ی سرزمینی نخواهد بود!
